هشتمین جلسه از دوره پنجم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی امیرکبیر، با استادی راهنمای محترم مسافر امیر، نگهبانی مسافر سجاد و دبیری مسافر محمدامین و در ادامه «تولد اولین سال رهایی مسافر علی» شنبه 14 شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، امیر هستم، یک مسافر.
خدا را شاکر هستم که توانستم مجدداً در این جایگاه قرار بگیرم. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و همه شما عزیزان سپاسگزارم که اجازه دادید در این جلسه خدمت کنم.
امروز دستور جلسه ما دو بخش دارد؛ ابتدا دستور جلسه هفتگی و سپس تولد مسافر علی. امیدوارم این تولدها همچنان ادامه داشته باشند.
در مورد دستور جلسه باید بگویم که من در طول سفر، تمام آموزشها و داناییها را دریافت میکنم؛ اطلاعات و مطالب خوب را میآموزم و میتوانم با استفاده از آنها زندگیام را تغییر بدهم. با این آموزشها میتوانم امیرِ قدیم را تغییر داده و شخصیت تازهای برای خودم بسازم. همچنین میتوانم برای اتفاقاتی که قرار است در آینده رخ دهد، برنامهریزی کنم.
اما تمام این آموزشها و داناییها، حتی اگر آنها را از بر باشم، برای اجرا و استفاده کردن یک کلید دارند و آن کلید، فرمانبرداری و رهجو بودن است.
زمانی میتوانم آموزشهایم را کاربردی کنم و دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کنم که ابتدا رهجو و فرمانبردار باشم. در غیر این صورت، حتی اگر تمام آموزشها و تمام وادیها را حفظ باشم و به آنها مسلط باشم، اگر رهجو و فرمانبردار نباشم، هیچکدام برای من کاربردی نخواهند داشت.
این آموزشها ابتدا من را برای فرمانبرداری آماده میکنند، نه فرماندهی. قرار نیست بگویم من همه اینها را میدانم و دیگر نیازی به آموزش ندارم.

این مسئله برای خود من هم پیش آمده بود. قبل از این، ویژگیای داشتم که ادعا میکردم به هیچ شخصی و حتی به هیچ خدایی «چشم» نمیگویم. با خودم میگفتم: «من برای چه باید چشم بگویم؟» این طرز فکر را داشتم که حالا بیایم اینجا و چون شخصی شال دارد، به او چشم بگویم؟
اما در ادامه متوجه شدم که مسئله چیز دیگری است.
من فکر میکردم به هیچکس چشم نمیگویم، اما وقتی وارد این مسیر شدم، فهمیدم که در هر صورت فرمانبردار هستم؛ چه مثبت و چه منفی.
در همان لحظهای که میگویم «من به هیچکس چشم نمیگویم»، در واقع دارم به نیروهای منفی چشم میگویم که چنین حرفی میزنم. زمانی که میگویم این کار را انجام میدهم یا آن کار را انجام نمیدهم، باز هم فرمانبردار هستم؛ اما این بار فرمانبردار نیروهای منفی.
در این شرایط، من هیچ استقلالی ندارم. قطعاً باید فرمانبردار باشم؛ حالا انتخاب با من است که فرمانبردار نیروهای مثبت باشم یا نیروهای منفی.
اینطور نیست که من بگویم حرف هیچکس، نه راهنما، نه مادر و نه پدر را گوش نمیدهم و این را استقلال خودم بدانم. این فقط در ظاهر شبیه استقلال است، در حالی که نیرویی در وجود من به من القا میکند که امروز در جلسه حاضر نشوم، دیر برسم، مشارکت نکنم، سر لژیون دیرتر حاضر شوم یا اگر سیدی ننوشتم، اشکالی ندارد.
بعد هم بروم و بگویم: «دیدید من چقدر قوی هستم؟»
نه، اینطور نیست.
چیزی دارد به من القا میکند و من باید جلوی این القائات را بگیرم. اگر قرار است بندگی کنم، حداقل بندگی کسی را بکنم که ارزشش را داشته باشد.
در نهایت، برای اینکه بتوانم پیشرفت کنم، باید فرمانبردار باشم.
.jpg)
و اما قسمت دوم دستور جلسه؛ تولد اولین سال رهایی علی عزیز
علی عزیز حدوداً 19 ساله بود که به آکادمی آمد و سفر خود را شروع کرد.
خوش به حال اشخاصی که در این سن وارد کنگره 60 میشوند. من وقتی به کنگر 60 آمدم، 30 سال سن داشتم. خداراشکر که علی از آن اشخاصی بود که خداوند راه کنگره را در سن پایین به او نشان داد و یکی از دلایلی که مسیر علی را در کنگره 60 هموار کرد، حضور مادر علی به عنوان همسفر فداکار و مهربان اوست.
همسفر علی ابتدا در یک کلینیک همسفر بود و بعد از درخواست من برای حضور مستمر ایشان در کنگره 60 و بعد اصرار او برای حضور علی، بالاخره موفق شد که علی بیاید و سفرش را شروع کند. من فکر میکنم که اگر همسفر علی نبود، پای علی به کنگره 60 باز نمیشد.
یکی از خصلتهای ویژه و خوب علی، فرمانبرداری و چشم گفتن او است. شاید یکی از دلایلی که باعث شده علی این رهایی را به دست بیاورد، همین خصلت چشم گفتن او و انجام دادن کارهایی که باید انجام بدهد، است.
علی در یک شرایط خاص و بحرانی سفر کرد و جایی بود که او و همسفرش هردو بسیار ناامید بودند.
شرایط سختی برایش به وجود آمده بود که دلسردش کرده بود. وقتی برای مشورت پیش من آمد، به او راهنمایی دادم که کاری که درحال انجام است را دیگر انجام ندهد. موضوعی مربوط به محل کارش بود، از او خواستم آن قضیه را قطع کند تا همهچیز درست بشود. ابتدا نگران بود که با شرایط زندگی چه کار باید بکند، ولی به او گفتم که رهایش کند و نگران نباشد، به سفرش بچسبد تا ببیند که راه برای او هموار میشود.
فرمانبرداری کرد، آمد و انجامش داد و به سرعت در مسیر به سفرش ادامه داد. تمام استرسها، دلشورهها، افسردگی و ناامیدیاش برطرف شد. سفر بسیار خوبی کرد و آمد و در لژیون خدمتگزار شد و با همتی که داشت، بیشتر از یکسال است که در ساختمان سیمرغ در قسمت چاپخانه خدمت میکند.
این خدمت در کنار آقای علی میرفتاح بسیار کمکحالش بود. به واسطه خدمت توانست در کنگره 60 بماند و آموزش بگیرد. امیدوارم قدر جایگاهش را بداند و در مسیر خودش استوار باشد و همینطور بتواند خدمت شالدار بگیرد و زندگیاش را بسازد.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، سپاسگزارم.

اعلام سفر مسافر علی:
سلام دوستان علی هستم مسافر آخرین آنتیایکس مصرفی گل کمیکال و مشروم، مدت سفر اول 13 ماه و 3 روز، روش درمان DST، داروی درمان OT با راهنمایی راهنمای عزیزم آقای امیر، مدت رهایی 1 سال و 6 ماه.


سخنان مسافر علی:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر.
درابتدا از آقای حامد کاکاوند، ایجنت محترم و گروه مرزبانی به دلیل برگزاری این تولد نهایت تشکر را دارم. از راهنمای خوبم آقا امیر ممنونم. بسیار ایشان را اذیت کردم و هنوز هم بهشان زحمت میدهم. امیدارم بتوانم در ادامه این لطفها را جبران کنم و خدمتگزار بمانم در کنگره 60. از همسفر عزیزم که مادرم هستند تشکر میکنم.
زمان مصرف به جای خود که خیلی ایشان را اذیت کردم، از بتدا تا الآن خیلی زحمت من را کشیدهاند. برای سپاسگزاری از ایشان واقعاً کلمهای پیدا نمیکنم که حق مطلب را ادا کند. در هر شرایطی، همهجوره کنارم بودند و همراهیام کردهاند. همینطور از راهنمای محترم مادرم تشکر میکنم. تغییرات هم در من و هم در مادرم بسیار زیاد بوده و در نوع زندگیمان تأثیر گذاشته است.
حدوداً دو سال قبل از شروع کرونا بود که من با مواد مخدر آشنا شدم. بعد از کرونا شیب بسیار تندی را به سمت تاریکیها تجربه کردم و بعد از آن که به دانشگاه رفتم، هر روز اوضاع بد و بدتر میشد. البته در آن لحظات لذت هم از مصرف میبردم. اما در ادامه نمیدانستم که چه چیز درانتظارم است. بعد از تجربه تاریکی که به کنگره 60 آمدم و درمان شدم، لذت دیگری را تجربه کردم.
لذت رهایی و درمان را تجربه کردم. در این مسیر، در زمان مصرفم، مادرم خیلی اذیت میشد. شاید من در آن زمان متوجه نبودم که با خودم چه کار دارم انجام میدهم، ولی اذیت شدن مادرم را میدیدم. ایشان چندماه زودتر از من وارد کنگره 60 شدند. خیلی به من پیام کنگره را میدادند، ولی متأسفانه نمیپذیرفتم که بخواهم بیایم سفر کنم و فکر میکردم مخدری که من مصرف میکنم ربطی به پروتکل درمان کنگره 60 ندارد.
تا اینکه بعد از جستوجوهای طولانی با روانشناسی آشنا شدیم که چندجلسه فقط برای این وقت گذاشتند که به من بگویند چه بلایی سر بدنم آوردهام و چگونه باید درمان بشوم و ایشان هم پیام کنگره 60 را دادند و من را آگاه کردند که چرا اصلا به دارو نیاز دارم. پیام مهمی که به من داده شد و بسیار تأثیرگذار بود، این بود که بدن من هوشمند است و با کوچکترین تغییری خودش را تغییر میدهد. طی یک زمان مشخص بدنم را اذیت کردهام و الآن برای درمان نیاز به کمک دارد تا بتواند خودش را تغییر دهد. درواقع تماماً آموزشهای کنگره 60 بود که از آن شخص به من منتقل شد. بعد از آن آکادمی به من معرفی شد برای شروع درمان. وقتی که به آنجا رفتم، دستور جلسه هفتگی OT بود.
برای من دوسال آخر مصرفم قبل از ورود به کنگره، تاریکترین لحظات زندگیام را تجربه کردم. خب من 7 سال مصرفکننده بودم، و مادرم هم تا 4 سال از اعتیادم باخبر نشده بود، و بعد از اطلاع پیدا کردن ایشان، من همچنان همان کارهای قبل را انجام میدادم، ولی انگار ورق برگشته بود و دیگر نمیشد آن را پنهان کنم. یکی از راهنمایان عزیز در مشارکتشان گفتند به نشانهها دقت کن.
من هم آن زمان به نشانهها بیتوجه نبودم. میفهمیدم که انگار زمان مصرف دیگر به آخر خط رسیده، ولی نمیدانستم باید با آن چه کار کنم. وقتی موادم را مصرف میکردم، حال بدی داشتم، مصرف نمیکردم هم باز حال بدی داشتم. خداروشکر آمدم و سفرم را شروع کردم. کار راحتی نبود. وسط سفر کارم را تغییر دادم، چالش زیاد داشتم و البته خدا را بابتشان شکر میکنم. زیرا باعث میشود قدر زندگ، گذشته و الآن خودم را بیشتر بدانم. حدود 7 سال در تاریکی بودم، الآن فکر و نظرم این است که حداقل باید 7 سال به طرف روشنایی برگردم، در کنگره 60 حضور داشته باشم تا بتوانم تازه به نقطه صفر برسم. از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، سپاسگزارم

سخنان راهنمای محترم همسفر فاطمه:
سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر. بایت حضورم اینجا در این جمع بسیار خوشحالم و خداوند را شاکر هستم که توانستم در مراسم تولد علی عزیز مشارکت کنم.
ابتدا میخواهم از بنیان کنگره 60 تشکر کنم، آقای مهندس عزیز و خانواده محترمشان اگر نبودند، من نیز امروز اینجا نبودم و معلوم نبود که زندگیام به کدام سمت میرفت.
خدمت آقای امیر عاشقی، راهنمای محترم و علی آقا و همینطور زهرای عزیز، مادر محترم علی آقا که همسفرشان هستند و بسیار زحمتشان را کشیدند، تبریک عرض میکنم.
تولد علی آقا و همسفرشان اولین تولد لژیون چهارم هست که ما اینجا در شعبه امیرکبیر مهمان هستیم. خیلی خوشحالم بابت این اتفاق و امیدوارم که هر دوی این عزیزان با شال نارنجی خدمتگزار کنگره 60 بمانند.
در رابطه با خانم زهرای عزیز باید بگویم که فرمانبرداری خصلت ویژه ایشان از ابتدای ورودشان به لژیون بود. از همان جلسه اول حرمتها را که برایشان مرور کردم، کاملاً رعایت کردند و به قوانین کنگره 60 احترام گذاشتند. ایشان هم در مسیر سفرشان استوار بودند. روزهایی بود که حال خوبی نداشتند و یا به سختی خودشان را از سر کارشان میرساندند، ولی با این حال نشده که تا به حال غیبت داشته باشند و حتی شده نیم ساعت پایانی لژیون یک یا دو بار رسیدند که بسیار ارزشمند است.
من معتقدم که فرمانبرداری خانم زهرا، پتانسیل بالایی را ایجاد کرد که علی آقا هم بتوانند سفرشان را به خوبی انجام دهند و همینطور خودشان هم توانستند سفر بسیار خوبی داشته باشند. و نکته خوب دیگری هم که در مورد ایشان وجود داشته و دارد، نوشتن سیدیها به صورت منظم و مستمر و ارایه آنها برای امضاء به صورت هفتگی است که خیلی در حال خودشان هم تأثیرگذار بوده است.
با این وجود که شاغل هستند و وقت کمی ممکن است داشته باشند، ولی همیشه در این مورد هم منظم بودهاند و آماده خدمت. اینها باعث تغییرات بسیار زیادی در خانم زهرای عزیز شدهاند. ابتدای سفرشان را با حالا که مقایسه میکنم، چه در چهره و چه در مواردی مثل خلق و خو این تغییرات مشهودند. خیلی ممنونم از این که به صحبت های من گوش کردید

سخنان همسفر فاطمه:
سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر.
بایت حضورم اینجا در این جمع بسیار خوشحالم و خداوند را شاکر هستم که توانستم در مراسم تولد علی عزیز مشارکت کنم.
ابتدا میخواهم از بنیان کنگره 60 تشکر کنم، آقای مهندس عزیز و خانواده محترمشان اگر نبودند، من نیز امروز اینجا نبودم و معلوم نبود که زندگیام به کدام سمت میرفت.
خدمت آقای امیر عاشقی، راهنمای محترم و علی آقا و همینطور زهرای عزیز، مادر محترم علی آقا که همسفرشان هستند و بسیار زحمتشان را کشیدند، تبریک عرض میکنم.
تولد علی آقا و همسفرشان اولین تولد لژیون چهارم هست که ما اینجا در شعبه امیرکبیر مهمان هستیم. خیلی خوشحالم بابت این اتفاق و امیدوارم که هر دوی این عزیزان با شال نارنجی خدمتگزار کنگره 60 بمانند.
در رابطه با خانم زهرای عزیز باید بگویم که فرمانبرداری خصلت ویژه ایشان از ابتدای ورودشان به لژیون بود. از همان جلسه اول حرمتها را که برایشان مرور کردم، کاملاً رعایت کردند و به قوانین کنگره 60 احترام گذاشتند. ایشان هم در مسیر سفرشان استوار بودند. روزهایی بود که حال خوبی نداشتند و یا به سختی خودشان را از سر کارشان میرساندند، ولی با این حال نشده که تا به حال غیبت داشته باشند و حتی شده نیم ساعت پایانی لژیون یک یا دو بار رسیدند که بسیار ارزشمند است.
من معتقدم که فرمانبرداری خانم زهرا، پتانسیل بالایی را ایجاد کرد که علی آقا هم بتوانند سفرشان را به خوبی انجام دهند و همینطور خودشان هم توانستند سفر بسیار خوبی داشته باشند. و نکته خوب دیگری هم که در مورد ایشان وجود داشته و دارد، نوشتن سیدیها به صورت منظم و مستمر و ارایه آنها برای امضاء به صورت هفتهگی است که خیلی در حال خودشان هم تأثیرگذار بوده است.
با این وجود که شاغل هستند و وقت کمی ممکن است داشته باشند، ولی همیشه در این مورد هم منظم بودهاند و آماده خدمت. اینها باعث تغییرات بسیار زیادی در خانم زهرای عزیز شدهاند. ابتدای سفرشان را با حالا که مقایسه میکنم، چه در چهره و چه در مواردی مثل خلق و خو این تغییرات مشهودند. خیلی ممنونم از این که به صحبت های من گوش کردید



تایپ: مسافر هومن، لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
92