English Version
This Site Is Available In English

این جشن، برای یادآوری ساختار کنگره ۶۰ است

این جشن، برای یادآوری ساختار کنگره ۶۰ است

اولین جلسه از دوره اول کارگاه‌های آموزش عمومی مسافران و همسفران آقا، نمایندگی راگبی کنگره60؛ به استادی دیده‌بان مسافر مجید، نگهبانی ایجنت مسافر رضا و دبیری ایجنت همسفر علی، با دستور جلسه «هفته دیده‌بان» جمعه 13 شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، مجید هستم، یک مسافر.
خوشحالم که امروز در خدمت شما هستم و امیدوارم حال همه شما خوب باشد. دوباره جشن دیده‌بانی شده و به واسطه این جشن، دور هم جمع شده‌ایم. وقتی بچه‌ها را می‌بینم که اینجا می‌آیند و در زمین ورزش می‌کنند، برای من واقعاً ارزشمند است. من همیشه درباره راگبی صحبت کرده‌ام و حتی به بچه‌ها گفته‌ام که انگار در مسابقات جام جهانی شرکت می‌کنند. ممکن است جام جهانی و مسابقات برای ما مهم باشد، اما چیزی که برای من اهمیت بیشتری دارد این است که بچه‌های ما بیایند؛ بچه‌هایی که یک زمانی مصرف‌کننده بودند و امروز در این زمین، در کنار هم جمع شده‌اند و ورزش می‌کنند. این موضوع برای من بسیار باارزش است، چون سلامت جسم یکی از اضلاع مثلث درمان است.
درست است که من کمتر می‌آیم و شاید سالی یک یا دو بار بیشتر نتوانم به اینجا سر بزنم، اما از کم‌وکیف کار باخبر هستم. اگر کمتر می‌آیم، بیشتر به خاطر مشغله کاری است. من چند سالی است که به اصفهان می‌روم و معمولاً پنجشنبه‌ها آخر شب، حدود ساعت ۹ یا ۱۰، برمی‌گردم. مثل دیشب که ساعت چهار صبح به تهران رسیدم، کمی استراحت کردم و بعد علی‌آقا زحمت کشید و آمد دنبالم و من را به اینجا آورد.
با این حال، از طریق ایمان‌، رضا و بچه‌هایی که در تهران و اصفهان مشغول به کار هستند، در جریان کار راگبی هستم. بالاخره اسم ما دیده‌بان است و باید ببینیم. شاید همیشه نتوانیم حرکتی انجام بدهیم، اما باید ببینیم. یکی از وظایف ما همین دیدن و نظارت کردن است. به واسطه همین دیدن و نظارت کردن، شال دیده‌بانی به ما داده شده و داریم خدمت می‌کنیم.
امروز جشن دیده‌بان داریم. این جشن، برای یادآوری ساختار کنگره ۶۰ است. اولین ساختاری که بعد از شکل‌گیری کنگره ۶۰ تشکیل شد، ساختار دیده‌بانی بود.
این جشن، جشن همه خدمتگزاران کنگره ۶۰ است؛ ایجنت‌ها، مرزبانان، نشریات، پرتال، پارک‌ها و همه کسانی که به هر شکلی در حال خدمت هستند. تمام کارهایی که ما انجام می‌دهیم، به واسطه شماست.
پس امروز، جشن همه خدمتگزاران است و ما فقط بخشی از این خدمتگزاری هستیم.
من خودم همیشه این‌طور نگاه می‌کنم که جایگاه دیده‌بانی را صرفاً یک جایگاه نمی‌دانم. بخش کوچکی از آن جایگاه است؛ بخش مهم‌تر، امانتی است که در اختیار ما قرار گرفته است. از دیده‌بان گرفته تا هر کسی که در کنگره خدمت می‌کند، در واقع امانتی را بر عهده دارد.
کسانی که شال می‌گیرند، پیمان می‌بندند. در مقابل قدرت مطلق الله، نگهبانان، مسافران و همسفران، پیمانی را می‌پذیرند و باید به آن امانت‌دار باشند. به نظر من حتی کسی که روز اول وارد شعبه می‌شود نیز نسبت به ساختار کنگره ۶۰ یک امانت‌دار است.
ساختار کنگره ۶۰ یک‌شبه تشکیل نشده است. نمی‌شود گفت آقای مهندس در سال ۷۶ درمان شدند، در سال ۷۸ کنگره راه افتاد و از همان روز همه‌چیز شروع شد. ساختار کنگره از مدت‌ها قبل پایه‌ریزی شده بود.
ما امروز می‌بینیم که گاهی آقای مهندس پیامی از استادان خودشان می‌خوانند که مربوط به قبل از شروع درمانشان بوده، اما در آن پیام درباره موضوعاتی صحبت شده که سال‌ها بعد اتفاق افتاده است. مثلاً بحث آکادمی، سال‌ها قبل مطرح شده بود و استادان آقای مهندس پیشنهاد راه‌اندازی آکادمی را داده بودند.
پس زیرساخت‌ها متعلق به امروز و دیروز نیست. این ساختار از سال‌ها قبل چیده شده است. راهی که امروز شما در آن حرکت می‌کنید، قبلاً طراحی شده، مسیرش مشخص است و هدف‌هایش مشخص شده است. تلاش آقای مهندس این است که به آن اهدافی که از قبل نشانه‌گذاری شده‌اند، برسیم.
آقای مهندس چند وقت پیش گفتند که تا ۷۰۰ سال آینده هم مسیر ما مشخص است. وقتی درباره آکادمی صحبت می‌کردند، این موضوع مربوط به سال‌های ۷۳ و ۷۴ بود؛ یعنی زمانی که شاید خیلی از این اتفاقات برای ما قابل تصور نبود. بعد در سال‌های ۹۹ و ۱۴۰۰ دیدیم که آکادمی واقعاً شکل گرفت.
آن روزی که آقای مهندس گفتند می‌خواهیم دانشگاه بسازیم، برای ما تقریباً غیرقابل‌باور بود. ما آدم‌هایی بودیم که از درس مدرسه فرار کرده بودیم و حالا می‌گفتند قرار است دانشگاه داشته باشیم! حتی نان شبمان را هم به‌سختی تأمین می‌کردیم.
یادم هست چهارشنبه گذشته آقای مهندس درباره همان روزهای قدیم صحبت کردند؛ حتی درباره این‌که با نخ قرقره پنیر را تقسیم می‌کردیم تا به همه برسد. این‌ها شرایط آن روزهای کنگره بود. اما با همان امکانات محدود، ساختاری پایه‌ریزی شد که امروز نتیجه‌اش را می‌بینیم.
در سال ۷۹، یکی از مهم‌ترین ساختارهایی که در کنگره ۶۰ شکل گرفت، ساختار دیده‌بانی بود. آن زمان من تازه وارد کنگره شده بودم. از ابتدا دو دیده‌بان داشتیم؛ آقای مهندس و خانم آنی. بعد به‌مرور زمان، افراد دیگری به ساختار دیده‌بانی اضافه شدند؛ آقای غفور، حسین کریمی، علی لشکری، شاپور، خانم زندی و دیگر عزیزان.
آن روزها شرایط خیلی سخت بود. اولین جلسه چهارشنبه‌های جهان‌بینی که من در آن حضور داشتم، حدود هفت نفر بودیم. بعدها ۲۴ نفر شدیم، بعد ۳۰ نفر شدیم و برایمان خیلی خوشحال‌کننده بود که ۳۰ نفر با خانواده‌هایشان در جلسه حضور پیدا می‌کردند.
آن زمان شاید هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که کنگره ۶۰ به جایگاهی برسد که امروز در آن قرار داریم. این را از روی اغراق نمی‌گویم. خیلی از کسانی که وارد کنگره می‌شدند، فقط می‌گفتند می‌آییم چند ماه مواد مصرف نکنیم و بعد برویم؛ خود من هم همین تصور را داشتم.
من با سقوط آزاد وارد کنگره شدم و فکر می‌کردم چند ماهی اینجا می‌مانم و بعد دنبال زندگی‌ام می‌روم. اما بعد متوجه شدم مصرف مواد فقط بخش کوچکی از مشکلات من بوده و تخریب‌های دیگری هم وجود داشته است. آمدیم آموزش دیدیم و ماندیم.
آقای مهندس همیشه آینده‌نگر بوده‌اند. وقتی ساختار دیده‌بانان را تشکیل دادند، هدفشان فقط حل مشکلات همان روز نبود؛ هدف این بود که چیزی ساخته شود که در آینده هم پابرجا بماند.
ایشان همیشه می‌گویند قانونی که می‌گذارید، باید به شکلی باشد که آیندگان در رفاه باشند. یعنی قوانین و تصمیمات فقط برای امروز نیست؛ باید آینده را هم در نظر بگیریم.
وظیفه دیده‌بان، دیدن است؛ اما این دیدن فقط با چشم سر نیست. همین حالا که شما اینجا نشسته‌اید، من حضور شما را احساس می‌کنم. شاید همه شما را با چشم نبینم، اما حضور شما را دریافت می‌کنم و همین حس برای من بسیار ارزشمند است.
دیده‌بان امروز را می‌بیند تا فردای بهتری ساخته شود. شاید کاری که امروز انجام می‌دهیم، نتیجه‌اش همین امروز مشخص نشود، اما تلاش ما برای آینده است.
من خودم زمانی که وارد کنگره شدم، شرایط خیلی متفاوتی داشتم. آقای ترابخانی در برج ۱۲ سال ۷۹، با چهار، پنج یا شش ماه سفر، درمانشان را به پایان رساندند؛ اما آن زمان شرایط همه این‌طور نبود. خیلی‌ها با سقوط آزاد آمده بودند و شرایط خوبی نداشتند. خود من هم یکی از همان آدم‌ها بودم.
با اجبار خانواده به کنگره می‌آمدم و ته جلسه می‌نشستم. آن زمان ورزش هم می‌کردیم. من همیشه ورزش می‌کردم، اما وقتی وارد کنگره شدم، ساک ورزشی‌ام را کنار گذاشتم. بعد از قطع مصرف دوباره ورزش را شروع کردم.
یادم هست ته جلسه می‌نشستم و منتظر بودم کسی یک جرقه‌ای بزند یا یک اتفاقی بیفتد که بتوانم با آن درگیر شوم و دیگر به کنگره نیایم. اما برعکس، هر کسی با من چشم در چشم می‌شد، لبخند می‌زد، احوالپرسی می‌کرد و با محبت با من رفتار می‌کرد.
حتی اگر تازه‌وارد بودم، وقتی می‌خواستم جایی بنشینم، بچه‌ها بلند می‌شدند و می‌گفتند: «آقا بفرمایید، شما بنشینید.»
این فرهنگ تازه‌واردپذیری را از همان روزهای اول آقای مهندس در کنگره جا انداختند. تازه‌وارد بسیار مهم است. من امروز می‌خواهم در این جشن تأکید کنم که این فرهنگ را در شعبه‌هایتان زنده نگه دارید.
همه افراد جلسه مهم هستند، اما مهم بودن ما به واسطه کسی است که امروز از درِ شعبه وارد می‌شود. اگر تازه‌وارد وارد شعبه نشود، بعد از مدتی ساختار ما دچار مشکل می‌شود.
پس به نظر من باید به تازه‌وارد اهمیت بدهیم، به او میکروفن بدهیم، به او خوشامد بگوییم و کمک کنیم احساس کند که عضوی از این جمع است.
من خودم برای این نیامده بودم که بمانم. آمده بودم چند ماه مصرف نکنم و بروم، اما ماندم. در مسیری ماندیم که آقای مهندس حتی قبل از درمان شدن خودش، برای ما آماده کرده بود.
اگر امروز قانونی گذاشته می‌شود یا حرکتی انجام می‌دهیم، ممکن است الان برای بعضی‌ها خیلی مهم به نظر نرسد یا حتی به بعضی‌ها بربخورد، اما قوانین دیده‌بانان برای فردای بهتر است. خیلی از قوانینی که در سال‌های ۷۹ و ۸۰ گذاشته شد، برای سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ بود.
امروز شما سفیرانی هستید که جاده‌ای را برای آیندگان هموار می‌کنید. همان‌طور که برای شما این جاده را هموار کردند، شما هم باید برای کسانی که بعد از شما می‌آیند، مسیر را آماده کنید.
این موضوع درباره تیم راگبی هم صدق می‌کند.
شاید امروز به شما نگویند که تیم راگبی کنگره ۶۰ قرار است چه جایگاهی پیدا کند، اما شک نکنید که شما در حال هموار کردن مسیری هستید که آیندگان از آن استفاده خواهند کرد.
روزی که ما راگبی را شروع کردیم، شاید خیلی‌ها حتی مصرف‌کننده هم نشده بودند. اما امروز شما در زمین چمن تمرین می‌کنید، در مسابقات کشوری شرکت می‌کنید و برای حضور در لیگ تلاش می‌کنید.
برای من و تمام کنگره ۶۰، یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌ها این است که شما امروز در این زمین ورزش می‌کنید. بچه‌های تیر و کمان در زمین خودشان تمرین می‌کنند، در پارک طالقانی ورزش می‌کنند و بچه‌های راگبی هم در این زمین فعالیت دارند.
زمانی که برای مسابقات به قطر رفتیم، آن‌ها متوجه شدند که تعدادی از اعضای تیم ما مصرف‌کننده سابق مواد بوده‌اند. برایشان عجیب بود که درمان اعتیاد چه ارتباطی با راگبی دارد. ما برایشان توضیح دادیم که تعدادی از بازیکنان تیم، زمانی مصرف‌کننده بوده‌اند و امروز ورزشکار هستند.
آن‌ها ابتدا باور نمی‌کردند. بعد اطلاعات کنگره را در اختیارشان گذاشتیم. رفتند و درباره کنگره مطالعه کردند و روز بعد چند روزنامه برای مصاحبه آمدند. برای آن‌ها خیلی عجیب بود که افرادی که زمانی مصرف‌کننده بوده‌اند، امروز به شکل رایگان ورزش می‌کنند و در مسابقات حضور دارند.
اینجا باید یادی هم از آقای بهروز عنافچه کنیم. اگر امروز اینجا هستیم، بخشی از آن به خاطر حرکتی است که ایشان در گذشته انجام دادند.
همین اتفاق ساده، شروع یک مسیر بزرگ شد.
آن روزها برای ما هم راگبی عجیب بود. اولین بار بود که توپ راگبی را می‌دیدیم. روی زمین آسفالت تمرین می‌کردیم و خیلی از بچه‌ها زمین می‌خوردند و دست و پایشان آسیب می‌دید. خیلی از بچه‌هایی که آن زمان بودند، مثل آقای نمکی، آقای صداقت و بسیاری دیگر، پیشتاز این حرکت بودند.
شاید امروز بعضی از آن‌ها در کنگره نباشند، اما آن‌ها جاده را هموار کردند تا امروز شما بتوانید در زمین چمن تمرین کنید، در مسابقات کشوری شرکت کنید و حتی برای حضور در لیگ و تیم ملی تلاش کنید.
ممکن است امروز شرایط ورزش کشور و رشته راگبی طوری باشد که مسابقات کمتری برگزار شود. از این موضوع ناراحت نباشید و اجازه ندهید این شرایط شما را سست کند.
ورزشکار تمام تلاشش را می‌کند تا در مسابقه شرکت کند. برد و باخت مهم است، اما چیزی که ورزشکار بیشتر از همه دوست دارد، خودِ تلاش و حضور در مسابقه است.
شما با همین تمرین‌ها دارید راگبی را پایدار می‌کنید تا آیندگان بتوانند از آن استفاده کنند.
روزی که ما راگبی را شروع کردیم، اصلاً تصور نمی‌کردیم که روزی هیئت راگبی استان تهران در اختیار ما قرار بگیرد. فکر نمی‌کردیم بین ۱۸ تیم برتر بتوانیم مقام اول را به دست بیاوریم.
این اتفاق‌ها به خاطر ساختاری بود که از قبل شکل گرفته بود. ما فقط در مسیر قرار گرفتیم و حرکت کردیم.
من همیشه می‌گویم اگر امروز اسم من جایی مطرح می‌شود، این موفقیت متعلق به مجید سلامی نیست؛ متعلق به کنگره ۶۰ است. اگر تیمی اعزام شد، کنگره ۶۰ هزینه‌هایش را فراهم کرد. اگر امکاناتی فراهم شد، به واسطه کنگره بود.
ما از یک زمین آسفالت شروع کردیم و رسیدیم به جایگاهی که در سطح فدراسیون انجمن‌های ورزشی، در یکی از بزرگ‌ترین فدراسیون‌های کشور، فعالیت می‌کنیم.
این هنر من نیست. من به‌تنهایی هیچ‌کاره‌ام. این نتیجه ساختاری است که آقای مهندس ایجاد کرده و همه ما در کنار ایشان حرکت کرده‌ایم.
از زمانی که تیم راگبی کنگره ۶۰ تشکیل شد، شاید خیلی از شما حتی مصرف‌کننده هم نبودید. اما امروز آمده‌اید و در این زمین بازی می‌کنید.
من این هفته را به تمام اعضای کنگره ۶۰، به‌خصوص بچه‌های راگبی که خیلی تلاش کرده‌اند، تبریک می‌گویم؛ چه کسانی که امروز هستند و چه آن‌هایی که دیگر در کنگره حضور ندارند.
ما یک زمانی حدود ۸۰ یا ۹۰ نفر در تهران تمرین می‌کردیم و حتی زمین برای تمرین همه نداشتیم. این نتیجه همان ساختاری بود که آقای مهندس ایجاد کرد و ما هم در کنار ایشان حرکت کردیم.
ممکن است چند سالی به دلیل شرایط انجمن، فدراسیون و وضعیت ورزش کشور، راگبی کمی افت کرده باشد، اما به آن بچسبید. ما در کل کشور حرف برای گفتن داریم.
هر جای ایران که صحبت از راگبی می‌شود، نام کنگره ۶۰ هم مطرح است. خیلی‌ها می‌گویند کنگره ۶۰ راگبی را در ایران زنده کرد. این اتفاق به واسطه ساختار و تفکر کنگره و تلاش شما بچه‌ها اتفاق افتاده است.
پس سعی کنید در شعبه‌هایی که می‌روید، پیام راگبی را منتقل کنید.
برخلاف تصور خیلی‌ها که فکر می‌کنند راگبی ورزش خشنی است، شاید ظاهر راگبی خشن به نظر برسد، اما هر چیزی یک ظاهر و یک باطن دارد. راگبی فقط آن چیزی نیست که از بیرون دیده می‌شود.
من بعضی وقت‌ها می‌آیم و بازی شما را می‌بینم و واقعاً دوست دارم وارد زمین شوم و بازی کنم، ولی سن و توان جسمی‌ام دیگر اجازه نمی‌دهد. با این حال، بازی شما برای من بسیار هیجان‌انگیز است.
وقتی می‌بینم بچه‌ها وسط مسابقه بلند می‌شوند و دنبال توپ می‌روند، خودم هم ناخودآگاه هیجان‌زده می‌شوم.
این فرهنگ را در شعبه‌ها جا بیندازید. ان‌شاءالله بتوانیم راگبی را قوی‌تر کنیم.
شما سفیران سلامت هستید. از جایگاهتان به بهترین شکل استفاده کنید. ما از جهان تاریکی‌ها آمدیم و در این مسیر قرار گرفتیم. بخشی از درمان ما مربوط به جسم است و کاری که شما در ورزش انجام می‌دهید، یکی از اضلاع مهم این مسیر است.
سعی کنید از جایگاهتان استفاده کنید و بچه‌های بیشتری را تشویق کنید که به ورزش بیایند.
در پایان، این هفته را مجدداً به همه بچه‌های کنگره ۶۰، بچه‌های راگبی، بچه‌های تمام رشته‌های ورزشی کنگره، دیده‌بان‌ها و همه همکاران خوب و صمیمی‌مان که با جان و دل خدمت می‌کنند، تبریک می‌گویم.
در پایان هم باید از آقای مهندس و خانواده محترمشان یاد کنیم. آقای مهندس از زندگی شخصی، خانواده و بسیاری از راحتی‌های زندگی خود گذشتند تا این مسیر برای ما ساخته شود. خانم آنی از حق همسری خود گذشتند. آقای امین، خانم شانی و خانم کماندار هم از حق پدری و خانوادگی خود گذشتند تا این مسیر برای ما ادامه پیدا کند.
اگر امروز ما اینجا نشسته‌ایم، اگر شعبه داریم، اگر زمین در اختیارمان است و اگر می‌توانیم در کنار خانواده‌هایمان زندگی کنیم، نتیجه تلاش همان روزهای سخت است.
پس از مشکلات نترسید.
در زندگی همه ما مشکلات وجود دارد. من این چند وقت که به شهرستان‌ها می‌روم، گاهی در پایان جلسه افراد می‌آیند و می‌گویند: «زندگی‌مان درست نمی‌شود، وضعیت مالی‌مان خوب نیست و مشکلات زیادی داریم.»
من هم می‌گویم این مشکلات برای همه وجود دارد. خود من هم در زندگی مشکلات داشته‌ام. اگر بیرون از کنگره بودم، شاید واکنش‌های دیگری نشان می‌دادم، اما کنگره به من یاد داد که راه مستقیم، دست‌انداز هم دارد.
آقای مهندس می‌گفتند هفت سال طول کشید تا آخرین چکشان را پاس کردند. یعنی قرار نبود وقتی مواد را قطع می‌کنند، همه مشکلات زندگی‌شان یک‌باره حل شود.
خود من هم شاید ۱۲ یا ۱۳ سال طول کشید تا دوباره کاملاً در مسیر زندگی قرار بگیرم.
سختی‌ها نباید شما را از مسیر خارج کنند. سختی‌ها نیامده‌اند جلوی شما را بگیرند؛ آمده‌اند شما را بزرگ‌تر و قوی‌تر کنند.
من همین چند هفته پیش خودم در یک شرایط سخت قرار گرفتم. از آن فرار نکردم، ایستادم و از آن عبور کردم. بعد دوباره به یک مسیر هموار رسیدم و یاد گرفتم که اگر دوباره به چنین دست‌اندازی رسیدم، چگونه از آن عبور کنم. این برای همه ما اتفاق می‌افتد.
پس از سختی‌های راه نترسید. این سختی‌ها برای جلوگیری از حرکت شما نیستند؛ برای این هستند که شما را قوی‌تر کنند.
اگر توانستید دست‌انداز اول را رد کنید، دست‌انداز دوم را هم می‌توانید رد کنید. به قول مکانیک‌ها، روی دست‌انداز ترمز نزنید! باید آرام از روی آن عبور کنید.
این دست‌اندازها همیشه برای همه وجود دارند؛ برای کنگره هم وجود داشته‌اند.
یک روز گفتند آکادمی را تخلیه کنید. اما چون از قبل آینده‌نگری شده بود و ملک‌هایی در اطراف داشتیم، توانستیم شعبه‌های دیگری ایجاد کنیم. حتی همسفران را در یک ساختمان مستقل قرار دادیم تا فضای بیشتری داشته باشند.
همین مشکل باعث شد چند شعبه ما در تهران قوی‌تر شوند.
آقای مهندس همیشه تأکید می‌کنند که مشکلات لعنت خدا نیستند؛ مشکلات رحمت خدا هستند. شاید یک مشکل امروز برای ما سخت باشد، اما ممکن است در آینده بفهمیم که همان مشکل باعث رشد ما شده است.
ان‌شاءالله سایه آقای مهندس، خانواده محترمشان و خانم آنی همیشه بالای سر ما باشد و ما بتوانیم به واسطه تفکر و مسیری که آن‌ها برایمان هموار کرده‌اند، به حرکت خود ادامه بدهیم.
از بچه‌های اصفهان ممنونم که راگبی را همین‌طور پابرجا نگه داشته‌اند. ان‌شاءالله بتوانیم در شهرهای دیگر هم کم‌کم راگبی را راه‌اندازی کنیم، از تجربه قدیمی‌ترها استفاده کنیم و بچه‌های بیشتری را وارد این مسیر کنیم.
امیدوارم فضایی بسازیم که بچه‌های امروز، برای آیندگان هم مسیر را هموار کنند.
خیلی ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

در ادامه تقدیر و تشکر از دیده‌بان محترم مجید سلامی به عمل آمد:

تایپ و بارگذاری: همسفر نیما

سایت باشگاه راگبی کنگره60 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .