English Version
This Site Is Available In English

قوه تشخیص واقعی خواسته‌هایمان

قوه تشخیص واقعی خواسته‌هایمان

جلسه دوازدهم از دوره پانزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی قائم‌شهر به استادی اسیسانت همسفر صدیقه، نگهبانی همسفر طاهره و دبیری همسفر آرزو با دستور جلسه «دانایی، دانایی موثر، سواد» روز دوشنبه ۹ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

هفته دیده‌بان را (هفته‌ای را که پشت سر گذاشته‌ایم) خدمت آقای مهندس، اولین دیده‌بان همسفران خانم آنی بزرگ، خانواده آقای مهندس و تمامی دیده‌بانان عزیز این هفته پر از برکت را خدمتشان تبریک می‌گویم، امیدوارم که خداوند عمر باعزت به این عزیزان بدهد و ما سپاسگزارشان هستیم بابت تمام زحماتی که برای ما می‌کشند مخصوصاً برای ما همسفران که یک مکان امن و ایمنی باشد که بیاییم و از تاریکی‌ها به سمت روشنایی‌ها حرکت کنیم، قدردان محبتشان هستیم. امیدوارم که بتوانیم به درستی این هفته را از آن‌ها قدردانی کنیم و تمام چیزهایی که می‌دانیم و بلد هستیم را از قوه به فعل تبدیل کنیم با مشارکت‌هایمان، دلنوشته‌ای که می‌نویسیم و با نوع تشکری که از این عزیزان می‌کنیم؛ امیدوارم خداوند عمر باعزتی به این عزیزان بدهد تا ما بتوانیم از دانششان، علمشان و گذشتشان آموزش بگیریم. تبریک بعدی باز به همه اعضاء کنگره۶۰ به آقای مهندس به دیده‌بان بین‌الملل پروفسور ویلیام وایت بابت انتشار مطالبشان در انتشارات بزرگ جهانی و ما این را باید قدر بدانیم قدر این که در چه جایی هستیم و آموزش می‌گیریم که جهانیان در حسرت این علم ماندند که ما به‌راحتی داریم اینجا از این علم بیکران آموزش می‌بینیم امیدوارم که خداوند به ما این توانایی را بدهد که قدر اینجایی که هستیم را بدانیم و آموزش بگیریم.

دستور جلسه امروز دانایی، دانایی مؤثر و سواد است که منبع اصلی آن همه ما می‌دانیم که در جزوه جهان‌بینی استاد امین نهفته است؛ همان‌طور که استاد امین تعریف کردند دانایی یعنی چه؟ یعنی قوه تشخیص واقعی خواسته‌هایمان را داشته باشیم؛ یعنی بدانیم که خواسته‌هایمان چه هستند؟ خودمان را بشناسیم نه این‌که بخواهیم نیرویمان را بگذاریم برای شناخت اطرافیانمان؛ باید خودمان را بشناسیم کنگره۶۰ یک جای خیلی متفاوتی است نسبت به سایر NGOها و خارج از این مکان یک جای بسیار متفاوتی چرا که انسان وقتی وارد می‌شود برای درمان اعتیاد و در ادامه برای رسیدن به آرامش و آسایشی که می‌خواهد به آن برسد؛ باید سطح دانایی‌اش را افزایش بدهد، سطح دانایی‌اش که از این دنیا چه می‌خواهد؟ این‌که در این جهان هستی در چه منطقه‌ای قرار دارد؛ مسافر وقتی سطح دانایی‌اش افزایش پیدا می‌کند به همان درصد که دانایی‌اش افزایش پیدا می‌کند به همان درصد دارویش کاهش پیدا می‌کند این بسیار جالب است هر چه‌قدر جلوتر می‌رود ما می‌بینیم که یک مسافر چه تغییراتی در آن نهفته است.

استاد امین تعریف کردند از دانایی به‌صورت یک مثلث که سه ضلع دارد تجربه، آموزش و تفکر همه ما در جزوه‌ها آن را آموخته‌ایم و داریم یاد می‌گیریم که یک مثلث دیگر که اتفاقاً درون آن مثلث وجود دارد و یک مثلث کوچک‌تر از مثلث دانایی که به‌عنوان مثلث دانایی مؤثر دقیقاً همان ضلع‌ها را دارد؛ اما ضلع‌هایش مساوی‌ هستند این چه‌طور ممکن است دقیقاً به این صورت است که ما یک سری اطلاعات عام داریم، یک سری اطلاعات داریم؛ برای مثال اطلاعاتی مثل این‌که به ما گفته‌اند دروغ گفتن و غیبت کردن بد است، در کنگره یاد گرفته‌ایم اگر اضافه‌وزن داریم نیاز است که کاهش وزن بدهیم؛ باید صبح‌ها تخم‌مرغ آب‌پز بخوریم، ۲۰ دقیقه قبل از غذا سالاد بخوریم این‌ها همه اطلاعاتی است که ما با خودمان حمل می‌کنیم. آیا همه این‌ها را رعایت می‌کنیم؟ اگر رعایت کنیم دقیقاً آن سه ضلع آموزش تجربه و تفکر باید به‌اندازه هم باشند تا دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل شود.

