دانایی از اساسیترین مفاهیم در مسیر درمان و رهایی انسانها از دام تاریکیها است. در نگاه کنگره۶۰ دانایی تنها به معنای داشتن اطلاعات و ارتباطات نیست؛ بلکه دانایی زمانی ارزشمند میشود که به شناخت، تجربه و عمل تبدیل شود. انسان ممکن است مطالب زیادی بداند؛ اما این دانستهها اگر در زندگی او تغییری ایجاد نکرده و آنها را کاربردی نکند هنوز به مرحله دانایی مؤثر نرسیده است. در کنگره۶۰ حرکت از ناآگاهی به دانایی و سپس تبدیل دانایی به عمل یکی از پایههای اصلی رشد انسان به شمار میرود.
دانایی مؤثر یعنی فرد بتواند آموختههای خود را در شرایط واقعی زندگی کاربردی کند و در تصمیمگیریها، رفتار، ارتباط با دیگران و حل مشکلات آگاهانه عمل نماید. به همین دلیل آموزش در کنگره۶۰ فقط برای افزایش اطلاعات نیست؛ بلکه ابزاری برای تغییر نگرش و رفتار است. هدف آن است که انسان از مرحله میدانم عبور کرده و به مرحله میتوانم درست عمل کنم برسد. این همان نقطهای است که دانایی به قدرتی برای ساختن زندگی بهتر و رسیدن به آرامش تبدیل میشود.
همسفر سمیرا و مسافرشان علی با آخرین آنتیایکس مصرفی هروئین و قرص به مدت ۱۱ ماه و ۱۸ روز با متد DST و داروی OT به راهنمایی مسافر مهدی و همسفر لیلی سفر کردند. در حال حاضر ۱۰ سال و ۱ ماه است که به لطف خدا و دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر تنیس روی میز و رشته ورزشی همسفر ایروبیک و بدمینتون در کنگره است. در این رابطه گفتگویی با راهنما همسفر سمیرا ترتیب دادیم که شما را به خواندن این گفتگو دعوت میکنیم.
در دیدگاه کنگره۶۰ تفاوت بنیادی بین سواد، دانایی و دانایی مؤثر چیست؟
به نظر من بین سواد، دانایی و دانایی مؤثر تفاوت زیادی وجود دارد. سواد، بیشتر به داشتن اطلاعات و توانایی یادگیری مربوط میشود. ممکن است انسانی سواد زیادی داشته، کتابهای زیادی خوانده و اطلاعات فراوانی در زمینههای مختلف داشته باشد؛ اما این موضوع به تنهایی به معنی دانا بودن او نیست. دانایی زمانی شکل میگیرد که انسان بتواند اطلاعاتی را که بدست آورده است بررسی و درک کند و از طریق تفکر و تجربه به شناخت برسد؛ یعنی فقط دانستن کافی نیست.
باید بفهمیم آن دانستهها چه کاربردی در زندگی ما دارند؛ اما مرحله بالاتر دانایی مؤثر است؛ یعنی آنچه یاد گرفتهایم نتواند در رفتار و زندگی ما تأثیر بگذارد. برای مثال ممکن است فرد بداند خشمگین شدن و پرخاشگری کار درستی نیست؛ اما در اولین ناراحتی اگر همان رفتار قبلی را تکرار کند دانسته او هنوز به دانایی مؤثر تبدیل نشده است. دکتر امین میفرمایند نباید جمعکننده باشیم؛ زیرا در کنگره۶۰ هدف این نیست که فقط مطالب زیادی یاد بگیریم؛ بلکه هدف این است که آموزشها باعث تغییر نگرش، رفتار و در نهایت تغییر در زندگی انسان شوند.
کدام ضلع مثلث دانایی (تفکر، تجربه و آموزش) در ابتدای مسیر حرکت رهجوی تازهوارد نقش پررنگتری دارد؟
به نظر من در ابتدای مسیر هر تازهوارد کنگره۶۰، آموزش نقش بسیار مهمی دارد؛ چون فردی که وارد مسیر درمان میشود ممکن است سالها با تفکرات و باورهای نادرست زندگی کرده و بسیاری از مشکلات او نیز از همین ناآگاهی نشأت گرفته باشد. رهجوی تازهوارد ابتدا باید آموزش بگیرد تا بتواند نگاه جدیدی نسبت به خود، بیماری اعتیاد، درمان، انسان و زندگی پیدا کند؛ اما آموزش به تنهایی کافی نیست. فرد اگر فقط آموزش بگیرد؛ ولی درباره آن تفکر نکرده و آن را در زندگی تجربه نکند هنوز به دانایی مؤثر نرسیده است.
بنابراین بعد از آموزش، تفکر اهمیت پیدا میکند. فرد باید درباره آموزشهایی که دریافت کرده فکر کند، آنها را با شرایط خود مقایسه کرده و ببیند چگونه میتواند آنها را در زندگی اجرا نماید؛ سپس تجربه وارد میدان میشود؛ یعنی فرد آموزش را به کار میگیرد، نتیجه آن را میبیند و از تجربههای خود میآموزد؛ بنابراین ۳ ضلع آموزش، تفکر و تجربه باید در کنار هم رشد کنند؛ اگر یکی از این اضلاع بیش از اندازه رشد کند و ۲ ضلع دیگر ضعیف باشند دانایی فرد کامل و متعادل نخواهد بود.
فردی میداند که سیگار کشیدن مضر است و روش درمان آن را هم میشناسد؛ اما آن را نمیتواند کنار بگذارد. این فرد در کدام بخش از مثلث دانایی دچار ضعف است؟
این مثال نشان میدهد که دانستن به تنهایی باعث تغییر نمیشود. فرد میداند سیگار برای بدن مضر است؛ پس اطلاعات دارد؛ حتی ممکن است روش درمان را هم بداند و آموزشهای لازم را دیده باشد؛ اما وقتی نمیتواند دانستههای خود را در زندگی اجرا کند مشخص میشود که بین آموزش، تفکر و تجربه هنوز ارتباط مؤثری ایجاد نشده است. به نظر من مشکل اصلی میتواند در تجربه و تبدیل آموزش به عمل باشد؛ یعنی فرد میداند چه کاری باید انجام دهد؛ اما هنوز آن را در زندگی تجربه نکرده و به توانایی انجام آن نرسیده است. گاهی نیز ترس، منیت یا ناامیدی اجازه نمیدهد فرد آموزشهای خود را اجرا کند؛ بنابراین چنین فردی نیاز دارد آموزش را دوباره دریافت کرده و درباره آن تفکر کند؛ سپس با حرکت و تجربه دانستههای خود را به عمل تبدیل کند.
مثلث جهالت شامل چه مواردی است و هر کدام چگونه مانع رشد اضلاع مثلث دانایی میشوند؟
این ۳ مورد یعنی ترس، منیت و ناامیدی موانع اصلی هستند. ترس باعث میشود انسان از حرکت و تجربه کردن فرار کند. فرد ممکن است بداند انجام کاری برای او مفید است؛ اما به دلیل ترس از شکست، قضاوت دیگران یا آینده قدمی برندارد. در نتیجه تجربهای بدست نمیآورد و دانایی او رشد نمیکند. منیت نیز از موانع بزرگ آموزش است؛ وقتی انسان تصور کند که همه چیز را میداند دیگر حاضر نیست حرف دیگران را بشنود یا آموزش جدیدی دریافت کند.
در این حالت اگر بهترین آموزشها هم در اختیار او قرار گیرد ممکن است آنها را نپذیرد. ناامیدی باعث میشود انسان احساس کند تلاش کردن فایدهای ندارد. فرد ممکن است بگوید من نمیتوانم تغییر کنم یا دیگر دیر شده است. همین تفکر باعث میشود حرکت و تجربه متوقف گردد؛ بنابراین این ۳ ضلع دشمن رشد دانایی هستند؛ اما در مقابل تفکر، تجربه و آموزش میتوانند به انسان کمک کنند تا او از این وضعیت خارج شود.
در مسیر درمان اعتیاد چرا دانایی به تنهایی کافی نیست و باید آن را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم؟
انسان ممکن است خیلی چیزها را بداند؛ اما هنوز نتواند درست به آنها عمل کند. برای مثال همه ما ممکن است بدانیم عصبانیت و پرخاشگری مشکلات را بیشتر میکند؛ اما در موقعیتی سخت ممکن است همان رفتار را انجام دهیم؛ پس دانستن با عملکردن فاصله دارد. در مسیر درمان نیز فرد ممکن است بداند چه چیزی برای او خوب است؛ اما زمانیکه آن را اجرا نکند تغییری در زندگی او اتفاق نمیافتد. دانایی مؤثر یعنی آموزشهایی که دریافت کردهایم در تصمیمها، رفتارها، ارتباط با دیگران و سبک زندگی ما دیده شوند. به نظر من یکی از نشانههای دانایی مؤثر این است که وقتی شرایط سخت میشود انسان بتواند از آموزشهایی که دیده استفاده کند و مانند گذشته واکنش نشان ندهد. در واقع هدف این است که با کسب دانایی و انجام آن هم خود و هم اطرافیان ما در آرامش باشیم.
کدامیک از ۱۴ وادی کنگره۶۰ بیشترین کمک را به ما میکند تا از دانایی به سمت دانایی مؤثر حرکت کنیم؟
به نظر من وادی پنجم با این موضوع ارتباط بیشتری دارد؛ زیرا در این وادی تأکید زیادی بر این است که انسان باید از تفکر و اندیشه وارد حرکت و عمل شود. ممکن است من ساعتها فکر کنم، آموزش ببینم و مطالب مختلفی یاد بگیرم؛ اما تا زمانیکه در زندگی حرکتی ایجاد نکنم شرایط تغییر نخواهد کرد. وادی پنجم به من یادآوری میکند که برای ساختن زندگی بهتر باید آموزشها را در زندگی اجرایی کنم و به تدریج تغییر را در رفتار خود به وجود آورم.
براساس سیدی زیراب در مواقعی که مورد ظلم واقع شدیم چه عکسالعملی باید نشان دهیم؟
به نظر من پیام مهم این سیدی این است که اگر انسان احساس میکند در حال غرق شدن است نباید فقط دست و پای بیهوده بزند؛ چون ممکن است با هر حرکت اشتباه بیشتر غرق شود؛ باید آرامش خود را حفظ کند، شرایط را بسنجد و از آموزش و تجربه برای پیدا کردن راه خروج استفاده کند. در زندگی ما هم گاهی مشکلات آنقدر زیاد میشوند که احساس میکنیم دیگر توان ادامه دادن نداریم؛ اگر آموزش بگیریم و قدم به قدم حرکت کنیم همان شرایط سخت میتواند تبدیل به تجربهای برای رشد ما شود و میتوانیم با دانایی و دانایی مؤثر زندگی خود را تغییر دهیم.
گاهی بهترین واکنش صبر و زمان دادن است تا شرایط روشنتر شود. گاهی لازم است صحبت کرده و موضوع را حل کنیم و در بعضی شرایط نیز باید فاصله خود را از فرد یا موقعیت آسیبزا حفظ کنیم. نکته مهم این است که تصمیم ما باید از روی تفکر و دانایی باشد نه از ترس، منیت، ناامیدی، خشم یا انتقام، در واقع وقتی مورد ظلم قرار میگیریم؛ اگر بتوانیم با وجود ناراحتی تعادل خود را حفظ کنیم و تصمیم درست بگیریم نشان دادهایم که آموزشها در ما اثر کرده و دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل میشود.
در آخر سپاسگزاریم از راهنما همسفر سمیرا برای فرصتی که در اختیار ما قرار دادند.
طراح سؤال و مصاحبه کننده: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر الهه (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمايندگی پرند
- تعداد بازدید از این مطلب :
158