English Version
This Site Is Available In English

اگر سطح دانایی ما بالا برود، ولی توان عمل نداشته باشیم، به آرامش نمی‌رسیم. (نمایندگی بنفشه شیروان)

اگر سطح دانایی ما بالا برود، ولی توان عمل نداشته باشیم، به آرامش نمی‌رسیم. (نمایندگی بنفشه شیروان)

سیزدهمین جلسه از دوره دوازدهم سری کارگاه‌های آموزشی_ خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی بنفشه شیروان، با استادی اسیستانت محترم مسافر فاطمه، نگهبانی مسافر مریم و دبیری مسافر زینب، با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد»، روز شنبه ۷ شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۰۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان، فاطمه هستم، یک مسافر.

بسیار خوشحالم که امروز در این جایگاه هستم و از نگهبان عزیز تشکر می‌کنم و همچنین از خانم مینا که من را دعوت کردند تا امروز اینجا باشم سپاسگزارم.

امروز قرار بر این بود که دستور جلسه، هفته دیده‌بان باشد، اما بنا به دلایلی این امر اتفاق نیفتاد. پس موضوع دستور جلسه امروز «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است.

در کنگره، ما یک مثلث داریم به نام مثلث دانایی که سه ضلع دارد: تفکر، تجربه و آموزش. یک مثلث دیگر هم داریم؛ مثلث جهالت که شامل ترس، ناامیدی و منیت است. این‌ها روبه‌روی هم هستند؛ اگر ترس داشته باشیم، باعث می‌شود نتوانیم درست تفکر کنیم و به عبارتی، گفته می‌شود که ترس تفکر را می‌خورد؛ اگر ناامید باشیم، نمی‌توانیم تجربه کسب کنیم و اگر منیت داشته باشیم، نمی‌توانیم آموزش ببینیم.

این سه ضلع باید با هم برابر باشند تا بتوانیم به موفقیت برسیم. این سه مورد با هم رشد می‌کنند و می‌توانیم دانایی را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم و به تعادل برسیم. برای رسیدن به دانایی، به تفکر، تجربه و آموزش نیاز داریم. همه ما دانایی داریم، اما وقتی زمان عمل کردن می‌رسد، نمی‌توانیم آن را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم. حتی اگر سطح دانایی ما بالا برود، اگر توان عمل نداشته باشیم، به آرامش نمی‌رسیم.

ممکن است فردی وارد کنگره شود که بسیار باسواد و تحصیل‌کرده باشد، اما نتواند سفرش را به‌خوبی طی کند و به رهایی برسد. در مقابل، کسی است که شاید سواد زیادی نداشته باشد، اما با نظم، ادب و احترام، سر ساعت می‌آید، به حرف راهنمای خود گوش می‌دهد و فرمان‌بردار خوبی است و می‌تواند به رهایی برسد.

پس دانایی به سواد، به تمدن یا لباس‌های گران‌قیمت نیست. دانایی یعنی اندیشیدن و تفکر کردن. شاید در موضوعی خاص به دانایی رسیده باشیم، اما قدرت عمل آن را نداشته باشیم.

مثلاً می‌دانیم پرخوری بد است، اما نمی‌توانیم جلوی نفسمان را بگیریم؛ این یعنی دانایی ما به «دانایی مؤثر» تبدیل نشده است. انسان دانا کسی است که خواسته‌هایش را بر پایه تفکر به اجرا درآورد. سواد و تحصیلات مهم است، اما نشانه دانایی نیست. فردی که به دانایی رسیده باشد، با خودش نمی‌گوید: «من بلدم» یا «من فلان هستم»، بلکه دانسته‌هایش را به اجرا درمی‌آورد. وقتی چیزی را می‌دانیم، نباید آن را برای خودمان نگه داریم، بلکه باید به دیگران آموزش دهیم، از ضد ارزش‌ها دوری کنیم، به سمت ارزش‌ها حرکت کنیم، عمل درست انجام دهیم و به سوی صراط مستقیم، از تاریکی به سمت روشنایی و به سوی صلح و آرامش حرکت کنیم.

با فرمان‌برداری از فرامین الهی، انسان به فرمان عقل نزدیک می‌شود و خواسته‌های نامعقول را کنار می‌گذارد. در مورد مسائل دیگر، اگر هدف از کنگره فقط درمان اعتیاد بود، ما فقط می‌آمدیم، نامه دارو می‌گرفتیم، داروهایمان را می‌گرفتیم، برنامه می‌گرفتیم و می‌گفتیم برویم دنبال کارمان. اما کنگره می‌گوید: «سی‌دی بنویس، در کارگاه‌ها و لژیون‌ها حضور داشته باش و مشارکت کن.» چرا؟ برای اینکه بتوانم چیزی یاد بگیرم. اگر من این‌ها را انجام ندهم، هیچ فرقی با شخصی که بیرون از کنگره است ندارم. کنگره با آموزش‌ها به من حال خوب می‌دهد.

واقعاً باید سپاسگزار آقای مهندس، دیده‌بان‌های محترم، خانم مونا، که هم نگهبان و هم دیده‌بان خانم‌های مسافر هستند، مرزبان‌ها، خدمتگزارها و راهنماها باشیم. من می‌آیم تا یاد بگیرم که چطور در کنار درمان اعتیادم، راه درست زندگی کردن را هم یاد بگیرم تا اگر در زندگی شخصی با مشکلی روبه‌رو شدم، بتوانم آن را حل کنم؛ نه اینکه ناامید شوم، حالم بد شود و دوباره به مواد، سیگار، قلیان، الکل یا قرص روی بیاورم.

اما چالش اصلی اینجاست: وقتی من در جایگاهی مسئولیت می‌گیرم، وظایفی دارم. اما وقتی مسئولیت‌ها به من واگذار می‌شود، مثلاً می‌گویند برو فلان شهر سرکشی کن، من می‌گویم: «حوصله ندارم، کار دارم، نمی‌شود.» مگر می‌شود؟

آیا روزی که این خدمت را قبول کردی، این‌ها پشتش نبود؟ اگر من، فاطمه، راهنما و لژیون دارم، می‌دانم که باید سه روز در هفته در کنگره باشم؛ دو روز در کنگره و یک روز در پارک. اما اگر یک روز در هفته نمی‌آیم، یا یک ساعت دیر می‌آیم یا زود می‌روم، دارم از آنچه در ابتدا پیمان بستم، تخطی می‌کنم. یعنی دانایی من، دانایی مؤثر نیست.

خیلی از ما وقتی می‌آییم، با التماس می‌گوییم: «فقط من را پذیرش کنید، من درمان شوم.» ولی وقتی ثبت‌نام می‌شویم، می‌گوییم: «من باید سر کار بروم، شوهرم اجازه نمی‌دهد و...» این یعنی من دانایی را دارم، آموزش را دیده‌ام، اما به نقطه عمل نرسیده‌ام. دانستن به‌تنهایی هیچ دردی را دوا نمی‌کند و هیچ حالی را تغییر نمی‌دهد، مگر اینکه به مرحله عمل برسد.

آیا من اولین نفری هستم که در کارگاه می‌نشینم و آخرین نفری هستم که خارج می‌شوم؟ یا در طول کارگاه مدام با گوشی صحبت می‌کنم یا رفت‌وآمد می‌کنم؟ اگر در کارگاه هستم، اما در حال رسیدگی به آگهی‌های دیوار یا مسائل شخصی هستم، بدانید که این کار در کنگره جایی ندارد. کارگاه زمان آموزش است، نه زمان رسیدگی به زندگی شخصی.

من می‌دانم که هنوز جای یادگیری دارم؛ من هم مثل همه، گاهی اشتباه می‌کنم و گاهی چیزهایی را نمی‌دانم. اما هدف من این است که یاد بگیرم چطور زندگی کنم. اگر این آموزش‌ها و این ساختار نبود، من هم اینجا نبودم. پس باید قدردان باشیم تا این نعمت از ما گرفته نشود.

در هفته پیش رو، به امید خداوند، جشن هفته دیده‌بان را در شعب، مشهد و شیروان داریم. امیدوارم بتوانیم این آموزش‌ها را کاربردی کنیم؛ با حضور به‌موقع، مشارکت در کارگاه، پوشش مناسب، نظم و انضباط و قدردانی شایسته از دیده‌بان محترم. امیدوارم جلسه‌ای عالی و جشنی بسیار باشکوه داشته باشیم. از اینکه به سخنان من گوش دادید، متشکرم.

تایپ: مسافر زینب، نمایندگی بنفشه شیروان، لژیون چهارم
ویرایش: مسافر راهنما مریم، لژیون یکم، نمایندگی بنفشه شیروان
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .