جسله پنجم از دوره چهل و پنجم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی مسافر ایمان، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه « دانایی،دانایی مؤثر و سواد» در روز سه شنبه مورخ ۱۴۰۵/۶/۱۰ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، ایمان هستم، مسافر.
از مرزبانان و ایجنت محترم خیلی خیلی سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند که اینجا باشم، خدمت کنم و آموزش بگیرم.
در مورد دستور جلسه این هفته، خیلی در هفتهای که گذشت سعی کردم فکر کنم تا متوجه شوم تأثیر این دستور جلسه روی شخص من به چه شکل بوده است.
دستور جلسه میگوید: «دانایی، دانایی مؤثر و سواد».
اگر بخواهم از آخر به آن نگاه کنم، سواد من، قبل از اینکه به کنگره بیایم، چیزی بود که در جامعه هم خیلی رواج دارد و باب شده است. میگویند فلانی دکتر است، فلانی مهندس است، فلانی استاد دانشگاه است و آن درسی که خوانده و سوادی که دارد را به عنوان دانایی نگاه میکنند؛ در صورتی که واقعیت این است که در عمل، دانایی و دانایی مؤثر با سواد رابطه آنقدر مستقیمی ندارند.
یعنی همیشه اینطور نیست که کسی که دکتر یا مهندس است، حتماً دانا هم باشد و کاری که انجام میدهد عیب و نقص خاصی در آن نباشد. این حرفی که میزند، پشتش تفکر، آموزش و تجربه باشد و فقط به واسطه یکی از اضلاع، یعنی آموزش، به مدرک تحصیلی رسیده باشد.
مدرک تحصیلی، به نظر خیلیها و از نظر من، یا همه، فکر کنم خیلی محترم است؛ ولی به واسطه آن تحصیلات، شخص لزوماً دانا نیست.
خیلی وقتها این موضوع برای من در کنگره هم به وجود میآید. یک سیدی را شروع میکنم به نوشتن؛ از اول، واو به واو، بدون اینکه یک کلمهاش را جا بیندازم، مینویسم. میشود ۲۰ صفحه، ۳۰ صفحه؛ ولی وقتی برمیگردم، میبینم از این سیدی چیز خاصی نه در ذهنم مانده و نه چیزی یاد گرفتهام؛ حتی یاد نگرفتهام که بخواهم آن را در زندگیام عملی کنم.

پس اینکه من فقط بخواهم سیاه کنم، اصلاً کلمه «سواد» از «اسود» میآید، یعنی سیاه کردن. اینکه بخواهم یک دفتر را سیاه کنم و یک سیاهه به وجود بیاورم، ولی در عمل چیزی به من اضافه نکند، این دانایی نیست.
خب، حالا یک مثلثی هست به نام مثلث دانایی که سه ضلع دارد: آموزش، تفکر و تجربه.
شخصی دانا است که این سه ضلع را با همدیگر پیش ببرد. شخصی را میشود دانا نام برد که هم در بحث آموزش کردن، هم تفکر کردن و هم تجربه کردن فعالیت میکند و سعی میکند پیگیر باشد.
ولی ما چه زمانی به این میگوییم دانایی مؤثر؟
آن زمانی دانایی مؤثر میشود که این سه ضلع به اندازه هم باشند. من هرچقدر بنشینم فکر کنم و آموزش هم بگیرم، اما ضلع تجربه من حرکت نکند و کوچک بماند، آن مثلث کوچکی که شکل میگیرد، داخل آن مثلث بزرگ، میشود دانایی مؤثر.
در بحث دانایی، من، ایمان، روزی هم که میخواستم شروع کنم به مصرف مواد مخدر، خودم میدانستم این کار درست نیست. یعنی دانایی را دارم یا به هر کاری که میخواهم انجام بدهم فکر میکنم، ولی اینکه تا چه حد آن را انجام میدهم، میشود دانایی مؤثر.
ینکه من میدانم دروغ گفتن بد است، اما یک جاهایی که به خاطر یک سود بیشتری گیرم میآید، یک دروغی میگویم، این در تجربه کردن، وقتی ضلع من کوچک باشد، یعنی دانایی من مؤثر نیست.
فقط میدانم فلان کار خوب نیست و فلان کار خوب است.
من بیشتر از این صحبت نمیکنم. انشاءالله از مشارکتهای شما استفاده کنم.ممنون که گوش دادید.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر پیروز ((لژیون دهم))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
63