English Version
This Site Is Available In English

دانایی؛ آغاز تغییر

دانایی؛ آغاز تغییر

جلسه چهارم از دوره نود و سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی شادآباد با استادی راهنمای محترم مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر داوود و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه «دانایی، دانایی موثر و سواد» روز دوشنبه 9 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد

سلام دوستان، علیرضا هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر این فرصت و جایگاه در اختیار من قرار گرفت تا بتوانم در جمع شما خدمت کنم.
دستور جلسه امروز «دانایی» است. همیشه اعتقاد شخصی من این بوده که مطالبی که به‌صورت تیتر، وادی، سی‌دی و آموزش‌های مختلف در کنگره ارائه می‌شود، یک سؤال مهم را در ذهن ما ایجاد می‌کند: «خب که چی؟»
یعنی اگر مطلبی را یاد گرفتم، قرار است با این دانسته چه کنم؟ اگر آموزشی دریافت کردم، چگونه باید آن را در زندگی خود به کار بگیرم؟
به اعتقاد من، این موضوع ارتباط مستقیمی با مفهوم جهان‌بینی دارد.
ما در کنگره با مثلث درمان، یعنی جسم، روان و جهان‌بینی، آشنا هستیم. اگرچه جسم و روان اهمیت بسیار زیادی دارند، اما بخش عمده‌ای از فرآیند تغییر و درمان، به جهان‌بینی و نوع نگرش ما به خود، دیگران و جهان پیرامونمان مربوط می‌شود.
آقای مهندس در آموزش‌های مختلف، تعریف بسیار ساده و قابل‌فهمی از جهان‌بینی ارائه کرده‌اند؛ اینکه افکار، گفتار و کردار ما به‌گونه‌ای باشد که کمترین آسیب و ضرر را به خودمان، خانواده و جامعه وارد کنیم.
یعنی جهان‌بینی فقط مجموعه‌ای از اطلاعات و محفوظات نیست. جهان‌بینی باید در رفتار و تصمیم‌های روزمره ما دیده شود.
ما در کنگره آموزش می‌بینیم که چگونه حال خودمان را بهتر کنیم، چگونه درست زندگی کنیم، چگونه احساسات خود را بشناسیم، چگونه با خانواده رفتار کنیم و حتی چگونه درست گریه کردن، درست صحبت کردن و درست ارتباط برقرار کردن را یاد بگیریم. اما نکته مهم این است که این آموزش‌ها را با خودمان به خانه ببریم و در زندگی کاربردی کنیم.
در همین ارتباط، چند سال پیش در یکی از آموزش‌ها درباره مفهوم «سواد» صحبت شد و اشاره شد که سازمان یونسکو برای سواد، ابعاد مختلفی را در نظر گرفته است. یکی از آن‌ها سواد عاطفی است.
سواد عاطفی یعنی من بتوانم احساسات خودم و دیگران را درک کنم و بتوانم با اطرافیانم ارتباط مناسبی برقرار کنم؛ با همسرم، فرزندم، پدر و مادرم و سایر انسان‌ها.
آیا من نیازهای عاطفی فرزندم را درک می‌کنم؟ آیا می‌توانم به همسرم محبت کنم؟ آیا می‌توانم تفاوت‌های روحی و عاطفی انسان‌ها را درک کنم؟
این‌ها همه بخش‌هایی از همان جهان‌بینی هستند که در کنگره آموزش می‌گیریم.
بعد از آن، سواد ارتباطی و اجتماعی مطرح می‌شود. اینکه آیا من می‌توانم با دیگران ارتباط سالم برقرار کنم؟ آیا در جمع گوشه‌گیر و منزوی هستم؟ آیا می‌توانم در یک جمع صحبت کنم؟ آیا می‌توانم از حق خودم به شکل صحیح دفاع کنم؟
بسیاری از مصرف‌کنندگان مواد مخدر، از جمله خود من، در گذشته افرادی بودند که در جمع کمتر صحبت می‌کردند و معمولاً سکوت را انتخاب می‌کردند. خود من اگر قرار بود در جمعی صحبت کنم، شاید نهایتاً می‌توانستم موضوع را در دو یا سه جمله بیان کنم.
اما به لطف آموزش‌های کنگره، امروز می‌توانم با آرامش و تمرکز، چندین دقیقه درباره یک موضوع صحبت کنم، افکارم را منظم کنم و آنچه را آموخته‌ام به دیگران منتقل کنم. این تغییر، برای من یکی از نشانه‌های واقعی آموزش و تغییر جهان‌بینی است.
موضوع بعدی سواد مالی است.
در وادی پنجم نیز به مسئله پس‌انداز و مدیریت مسائل مالی اشاره شده است. اینکه من چگونه می‌توانم پایه‌های اقتصادی زندگی خودم را محکم‌تر کنم؟ چگونه درآمدم را مدیریت کنم؟ چگونه بخشی از درآمد خود را برای آینده کنار بگذارم؟
این‌ها نیز بخشی از آموزش‌هایی است که اگر صرفاً آن‌ها را بدانیم، کافی نیست؛ بلکه باید بتوانیم آن‌ها را در زندگی اجرا کنیم.
موضوع دیگر، سواد رسانه‌ای است.
امروز اطلاعات بسیار زیادی از طریق رسانه‌ها و فضای مجازی به سمت ما می‌آید. بنابراین باید آن‌قدر علم، معرفت و آگاهی داشته باشیم که بتوانیم اطلاعات درست را از نادرست تشخیص دهیم.
در واقع، اینجا دوباره به همان مفهوم «دانایی» برمی‌گردیم. هرچه شناخت و آگاهی ما بیشتر باشد، قدرت تشخیص ما نیز افزایش پیدا می‌کند.
در آموزش‌های کنگره، درباره موضوعات مختلفی مانند رفتار، کردار، دروغ، غیبت، تخریب، زیرآب‌زنی و بسیاری از مسائل اجتماعی و اخلاقی صحبت می‌شود. هدف این آموزش‌ها صرفاً افزایش اطلاعات ما نیست؛ هدف این است که بتوانیم زندگی سالم‌تر و بهتری داشته باشیم.
یکی دیگر از ابعاد مهم، سواد آموزشی و تربیتی است.
به نظر من یکی از اهداف مهم حضور انسان در این دنیا، آموزش گرفتن و خدمت کردن است. باید از خودمان بپرسیم: در طول زندگی چقدر آموزش گرفته‌ایم؟ و از طرف دیگر، چه مقدار از آموخته‌های خود را توانسته‌ایم به دیگران منتقل کنیم؟
در کنگره نیز یکی از مهم‌ترین مسیرهای رشد، همین چرخه آموزش و خدمت است؛ یعنی ابتدا آموزش می‌گیریم، سپس آن آموزش را در زندگی خود کاربردی می‌کنیم و در مرحله بعد، می‌توانیم آن را در اختیار دیگران قرار دهیم.
در نهایت، تمام این مباحث ما را به یک مفهوم مهم‌تر می‌رساند و آن دانایی مؤثر است.
ممکن است همه ما اطلاعات زیادی داشته باشیم. مثلاً تقریباً همه می‌دانند که سیگار برای سلامتی مضر است، اما آیا همه می‌توانند این دانسته را در زندگی خود به کار بگیرند؟
همه می‌دانند که نباید با کودک با خشونت رفتار کرد. همه می‌دانند که با صدای بلند صحبت کردن با پدر و مادر رفتار مناسبی نیست. اما سؤال اصلی این است که چه کسی می‌تواند این دانسته‌ها را به رفتار تبدیل کند؟
بنابراین، در مرحله اول، اطلاعات وارد ذهن ما می‌شود و دانایی ما شکل می‌گیرد. اما در مرحله بعد، باید این دانایی را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم؛ یعنی آنچه را می‌دانیم، در زندگی خود به اجرا درآوریم.
در واقع، تفاوت انسان دانا با انسانی که فقط اطلاعات دارد، در همین نقطه مشخص می‌شود.
من در پایان می‌خواهم یک آرزوی شخصی خودم را با شما در میان بگذارم.
همیشه آرزو داشته‌ام که کنگره ۶۰ و جایگاه آموزش و خدمت، تا پایان عمر برای من ادامه داشته باشد؛ اینکه همیشه بتوانم در این مسیر آموزش بگیرم و خدمت کنم.
خدمت ابتدا به خودم، سپس به خانواده‌ام و در نهایت به جامعه‌ام.
امیدوارم همه ما بتوانیم آموزش‌هایی را که در اینجا دریافت می‌کنیم، از مرحله دانستن عبور دهیم و به مرحله عمل و دانایی مؤثر برسانیم.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

تایپ و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .