جلسه ششم از دوره ششم جلسات سردار نمایندگی عطار نیشابوری با استادی راهنما همسفر راضیه، نگهبانی همسفر عصمت و دبیری همسفر اکرم با دستورجلسه «دانایی، دانایی مؤثر، سواد» روز دوشنبه ۹ شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحالم که امروز این فرصت را پیدا کردم تا در خدمت شما باشم و از اینکه اجازه پیدا کردم در این جایگاه در کنار شما صحبت کنم، خدا را شکر میکنم. دستور جلسه این هفته «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. وقتی به این دستور جلسه فکر میکردم، دیدم چهقدر میتواند با لژیون سردار ارتباط داشته باشد. ما در کنگره آموزشهای زیادی میگیریم، از بخشش، محبت، ظرفیت و اینکه انسان فقط برای خودش زندگی نمیکند؛ اما جایی باید این آموزشها را از ذهن و زبان، وارد عمل کنیم. به نظر من، لژیون سردار یکی از همین میدانها است. من خودم قبل از ورود به کنگره، اصلاً فکر نمیکردم روزی بتوانم در چنین جایگاهی بایستم و درباره این موضوع صحبت کنم. زندگی ما به جایی رسیده بود که من تقاضای طلاق داده بودم و دیگر نمیخواستم به زندگی مشترک ادامه بدهم؛ حتی نسبت به چیزهایی که قبلاً برای من بسیار مهم بودند، بیحس شده بودم. بچههایم را که همه میدانستند چهقدر دوستشان دارم، به همسرم میگفتم: بچهها برای خودت، من دیگر این زندگی را نمیخواهم؛ اما خدا را شکر، کنگره وارد زندگی ما شد.
با راهنمایی همسفر شکوفه وارد کنگره شدم و با آموزشهایی که گرفتم، کمکم فهمیدم که قرار نیست فقط دیگران تغییر کنند، خود من هم باید تغییر کنم. شروع کردم روی خودم کار کردن. آموزش گرفتم، تجربه کردم، فکر کردم و بهتدریج متوجه شدم چیزهایی که یاد میگیرم، در زندگیام خودش را نشان میدهد. حال من، نگاهم و رفتارم تغییر کرد و به دنبال آن، زندگی ما هم تغییر کرد. یکی از جاهایی که این تغییر برای من بسیار جدی شد، لژیون سردار بود. من از همان سال اول، دنوری و پهلوانی را در ذهنم داشتم. خدا را شکر، هر چهار نفر ما عضو لژیون سردار شدیم و بعد به ترتیب توانستیم دنور شویم؛ پس از آن، موضوع پهلوانی مطرح شد. مسافرم خیلی دوست داشت پهلوان شود. من هم این خواسته را داشتم؛ اما همیشه دلم میخواست ابتدا او به این جایگاه برسد. بارها از ته دل خواستم که آقای مهندس اجازه دهند مسافرم پهلوان شود. چند بار رفت، اما اجازه نگرفت. تا اینکه آخرین بار، اتفاقی افتاد که برای من بسیار زیبا بود. مسافرم به جای خودش، برای من اجازه پهلوانی گرفت. آن لحظه برای من فقط گرفتن یک اجازه نبود. چیزی را با تمام وجودم احساس کردم. دیدم چیزی که مدتها برای شخص دیگری خواسته بودم، برای خودم اتفاق افتاد. به این باور رسیدم که وقتی واقعاً برای دیگران خیر بخواهیم، آن خیر به شکلی به زندگی خودمان بازمیگردد. برای همین فکر میکنم خیلی مهم است که برای یکدیگر خیر بخواهیم، واقعاً بخواهیم، نه فقط در حرف باشد.
در کنگره میگوییم دانایی یعنی قدرت تشخیص ماهیت خواستهها در هر شکل و لباسی که باشند. ممکن است بدانم بخشش خوب است. ممکن است بدانم کمک کردن ارزشمند است و انسان باید از داشتههایش برای خودش و دیگران درست استفاده کند؛ اما سؤال اصلی اینجا است: وقتی شرایط سخت میشود، من چه انتخابی میکنم؟ اینجا است که دانایی مؤثر خودش را نشان میدهد. همه ما شرایط اقتصادی امروز را میبینیم. شرایط سادهای نیست. هزینهها افزایش پیدا کرده، نگرانیها بیشتر شده و هرکسی دغدغههای خودش را دارد؛ بنابراین من نمیخواهم بگویم همه باید مبلغ مشخصی پرداخت کنند، چنین چیزی منطقی نیست. شرایط و توانایی انسانها با یکدیگر متفاوت است؛ اما شاید بد نباشد هرکدام از خودمان بپرسیم: من در حد توان خودم، چه قدمی میتوانم بردارم؟ شاید توان یک نفر پنجاه میلیون باشد، دیگری بیشتر یا کمتر باشد. شاید کسی امروز توان مالی نداشته باشد؛ اما بتواند برای آینده خود برنامهریزی کند. مهم این است که تصمیم ما از روی آگاهی باشد، نه از روی ترس باشد. گاهی پیش از آنکه واقعاً ببینیم تواناییمان چهقدر است، میگوییم: من نمیتوانم. در حالی که شاید چیزی که مانع ما شده، فقط ترس باشد. ما در کنگره یاد گرفتهایم برای رسیدن به دانایی باید از مثلث جهالت، یعنی ترس، منیت و ناامیدی، عبور کنیم. به نظر من، بخشش هم یکی از جاهایی است که این سه ضلع خودشان را نشان میدهند. ترس میگوید: اگر بدهم، خودم چه؟ منیت میگوید: چرا من باید بدهم؟ ناامیدی میگوید: فایدهای ندارد، شرایط که درست نمیشود؛ اما وقتی انسان آموزش گرفته باشد، فکر کرده باشد و تجربه کرده باشد، میتواند میان این خواستهها تشخیص بدهد و انتخاب خودش را انجام دهد.
برای من، لژیون سردار فقط بخشیدن پول نبود. من در لژیون سردار یاد گرفتم نگاهم به داشتههایم تغییر کند. یاد گرفتم هر چیزی که امروز در اختیار من است، لزوماً فقط برای خود من نیست. ما خیلی چیزها را مالک نیستیم، بیشتر شبیه امانتدار هستیم.
وقتی این نگاه در انسان به وجود بیاید، بخشش دیگر فقط به معنای از دست دادن نیست؛ بلکه میتواند نوعی بزرگ شدن و افزایش ظرفیت انسان باشد. امروز که به مسیر خودم نگاه میکنم، از آن راضی هستم. از جایی که حتی نمیخواستم زندگیام را ادامه بدهم، رسیدم به جایی که دوباره برای زندگی، خانواده و آینده خودم انگیزه دارم؛ پس وقتی میگویم انسان در شرایط سخت میتواند رشد کند، این حرف را فقط از روی یک آموزش نمیزنم، من بخشی از این مسیر را زندگی کردهام؛ شاید امروز شرایط ما سخت باشد؛ اما قرار نیست حتماً منتظر روزی بمانیم که همهچیز عالی شود؛ اگر قرار بود فقط در شرایط راحت رشد کنیم، بسیاری از چیزهایی را که امروز میدانیم، یاد نمیگرفتیم. گاهی همین شرایط سخت به ما نشان میدهد ظرفیت واقعیمان چهقدر است. من فکر میکنم لژیون سردار هم میتواند یکی از همین میدانهای رشد باشد. نه اینکه حتماً همه پهلوان شوند، نه اینکه همه مبلغ مشخصی پرداخت کنند؛ بلکه هرکس ببیند در این مرحله از زندگی خودش، چهقدر میتواند از خودش عبور کند. شاید قدم من برای شخص دیگری کوچک باشد؛ اما برای خود من قدمی بسیار بزرگ باشد و همین قدم بتواند آغاز اتفاقهای بزرگتری در زندگیام شود.
من امروز اگر به عنوان یک پهلوان اینجا ایستادهام، این عنوان برای من فقط یک اسم نیست. برای من یعنی روزهایی که جرأت کردم از ترسهایم عبور کنم. یعنی یاد گرفتم فقط برای خودم نخواهم. یعنی فهمیدم داشتههای من فقط برای امروز من نیست. شاید مهمتر از همه، فهمیدم چیزی که در کنگره یاد میگیریم، زمانی ارزش واقعی پیدا میکند که بتوانیم آن را در زندگی اجرا کنیم؛ اگر بخواهم یک حرف از ته دل به همسفران بزنم، این است؛ اگر همیشه در ذهنتان گفتهاید، کاش من هم عضو لژیون سردار شوم، کاش من هم یک روز دنور شوم یا کاش من هم بتوانم پهلوان شوم، این خواسته را فقط در ذهنتان نگه ندارید. برای رسیدن به آن قدم بردارید. قرار نیست امروز همه مسیر را طی کنید، فقط قدم اول را بردارید. در حد توان خودتان، بدون مقایسه با دیگران و بدون فشار، اما با این باور که خیلی از چیزها شدنی است. من خودم به شرایطی رسیدم که فکر میکردم دیگر چیزی برای ادامه دادن ندارم، به جایی که امروز ایستادهام و میتوانم بگویم: اگر انسان آموزش بگیرد، خودش را تغییر دهد و قدم بردارد، بسیاری از نمیشودها میتوانند تبدیل به شد شوند. امیدوارم همه ما بتوانیم داناییمان را از ذهن و زبان، وارد زندگیمان کنیم و هر روز یک قدم برداریم، نه فقط برای بیشتر داشتن؛ بلکه برای بزرگتر شدن و افزایش ظرفیت خودمان است. متشکرم که به صحبتهای من توجه کردید.
.jpg)
تایپ: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون ششم)
عکس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر صفیه (لژیون یکم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی عطار نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
198