از فرمانبرداری تا فرماندهی، دارد مسیر را روشن میکند که از کجا به کجا باید حرکت را انجام بدهیم. فرماندهی به عنوان هدف مطرح شده است. در دستور جلسه، فرماندهی یک مفهوم عام دارد که فرماندهی هر چیزی میتواند باشد و میخواهد بگوید این یک قانون کلی است و اگر انسان بخواهد از هر نظر صاحبنظر باشد و بتواند کاری انجام بدهد و در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد، شرط لازم آن این است که فرمانبرداری را کامل انجام بدهد.
فرماندهی صور پنهان و صور آشکار دارد. صور پنهان فرمان دادن در قسمت درون انسان است؛ یعنی من به دستم میگویم این لیوان آب را بردار، یعنی دست من از من تبعیت میکند و توانستهام فرماندهی را اجرا کنم. وقتی به چشمم میگویم باز شو، بسته شو یا چیزی را در ذهن خودم حفظ کنم یا هر عملی را انجام بدهم، باید آن قسمتهای خاص از من فرمانبرداری کنند. اگر من بخواهم در ذهن خودم تصویری را به وجود بیاورم و تعمق کنم، آن تصویر بخواهد ساخته بشود، این یکی دیگر از فرماندهی است؛ یعنی آن قسمتها از من تبعیت میکنند.
اگر من بخواهم یک تصویری را به وجود بیاورم، اما چیز دیگری به جایش به وجود بیاید و یا اینکه یک صدایی بیاید و جایش یک صدای دیگری من بشنوم، یک کلامی را بگویم، جایش یک کلام دیگری گفته بشود یا هر کار دیگری که آن چیزی که من میخواهم دقیقاً اجرا نشود، این یعنی آنکه در آن زمینه فرماندهی اجرا نمیشود.
کسانی که مریض میشوند یا بیماری قند میگیرند، هر بیماری دیگری که دچارش میشوند، همین فرماندهی از بین میرود و یا در زمان اعتیاد که کنترل فرماندهی بدن از دست رفته و فقط با مواد قابل کنترل است، کاملاً مشخص میشود. یا مثلاً انسان سالم که میخواهد برود امتحان بدهد، یک دفعه مطالب از ذهنش پاک میشود و یا آن صحبتها به ذهنش نمیآیند و یا تمرکز ندارد. در یک شرایطی ممکن است آدمهای عادی فرماندهیشان به هم بریزد، اما در حالتهای عادی به مشکل بر نمیخورد.
انسان زمانی که در کار جدیدی توانمند میشود، این به آن مفهوم است که دامنه فرماندهیاش افزایش پیدا کرده است و وقتی که بخواهد ارتقا پیدا کند، باید تواناییاش افزایش پیدا کند. قدرت ما زمانی زیاد میشود که دامنه فرماندهی ما افزایش پیدا کند.
بچههای کوچک که به دنیا میآیند، چند وقت بعد شروع میکنند به چهار دست و پا راه رفتن و خیلی خوشحال میشوند. بعد تلاش میکنند روی پاهایشان بایستند و یا اولین کلامی که میگویند، خیلی ذوقزده میشوند. این چیزی نیست جز فرماندهی نیروهایی که خداوند در اختیارش قرار داده است و بچه توانسته به دست و پایش فرمان بدهد که راه برود. اینها مراحلی است که بچه دارد فرماندهی خودش را تکمیل میکند که در درونش وجود دارد.
هر کاری که انسان میکند و احساس خوبی میدهد، در واقع به آن نیروی خودش مسلط شده و این یعنی فرماندهی. لذتی که ما در زندگی میبریم، روی این قانون حرکت میکند که در مسائل مختلف فرماندهیمان تکمیل بشود. اصولاً ما به انجام دادن عملی یا به یک نیرویی که قبلاً برای ما ناشناخته بوده و به آن شناخت پیدا میکنیم و به آن مسلط میشویم، آن نیرو از ما تبعیت میکند و در ما انرژی و شادی و خوشحالی زیادی به وجود میآید.
حالا برعکس، وقتی یک نیرویی مثل دیدن، مثل قدرت درک کردن مفاهیم، مثل بلند کردن یک وزنه (این هم یک نیرو است)، وقتی که آن نیرو را از دست ما در بیاورند، در ما احساس بازنده بودن، احساس بدبختی، احساس اندوه، احساس ناتوانی، احساس گم شدن دست میدهد. علت اندوه پیرزن و پیرمردها که کولهباری از تجربه هستند و سردی و گرمی زندگی را چشیدهاند، این است که نیروهایی که قبلاً تحت فرمانشان بوده، الان دیگر تحت فرمانشان نیست.
برای اینکه ما فرمانده خوبی بشویم، باید فرمانبرداری کنیم. فرماندهی یعنی اینکه انسان به یک سری از نیروهایی که در درون یا بیرون احاطه داشته باشد و آن کاری که ازش بخواهند انجام بدهد، یعنی در آن زمینه به فرماندهی رسیده است. کسی میتواند فرمان بگوید که قادر باشد کاری را که از دیگران میخواهد، خودش بتواند آن کار را انجام بدهد که به دانایی مؤثر رسیده باشد. آموزش جزو دانایی مؤثر است.
آموزش یعنی اینکه یک استاد برای خودت انتخاب کنی و این استاد چیزهایی که دارد انتقال بدهد و شما هم از آن آموزش و اطلاعات بگیرید و اگر اطاعت نکنیم، آموزش انجام نمیگیرد. انسان وقتی میخواهد از یک استاد اطاعت بگیرد، درونش به هم ریخته میشود. ممکن است استاد به شاگرد اخم کند و ممکن است نفرت تمام وجود شاگرد را بگیرد، پس ما باید درست آموزش بگیریم تا بتوانیم فرمانده خوبی باشیم.
نویسنده: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم) نگهبانسایت
همسفران نمایندگی اِرم کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
133