دلنوشته مسافر مسعود از لژیون دوازدهم
به نام قدرت مطلق الله
"دانایی، دانایی مؤثر و سواد"
گاهی انسان تصور میکند که میداند، در حالی که شاید تنها در توهم دانایی باشد. به نظر من، یکی از مهمترین مراحل در مسیر زندگی، خارج شدن از همین توهم و حرکت به سمت دانایی واقعی است. طبیعی است که هیچکدام از ما نمیتوانیم در همه زمینهها دانا باشیم، اما میتوانیم جستوجوگر باشیم؛ زیرا باور دارم هرچه انسان بیشتر در جستوجوی حقیقت باشد، راه رسیدن به دانایی نیز بیشتر برای او باز خواهد شد.
من این موضوع را در زندگی خودم تجربه کردهام. زمانی تصور میکردم مصرف تفننی کوکائین میتواند بخشی از لذت و شادی زندگی باشد. با خودم فکر میکردم: چرا نباید گاهی چنین لذتی را تجربه کنم؟ آن زمان تصور میکردم انتخابم آگاهانه است، اما ادامه مسیر چیز دیگری را به من نشان داد. بهتدریج، دیگر نه از آن لذت اولیه خبری بود و نه شرایط مانند گذشته تحت اختیار من قرار داشت. وابستگی فکری و جسمی، شرایط را دشوارتر کرد و نتیجهای که در زندگی خودم مشاهده کردم، به من نشان داد آنچه زمانی درست میپنداشتم، دانایی نبوده است. امروز میدانم اگر نسبت به حقیقت این مسیر دانا بودم، هرگز قدم اول را برنمیداشتم.
اما دانایی بهتنهایی کافی نیست. دانایی زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که بتوانیم آن را به «دانایی مؤثر» تبدیل کنیم. اگر چیزی را بدانیم، درباره آن بهخوبی صحبت کنیم و حتی بتوانیم دیگران را راهنمایی کنیم، اما آن دانسته تغییری در رفتار و زندگی خودمان ایجاد نکند، چه بهرهای از آن بردهایم؟
برای من، یکی از راههای تشخیص دانایی واقعی همینجاست: نتیجه آن را در زندگی خود ببینم. عمل میتواند محک دانایی باشد. اگر دانستهای را به اجرا درآوردم و نتیجه آن، حرکت به سمت تعادل، آرامش و شرایط بهتر بود، میتوانم اثر آن دانایی را مشاهده کنم. البته قرار نیست برای شناخت هر نادانی، تمام راههای اشتباه را شخصاً تجربه کنیم؛ زیرا بعضی تجربهها هزینههای سنگینی دارند. اینجاست که اهمیت وادی اول و «تفکر» برای من روشنتر میشود. میتوان پیش از حرکت فکر کرد، آموزش گرفت، از تجربه دیگران استفاده کرد و سپس مسیر را انتخاب نمود.
بعد از ورود به کنگره ۶۰، معنای دانایی مؤثر را در مسائل بهظاهر سادهای بیشتر درک کردم. آموزش درباره نظم، انجام کارها در زمان مشخص، مصرف دارو دقیقاً در زمان تعیینشده و توجه به زمان مناسب خواب و بیداری، زمانی برای من ارزش واقعی پیدا کرد که آنها را وارد زندگی خود کردم. اجرای همین آموزشها به من کمک کرد تا جسم، یا همان شهر وجودی من، شرایط سالمتر و متعادلتری پیدا کند و به دنبال آن، روان من نیز به سمت آرامش و تعادل بیشتری حرکت کند. اینجا بود که توانستم تفاوت میان «دانستن» و «انجام دادن» را بهتر لمس کنم.
از نگاه من، سواد نیز ابزار ارزشمندی در این مسیر است، اما سواد بهتنهایی معادل دانایی نیست. تحصیلات و توانایی مطالعه و یادگیری میتواند مسیر رسیدن به دانایی را هموارتر و سریعتر کند، اما مدرک تحصیلی تضمینی برای دانا بودن انسان نیست. چهبسا افرادی با تحصیلات بالا که هنوز در مسائل ابتدایی و انسانی زندگی گرفتار نادانیاند. بنابراین، سواد میتواند چراغ و ابزار مناسبی در دست انسان باشد، اما این خود انسان است که باید جستوجو کند، بیاموزد و آموختههایش را به عمل تبدیل کند.
من امروز بیش از گذشته باور دارم که دانایی مقصدی نیست که روزی به آن برسیم و جستوجو را متوقف کنیم. تا زمانی که زندگی میکنیم، چیزهایی وجود دارد که نمیدانیم و حقیقتهایی وجود دارد که باید کشف کنیم. مهم این است که در توهم دانایی متوقف نشویم و همواره آماده آموختن و اصلاح مسیر خود باشیم.
جستوجوگر دانایی، دانایی را خواهد یافت؛ پس جستوجوگر باشیم.
گروه خبری سایت نمایندگی ارتش
مرزبانی محترم نمایندگی ارتش
دلنوشته: مسافر مسعود از لژیون دوازدهم
ویرایش و ارسال: مسافر محمد از لژیون دوازدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
45