سومین جلسه از دوره سیوسوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره60 نمایندگی حسنانی، با استادی راهنمای محترم آقا حامد، نگهبانی مسافر ابوالفضل و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه "فرمانبرداری تا فرماندهی" در روز شنبه مورخ 14 شهریورماه 1405، رأس ساعت 16:30 آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
دستور جلسه این هفته از دو بخش تشکیل میشود، قسمت اول در مورد فرمانبرداری تا فرماندهی صحبت میکنیم و در قسمت دوم تولد چهاردهمین سال رهایی مسافر فرهاد را جشن میگیریم که هر دو مورد به همدیگر مرتبط میباشد.

زمانی که پیام تولد مسافر فرهاد را مینوشتم، از کتاب 60 درجه الهام گرفتم که گفته شده بود جلودار واقعیِ مسیری که ما در آن هستیم خداوند میباشد ولی خیلی وقتها انسان در این مسیر با ترس روبهرو میشود، این مطلب بیانگر این است که امیدوار بودن باعث قدمهای محکم میشود؛ ما باید سیدیهای آقای مهندس را با دقت گوش کنیم که چه جملاتی تکرار میشود، انسانها در جهانی زندگی میکنند که نیروهای منفی مداوم آنها را با اتفاقات شیرین زندگی خام میکنند و باعث فراموشی میشوند، در سیدی سختیها استاد میگویند: عجب دنیایی است این دنیای زمینی که رها یافتن از آن مانند رها شدن از پنجههای یک کرکسِ بزرگ است و این باعث میشود ما به این فکر کنیم زمین چه سختیهایی دارد که ما باید از آنها رها شویم و پیامهای دیگری مانند سیدی بدن که گفته میشود انتخابِ راه صحیح برای انسان سخت میباشد به خاطر اینکه انسان به چیزهایی که مورد استفاده قرار میدهد توجه میکند و دوست دارد که بهترین آن را داشته باشد و برای به دست آوردن آن دست به هر کاری میزند.
سخنان استاد در مورد این است که نیروهای منفی تمام تلاششان را میکنند که افراد به اهداف خود نرسند و کار را برایشان سخت میکنند، اگر خودم را بخواهم مثال بزنم زمانی که وارد کنگره60 شدم خدمات زیادی انجام شد تا من به رهایی برسم ولی نمیدانم بعد از رسیدن به درمان چه اتفاقی برایم افتاد که باعث شد تمام آن روزها را فراموش کنم، دیگر به راحتی کارهای اشتباه انجام بدهم و ترس از گذشته خود نداشته باشم و نتوانم در کنگره به انسانهای دیگر خدمت کنم با اینکه من از طرف انسانهایی به رهایی رسیدم که در این مسیر برای کمک کردن به دیگران هیچ ترسی نداشتند.
دو موضوع هست که انسان را از این خواب فراموشی بیدار میکند، یکی از آن موضوعات آموزش و دیگری خدمت است، آموزش یعنی همان فرمانبرداری؛ زمانی که من درتاریکی هستم، وقتی گرانفروشی میکنم و یا حسادت میکنم در اصل فرمانبرداری نیرویهای منفی را انجام میدهم اما در کنگره در قسمت آموزش یاد میگیرم فرمانبرداری از آقای مهندس، راهنما و نیروهای الهی را انجام بدهم تا این بازی به آرامی عوض شود پس پایه اول آن آموزش میباشد و پایه دوم خدمت کردن است، زمانی که میخواهم خدمت کنم دیگر مطلبی را که خودم میخواهم مورد توجه قرار نمیدهم و به خواسته دیگران توجه میکنم، این موضوع باعث میشود که من به خواب فراموشی نروم.
علت انتخاب من برای این پیام تولد این بود، فرهاد عزیز زمانی که به کنگره آمد فراز و نشیبهای زیادی داشت و خیلی جاها میتوانست درگیر خواب فراموشی شود، اما با آموزش و خدمت توانست در کنگره باقی بماند، حضور همسفر دلسوز و فداکار خانم نرگس نقش مهمی در این مسیر ایفا کرده است حتی زمانی که خود فرهاد حضور نداشت ایشان بودند و تا به امروز که به اینجا رسیدهاند در کنار همدیگر در این مسیر قدم برداشتند، من از طرف خودم و اعضای لژیونم به ایشان و همسفرانش تبریک میگویم و امیدوارم که همه ما تا روزی که در این حیات حضور داریم بتوانیم در کنگره خدمت کنیم و از این انرژی عظیم بهرهمند شویم.
سخنان اسیستانت دیدهبان محترم مسافر فرهاد:
زمانی که وارد کنگره60 شدم وضعیت خیلی سختی داشتم و کل زندگیام را سیاهی فرا گرفته بود و کاملاً زندگی خودم را تبدیل به جهنم کرده بودم، تشکر میکنم از تمام زحماتی که همسفرم در کنگره برای من در مدت سه سال کشید و باعث شد بعد از آن زمان به کنگره بیایم، وقتی به کنگره آمدم اوایل خیلی نافرمان بودم و سفر خوبی را انجام نمیدادم به خاطر میآورم در ابتدای سفر برای خودم با آمدن به کنگره مجوز مصرف مواد در خانه را صادر کرده بودم با اینکه همسفرم میدانست که من دروغ میگویم، با لطف خداوند و کمک راهنمای عزیزم آقا حامد توانستم مسیر خود را در کنگره پیدا کنم، به یاد میآورم در ابتدای سفر با مصرف فراوانی که داشتم امیدی به رهایی و درمان نداشتم ولی با خداوند عهدی بستم که دیگر سراغ فروشندههای مواد نروم، ولی تمام سعیام را میکردم که سفر درستی انجام دهم؛ در پایان تشکر میکنم از همسفرم که در تمام این روزها به من کمک کرد تا بتوانم در این مسیر به هدف خود برسم.
سخنان همسفر شنتیا:
خدا را شکر میکنم که کنگره باعث شد از تمام روزهای سختی که در زندگی برای خانواده ما اتفاق میافتاد و روزها را برایمان تاریک کرده بود توانستیم بگذریم، بعد از اینکه پدرم در کنگره شروع به سفر کردند آرامش به خانواده ما برگشت و ما تمام این اتفاقات خوب را مدیون کنگره هستیم و باعث شد که به پدرم افتخار کنم؛ خانواده ما دقیقاً شبیه خودروی قرمز رنگی که در کتاب 60 درجه نشانگر حال خراب یک مسافر را در ابتدای سفرش نشان میدهد، بود ولی امروز با حضور تمام اعضای خانواده ما در کنگره توانستهایم آن روزها را پشت سر بگذاریم و به حال خوش برسیم.
پیام همسفران را برای شما دارم که توانستهایم چندین شعبه اضافه کنیم و اگر همسفری شرایط آمدن را دارد میتوانیم در کنار هم در این شعبات آموزش بگیریم.
سخنان همسفر اهورا:
از آقای مهندس و آقا حامد و خانم شانی تشکر میکنم و تولد پدرم را تبریک میگویم.
سخنان مرزبان همسفران جمیله:
من هم در اینجا به آقا فرهاد و خانم نرگس تبریک میگویم از آقا فرهاد که به من و مسافرم زمانیکه در اوج تاریکی بودیم کمک کردند و راهنماییمان کردند تشکر میکنم، امیدوارم کمکهای ایشان مانند نور به زندگیشان برگردد.
سخنان همسفر نرگس:
در ابتدا از آقا حامد تشکر میکنم که در زمانیکه هیچکس امید نداشت فرهاد درمان شود کمک کرد به رهایی برسد، به مسافرم فرهاد تبریک میگویم بابت اینکه خودش حرکت کرد تا تغییر کند و این تغییرات مستلزم تلاش و کوشش خیلی زیاد است.
من فرمانبرداری را از خانم مهنوش یاد گرفتم و اگر راهنماییهای ایشان نبود هرگز نمیتوانستم حرکت کنم، اگر فرمانبرداری را یاد نمیگرفتم نمیتوانستم در لژیون خانم شانی دوام بیاورم.
من زمانیکه آموزش میگرفتم و سیدی گوش میدادم به صورت نامحسوس آنها را به فرهاد انتقال میدادم زمانیکه بیرون میرفتیم کتاب 60 درجه را میبردم و با آن فال میگرفتم و هر صفحهای را که باز میکردم توضیحات خانم مهنوش را برای فرهاد میخواندم و بصورت غیرمستقیم ایشان راهنمای فرهاد و شنتیا پسرم هم بودند.
همسفرانی که در کنگره حضور دارند یک امتیاز بزرگی نسبت به افراد عادی در جامعه دارند و این لطفی است که خداوند به ما کرده است، ما در اینجا با هم پیوند محبت داریم و امیدوارم تمام همسفران، مسافرانشان به کنگره بیایند.


تهیهوتنظیم: گروه سایت نمایندگی حسنانی
- تعداد بازدید از این مطلب :
2402