زمانی که به دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» فکر میکنم، چیزی که برای من پررنگ میشود این است که؛ فرماندهی یک جایگاه نیست که فقط با رسیدن به آن، انسان فرمانده شود، به نظر من فرماندهی نتیجه یک مسیر است و این مسیر از فرمانبرداری درست شروع میشود.
زمانی که من وارد کنگره شدهام، شاید خیلی از قوانین و حرمتها را فقط به عنوان یک سری باید و نباید میدیدهام، اما به مرور متوجه شدهام که پشت هر کدام از آنها آموزشی وجود دارد؛ اینکه به حرف راهنما گوش کنم، جایگاه خود را بپذیرم، عجله نکنم و کاری را که به من سپرده شده است درست انجام بدهم، همه اینها کمکم باعث شد مسئولیتپذیری را یاد بگیرم؛ من در کنگره در چند جایگاه خدمت کردهام و امروز هم در جایگاه راهنمای تازهواردین خدمت میکنم، شاید در ظاهر فکر کنیم وقتی به یک جایگاه خدمت میرسیم، باید بیشتر فرماندهی کنیم، اما تجربه من دقیقا برعکس بوده است، هرچه جلوتر رفتهام، بیشتر فهمیدهام که باید بیشتر یاد بگیرم و بیشتر فرمانبردار باشم. زیرا اگر خودم هنوز نتوانسته باشم آموزشها را در زندگیام اجرا کنم، چطور میتوانم انتظار داشته باشم دیگری از من آموزش بگیرد؟
در جایگاه راهنمای تازهواردین این موضوع برای من خیلی پررنگتر شده است؛ من قرار نیست به تازهوارد بگویم چه کار کند و چه کار نکند؛ قرار است راهی را که خودم آموزش گرفتهام، با رفتار و عملم نشان بدهم، تازهوارد شاید خیلی از حرفهای من را فراموش کند، اما نوع برخورد و رفتار من را به خاطر میسپارد، همین موضوع باعث شده است که؛ بیشتر مراقب خود و رفتارم باشم.
برای من فرماندهی واقعی، قبل از اینکه فرماندهی دیگران باشد، فرماندهی نفس خودم است، اینکه؛ روانی که عصبانی هستم بتوانم خودم را کنترل کنم، زمانی که عجله دارم تصمیم عجولانه نگیرم، زمانی که از کسی ناراحت هستم قضاوت نکنم و هر خواستهای که به ذهنم میرسد را فورا دنبال نکنم، شاید اینها چیزهای کوچکی به نظر برسند، اما فکر میکنم فرماندهی واقعی از همین جاها شروع میشود.
من از روزی که به عنوان یک تازهوارد؛ وارد کنگره شدهام تا به امروز، چه در سفر اول و چه در سفر دوم، بارها فهمیدهام که هر مرحله برای من یک آموزش داشته است، کنگره به من یاد داد که اگر میخواهم تغییری در زندگیام ایجاد شود، باید اول از خودم شروع کنم و مسئولیت زندگی و انتخابهایم را بپذیرم.
امروز اگر خدمتی به من سپرده میشود، سعی میکنم آن را یک مسئولیت بدانم، نه یک امتیاز؛ زیرا به نظرم کسی که واقعا فرماندهی را یاد گرفته است، بیشتر از اینکه انتظار داشته باشد دیگران از او فرمان ببرند، یاد گرفته است که خودش درست فرمان ببرد و مسئولیت کاری را که بر عهده گرفته است، بپذیرد.
من هنوز خودم را در ابتدای مسیر میبینم و میدانم که هنوز خیلی چیزها هست که باید یاد بگیرم، شاید یکی از مهمترین آموزشهای این دستور جلسه برای من همین باشد که هرچه جلوتر میروم، بیشتر میفهمم که هنوز باید فرمانبردار باشم؛ فرمانبردار آموزش، قوانین و ساختار کنگره،
امیدوارم بتوانم آنقدر آموزش بگیرم و در عمل به آنها پایبند باشم که روزی بتوانم واقعا فرمانده خوبی برای خودم باشم و اگر جایگاهی به من سپرده شد، شایسته آن جایگاه باشم.
نویسنده: راهنما تازهواردین همسفر آمنه
ارسال: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر مولود (لژیونیازدهم) نگهبانسایت
همسفراننمایندگیاروندآبادان
- تعداد بازدید از این مطلب :
68