قبل از این‌که وارد کنگره شویم به ما گفته‌اند و جزء قوانین اجتماعی ما بوده که دروغ نگو، غیبت نکن، تجسس نکن می‌دانستیم که این‌ها بد است؛ ولی وقتی به لحظه‌اش می‌رسیدیم و در آن جو و فضا قرار می‌گرفتیم نمی‌توانستیم اجرا کنیم به‌خاطر چه؟ به‌خاطر این‌که دانایی مؤثر نداشتیم؛ اما آمدیم اینجا یاد گرفتیم و آموزش دیدیم که چرا به ما می‌گویند دروغ نگو؟ وقتی تلاش می‌کنی در آن مرحله قرار می‌گیری و قسمت تجربه‌ کردنش قرار می‌گیری و وقتی تجربه می‌کنی و درست انجام می‌دهی آن وقت دانایی تو دانایی مؤثر می‌شود. چرا که ما در موردش تفکر کردیم ضلع تجربه‌اش را هم تجربه کردیم آموزش را هم در کنگره دیدیم. وقتی این سه ضلع با هم برابر می‌شود آن دانایی به دانایی مؤثر تبدیل می‌شود.

در مثلث دانایی بعضی وقت‌ها ممکن است ضلع آموزش آن خیلی زیاد باشد؛ ولی ضلع تجربه و تفکرش آن‌قدر کوچک باشد که به ضلع آموزش آن نرسد درست مثل این می‌ماند که یک پزشکی یک دانشجو وارد دانشگاه می‌شود مراحل مختلف آموزشی را می‌گذراند تا دکترا پیش می‌رود؛ اما تجربه درمان یک بیمار را ندارد آیا آن دانایی، دانایی مؤثر است یا خیر؟ دقیقاً یک همسفر وارد کنگره می‌شود و می‌آید در اینجا در کارگاه‌ها در جلسات حالش خوب می‌شود متوجه می‌شود که با مسافرش چه طوری برخورد کند. اکثر ما وقتی در لژیون هستیم یک سری آموزش‌ها را از راهنمایان می‌گیریم، انرژی خیلی خوبی داریم می‌رویم به خانه تا یکی دو روز سعی می‌کنیم آن‌ها را عملی کنیم تا حالمان خوب باشد؛ ولی به زمانش که می‌رسد وقتی مسافرمان حالش خراب است یا برایش خدای‌نکرده اتفاقی افتاده یا اصلاً متوجه شدیم وارد ضدارزشی‌ها شده آنجا چه عکس‌العملی نشان می‌دهیم. آیا آموزه‌هایی را که از راهنمایمان گرفته‌ایم عملی می‌کنیم؟ آیا حسمان را تزکیه و پالایش کرده‌ایم که حس ما نسبت به مسافرمان حس خوبی است یا حس بدی؟

آیا به این مسیر ایمان داریم؟ به مسافرمان که قرار است سفر خوبی انجام بدهد یا خیر؟ آنجا است که دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل می‌شود. زمانی که یک همسفر تمام این قوانین را رعایت کرد، زمانی که یک همسفر سی‌دی خود را مرتب نوشت، وقتی به او می‌گویند سی‌دی نوشتن خوب است ناقص می‌نویسم؛ ولی وقتی کامل نوشت وقتی آموزش‌هایی که راهنمایش به او داده، آموزش‌هایی که از سی‌دی‌های آقای مهندس و استاد امین گرفته را عملی می‌کند دانایی‌اش به دانایی مؤثر تبدیل می‌شود و قطعاً یک رهایی و حال خوش نصیبش می‌شود و قطعاً به آن جایی که باید برسد می‌رسد؛ پس تفاوت بین دانایی و دانایی مؤثر همین است که بتوانیم از قوه به فعل تبدیل کنیم این‌که بتوانیم از یک سری چیزهایمان بگذریم این‌که گذشت داشته باشیم واقعاً و بتوانیم از منیت و ترسمان بگذریم دانایی ما تبدیل به دانایی مؤثر می‌شود.

یک فردی وارد کنگره می‌شود قسمت سوم این ضلع همین است. دستور جلسه سواد است یک فردی وارد کنگره می‌شود ممکن است سوادش در یادگیری‌اش، دانایی و در آگاهی او تأثیر بگذارد. خیلی خوب مسیر را برود و می‌تواند برعکس هم عمل کند. کسی که باسواد زیاد با مدارج عالی دانشگاهی وارد کنگره می‌شود آن منیت، دانایی و سواد نمی‌گذارد به‌راحتی درمان شود، به‌راحتی پذیرش داشته باشد که بله من مشکل و بیماری دارم و ممکن است آن مسیر درمانی که برای آن فرد که پذیرفته بیمار است به‌راحتی بگذرد و آن فردی که باسواد دانشگاهی آمده نتواند به‌راحتی آن مسیر را طی کند؛ همان‌طور که استاد سردار در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» می‌گوید: برای باورها ارزشی نیست؛ یعنی چه؟ یعنی من که باور دارم خیلی کارم درست است و تحصیل‌کرده هستم، من که باور دارم یک سروگردن از بقیه جدا هستم برای این ارزشی نیست، آن چیزی ارزش است که به مرحله عمل برسد و بگوید به روی چشم در مسیر درمان اعتیاد من در برابر مسئله اعتیاد ناتوان هستم و علمی ندارم و نتوانسته‌ام تا حالا کاری برای خودم انجام دهم و این کنگره۶۰ است که علمش را دارد و من اینجا می‌آیم گوش‌به‌فرمان راهنما و عوامل کنگره۶۰ حرکت می‌کنم تا به رهایی و درمان اعتیاد برسم؛ پس تفاوت بین دانایی، دانایی مؤثر و سواد این قضیه است.

الان مشکلی که قسمت مرزبانی دارند مشکل بچه‌ها است. من امروز در جلسه راهنماها هم عنوان کردم مسئولیت فرزندان به عهده مادر و پدر و به عهده والدین است. کنگره هیچ مسئولیتی در برابر و قبال فرزندان ندارد. وقتی من مادر می‌آیم در کنگره آموزش بگیرم؛ باید آموزش را برای فرزندم اجرایی کنم و بیرون از در کنگره هیچ خبری نیست در خود کنگره هم هیچ امنیتی برای فرزندانتان ایجاد نمی‌شود مگر به دست خودتان؛ باید مراقب فرزندانتان باشید؛ باید حواستان به فرزندانتان باشد اینجا همه می‌آیند برای درمان و رهایی از اعتیاد، هیچ‌کس مسئول فرزندان شما نیست؛ حتی مرزبانی و ایجنت، مراقب باشید که اگر آمدید اینجا رها شوید خدایی نکرده اتفاق دیگری برایتان نیفتد، خیلی حواستان به فرزندانتان باشد.

مورد بعدی که دوست داشتم اینجا هم عنوان کنم که برای همسفران بسیار مهم است. در مسیری که دارند می‌روند قرار است به چه برسند؟ اول این‌که هدفتان را در کنگره مشخص کنید. آمدن به کنگره را مشخص کنید، اگر قرار بر رهایی است و فقط آمده‌اید مسافرتان رها شود و به این باور ندارید که خودتان هم قطعاً در سیاهی‌هایی هستید یک رابطه احساسی بین من و مسافرم وجود دارد حالا چه همسرم چه برادرم چه پدرم یک رابطه احساسی بین ما وجود دارد و این رابطه‌ای که بین ما وجود دارد قطعاً مسافرم اذیت می‌شود، در سیاهی‌ها و در تاریکی‌هاست، آن تاریکی‌ها مرا هم اذیت می‌کند؛ پس من هم آسیب دیدم اگر به این باور دارید که من هم آسیب دیده‌ام؛ پس باید در کنگره هدفتان را مشخص کنید و برای درمان خودتان هر آنچه که راهنما می‌گوید گوش‌به‌فرمان باشید. اول این‌که حس خودتان را بسیار خوب کنید که چرا به کنگره می‌آیید؟ از سی‌دی‌هایی که می‌نویسید چه چیزی آموزش گرفته‌اید؟ راهنماها قشنگ متوجه می‌شوند رهجویی که آینده خوبی دارد، رهجویی که به‌راحتی درمان می‌شود و رهجویی که خدمتگزار می‌شود از همان اول در سی‌دی‌هایش مشخص است این‌که چه‌طور سی‌دی می‌نویسد؟ از سی‌دی‌ها چه چیزی برداشت می‌کند؟ از حضورش در پارک مشخص است و از این‌که در تب‌وتاب خدمت‌کردن است و موردی که بسیار در کنگره مهم است نیکوتین است. نیکوتین خیلی مهم است یک همسفر زمانی که خودش گره نیکوتین داشته باشد نمی‌تواند به مسافرش کمک کند و آن مسیرش را سخت‌تر و خراب‌تر می‌کند.

مرزبانان کشیک: همسفر مهرانه و مسافر پرویز
تایپیست: راهنمای تازه‌واردین همسفر فاطمه
عکاس: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر رقیه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر مهرانه
همسفران نمایندگی قائم‌شهر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .