سومین جلسه از دور چهلم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شمس روزهای چهارشنبه به استادی دیدهبان محترم همسفران سرکار خانم آنی کماندار(دژاکام)، نگهبانی همسفر طاهره و دبیری همسفر فاطمه با دستورجلسه "هفته دیدهبان"در تاریخ 11شهریور 1405، رأس ساعت 16 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
.jpg)
هفته، هفته دیدهبان است و من خیلی خوشحال هستم که امروز خدمت همراهان ارجمند هستم، ان شاالله که سلامت باشید.
هفته دیدهبان بیشتر برای این مشخص شد برای آقای مهندس که اعضای کنگره60 با دیدهبانان آشنا بشوند و اینکه نحوه شکل گیری کنگره و عملکرد دیدهبانان کنگره به چه صورت است و کارشان چگونه است؟ دیدهبانان، قانونگزاران کنگره هستند.
مقداری راجع به دیدهبانان و شرح وظایف خودم، اطلاعات میدهم؛ اول اینکه کنگره که تشکیل شد در خیابان کارگرجنوبی کوچه شهید مهدی زاده بود، آنجا ساختمانی برای ستاد بود که یک ساعاتی از روز را به کنگره تخصیص داده بودند و یک ساعاتی هم جلسات N.A برگزار میشد و برنامههای دیگری داشتند.
حدود 7،8نفر مصرف کننده بودند که آنها هم سوء قطع ناگهانی مواد داشتند، اعتقادی به روش درمان تدریجی مواد نداشتند ولی بعد از آن ساختمانی که سالها عزیزانی که در کنگره میرفتند و رهایی میگرفتند، آقای مهندس زیرزمین آنجا را درخواست کردند تا بدهند به بچههای کنگره خیلی هم کثیف بود و مشکلات داشت ولی خیلی سریع بچههای کنگره آمدند، همه چی را مرتب کردند و شروع کردند، جلسات کنگره را در آنجا تشکیل دادند و برگزار کردند.
چیزی به نام بخش همسفران وجود نداشت و اینکه همسفران بعضاً به دنبال مسافرانشان میآمدند و نگران وضعیت و حالشان بودند که مسافرش، همسرش بود، برادرش بود و یا پسرش بود، تجمع میکردند و مشکلات ایجاد میکردند.
آقای مهندس گفتند: خب این همسفران هم بیاورید و در قسمت خودشان آموزش ببینند و کمک بکنند تا مسافر درمان بشود، که یواش یواش بخش همسفران هم شکل گرفت.
خانم آنی، مادر من دیدهبان همسفران بودند و سالها در کنار آقای مهندس و آقای امین و دیگر عزیزان که درابتدا در این راه بودند، بخش همسفران را تشکیل میدادند.
بخش همسفران گسترش پیدا کرد و چون جمعیت زیاد بود و نیاز به افراد بود تا کار انجام بشود بخش دیدهبانان شکل گرفت.
آقای مهندس خودشان اولین دیدهبان را انتخاب کردند وبا اولین دیدهبان به شور گذاشتند تا نفرسوم وبه همین ترتیب اضافه شد و تا امروز که به این تعداد رسیده است.
هرکدام از اعضای محترم دیدهبان وظیفهای و مسئولیتی به عهده دارند، کلاً قالب وظیفه آنها قانونگزاری هست که قانونهایی را طراحی کرده، صحبت میشود و قانونگزاری میشود و ممکن است با توجه به شرایط و نیاز شعب این قوانین مقداری تغییر بکند و یکسری قوانین به آن قوانین اضافه بشود که کارها به درستی تصویب شود و انجام بگیرد.
مثال میزنم؛ مثلا دیدهبان راهنمایان آقای رضا ترابخانی هستند، راهنمای تازه واردین هست، قسمت مالی هست، سردار هست، قسمت مرزبانی هست و ورزش و قسمتهای مختلف.
من در ابتدا دیدهبان ورزش همسفران بودم ولی بعد از اینکه کمی کسوت پیدا کردم، دیدهبان همسفران شدم.
الان بخش من 180و خوردهای نمایندگی در کل کشور است و خب یکنفر مشخصاً نمیتواند سیستم را اداره کند، نیاز به اعضاء هست که من با یکسری خانمهای همسفر که 20وخوردهای اسیستانت هستند و در کل کشور بعضی اسیستانت رابط هستند که کارشان فقط رسیدگی به شعب است. مثلاً در جنوب کشور شهرهای جنوبی را پوشش میدهند و در شمال کشور یکسری شهرها را پوشش میدهند، هر کدام از اسیستانتها، 8،9تا نمایندگی زیردستشان است و به این شعب و نمایندگیها رسیدگی میکنند.
یکسری از اسیستانتها مشخصاً، مشابه دیدهبانان هستند در جایگاه پایینتر، مثل اسیستانت آموزش، اسیستانت تازهواردین عین همان ساختار دیدهبانی است فقط با اشل و جایگاه پایینتر، مسئولیت را عهده دار هستند.
قسمت خانمهای مسافر هم به همین ترتیب است، آنها هم اسیستانت دارند و کارهایشان را انجام میدهند.
یک قسمت هم مربوط به سایت است که خانم شانی، خواهر من هستند و اینستاگرام را عهدهدار هستند و اسیستانت سایت داریم و بخشی هم داریم مربوط به اینستاگرام میشود که آنجا هم خانم شانی زحمت میکشند و اداره میکنند. یک بخشی هم مربوط به امور سایت و ترجمه است، آنجا هم یک تیم و گروهی هستند که نوشتارها را ترجمه میکنند و کارها را جلو میبرند.
هر کدام از اسسیتانتها به تنهایی نمیتوانند کارها را خودشان انجام بدهند، اسیستانتهای رابط خودشان باید بروند به شعب رسیدگی کنند، ولی اسیستانتهایی که خودشان مسئول رسیدگی به این کار هستند مثل، آموزش و راهنما با توجه به نیازی که دارند، از یکی دوتا دستیار تا 7،8،10 تا دستیاردارند.
مثلا قسمت سردار چون زیاد است فکر می کنم 7،8،10 تا دستیار دارد یا مثلاً اسیستانت صوتی داریم که دو نفر دستیار نیاز دارد. اینجوری کلاً سعی میکنیم که پوشش بدهیم، کمک کنیم، کارها انجام شود
الحمدلله وضع کنگره خوب شده و آقای مهندس ساختمانی 4 طبقه به همسفران اختصاص داده اند به اسم ساختمان ققنوس که ما در3 طبقه کار را انجام می دهیم.
خب الان جا دارد، درست است هفته دیدهبان است ولی من تبریک بگویم و تشکر کنم که با تعداد نمایندگی زیاد و خدمتگزاران زیاد کنگره، با کمک تک تک اعضاء، از راهنمایان DST گرفته تا شال سبز، مرزبانان، ایجنتها، دستیار دیدهبان همه خدمتگزارانی که شال دار هستند و عزیزانی که شال ندارند، مثلاً در سایت خدمت میکنند و کلیه خدمتگزاران اعم از شال دار و شال ندار، همه در ساختار کمک میکنند و کار را به جلو میبرند.
من هم به شما تبریک میگویم، ان شاالله خداقوت بدهد.

چند دقیقهای هم در مورد جهانبینی صحبت میکنیم؛
خب نوشتارها در کنگره زیاد است و من گفتم یک اشاره کوچکی کنم در رابطه با سیدی جاذبه آقای مهندس که آنجا اشاره کردند در مورد مثلث عشق که چه اضلاعی دارد و در مورد شناخت انسان صحبت کردند. مثلث عشق، دارای سه ضلع هست که یک ضلع آن سایه و ضلعهای دیگر آن جاذبه و حس است.
این سایه میتواند مفهوم عشق باشد که عام است، عشق به هستی عشق به انسانها، عشق مادر به فرزند یا پدر به فرزند و یا عشق به پدر و مادر و به معنای دیگر رابطه بین زن و مرد.
مثلث عشق را خیلی قشنگ آقای مهندس توضیح دادند مثلاً در مورد یک گل بخواهند صحبت بکنند، میگویند یک گل اول یک سایه ای دارد یعنی یک فیزیکی دارد ، اول باید یک وجود و فیزیکی داشته باشد که خود گل است به آن میگویند سایه یا انسان فیزیکی داشته باشد صرف نظر از اینکه مرد باشد مرد باشد، کوتاه باشد، بلند باشد، سفید یا سیاه باشد، به هر حال یک سایه ای وجود دارد و یک شکل و شمائلی دارد و این شکل و شمائل را میتوانیم مثال گلی بزنیم که شکلی دارد و جاذبهای که ایجاد میکند، جاذبه گل چی هست؟ همان رنگ و بوی خوبی است که آن گل از خود ساتع میکند.
حس چیست؟ وقتی عطری که گل از خودش ساتع میکند و شکلی که دارد و انسان به چشم میبیند، میتواند زیبایی آن گل را حس کند، حس هم متفاوت است. اگر انسان را بخواهیم مثال بزنیم، انسان هم باید سایهای داشته باشد، شکل و شمائلی داشته باشد و هر انسانی هم یک جاذبهای دارد، ممکن است این جاذبه خوب و یا بد باشد مثلاً ممکن است انسان تروتمیز و یا خوش صحبتی باشد یا انسانی باشد که خیلی مرتب نیست و یا به بهداشت خود توجه نمیکند.
پس این جاذبه بدی پیدا میکند و مشخصاً حس هست و همه حس را نمیگیرند، یکسری انسانها هستند که با توجه به آن سایه و جاذبهای که وجود دارد، حس مشخص را با توجه به جاذبهای که هست، آن حس را دریافت میکنند و یکسری دریافت نمیکنند. بخاطر همین در همه انسانها یکنفر عاشق یکنفر میشود. حس ها متفاوت است و آن شخص مشخص است که آن حس را دریافت میکند.
آقای مهندس میگویند: سایه خیلی مهم است یعنی آن فیزیک تعیین کننده است.
انسان، ظاهراً یک فیزیک دارد یعنی وقتی انسان را نگاه میکنی یک انسان میبینی در صورتی که آقای مهندس باز کردند، گفتند: درست است در ظاهر وقتی به انسان نگاه میکنی، یکنفر است ولی وقتی به درون انسان نگاه میکنی برای انسان مثلثی قائل شدند که این مثلث شامل جن و روح و نفس است.
انسان از روز الست، حالا مشخصاً این حیات وزندگی را بگوییم، یک نفسی دارد یعنی از وقتی متولد میشود یک نفسی دارد و مشخصه نفس جیست؟ اینکه خواسته دارد. بچه کوچک مثلاً عروسک میخواهد، دوچرخه میخواهد، دوست دارد بازی کند وانسان وقتی بزرگتر شد خواستههاش تغییر میکند، اسباب بازی نمیخواهد، خانه میخواهد، زن میخواهد، کار میخواهد، خواستههای نفسش تغییر میکند.
شاید ساده باشد بگوییم، خب بله، مشخصه این نفس خواسته دارد و یک حسه یا جن و روح است ولی تمام تکامل انسان روی همین مثلث میچرخد که انسان خواسته دارد و برای رسیدن به خواستهاش میخواهد تلاش بکند. اینجا روح است که انسان را به سمت خودش میکشد و جن و تاریکی هم انسان را به سمت خودش میکشد و انسان دائما هر لحظه از زندگیش بین دو نیروی خیر و شر در کشاکش است که حالا از کدام نیرو برای رسیدن به خواستههاش استفاده کند.
بعضی انسانها صراط مستقیم را در پیش میگیرند و بعضی صراط غیرمستقیم را در پیش میگیرند اینجور که آقای مهندس میگویند.
دو تا مسیر سختی و فراز و نشیب دارد، اگر شما در صراط مستقیم بخواهی به خواستهات برسی یا در راه صراط غیرمستقیم به خواستهات برسی ولی برای رسیدن به خواستهها در دو مسیر باید تلاش کرد، فراز و نشیب هم دارد، صبر هم دارد. ولی راه صراط مستقیم انسان را به آرامش و آسایش میرساند یک جای امنی را برای انسان فراهم میکند به اصطلاح میگویند انسان را وارد بهشت برین میکند.
آن صراط غیرمستقیم، مسیری است که انسان را به آن خواستهاش میرساند ولی در نهایت جزء عذاب و درد و جهنم چیزی برای انسان به ارمغان نمیآورد.
تمام بازی زندگی ما روی این دوتا نیرو و انتخابهای ما میچرخد که بخواهیم چه مسیری را انتخاب بکنیم؟
بعضی مواقع سخت میشود، میخواهیم در مسیری حرکت کنیم، نمیدانیم صراط مستقیم است یا خیر؟ اینجا در جهان بینی خیلی به ما کمک میشود، میگوید: وقتی نمیدانی ماهیت یک مسیر چیه یا ماهیت کار یا تصمیم چی هست؟ بهترین کار این است که در این مسیر حرکت نکنی و صبر کنی.
مثالی که آقای مهندس میزنند در یکی از سیدی هایشان، که اگر در بیابانی قرار میگیری و طوفانی هست، بهترین کار این است که ساربان شتر را میخواباند و نمیگذارد حرکت کند، چون در طوفان ساربان شتر گم میشود و از بین میرود.
یا میخواهد ازدواج کند و آدمش را نمیداند که خوب یا بد است، سریع ازدواج نمیکند ، باید یک شناحت نسبی از آن آدم پیدا کند و یا دنبال کاری برود که ماهیت آن را نمیداند درست یا غلط است و باید زمان بگذارد اگر ماهیتاش را میدانست که حرکت میکند.
مشکل آنجاست که انسان سره از ناسره را نمیتواند تشخیص دهد، اگر انسان به آگاهی و دانش درست برسد و واقعا در قلب خودش خواستاش، صرف نظر از اینکه در چه جایگاهی است و چه مشکلات و مسائلی دارد، در چه تاریکیهایی است درگیر اعتیاده یا مشکلات اقتصادی است یا مشکلات عاطفی، یا در اعماق جهنم باشد ولی اگر بخواهد، احیاء شود و در راه صراط مستقیم حرکت کند، حداوند و نیروهای الهی به او کمک میدهند و یواش یواش در قلباش چون پیمان بسته که در مسیر الهی و درست حرکت کند، ناخودآگاه در جریانی قرار میگیرد که خداوند و نیروهای الهی به او کمک میکنند و مسیر برای او باز میشود و در این مسیر همان دانایی و آگاهی انسان به او کمک میکند.
.jpg)
مرزبان خبری: مسافر محمود.
تایپ و ارسال به سایت: مسافر محمود، لژیون چهارم.
عکاس سایت: مسافر میلاد، لژیون دهم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
259