دهمین جلسه از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی_ خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی رز تهران، با استادی راهنما مسافر تینا، نگهبانی مسافر رها و دبیری مسافر سودابه، در روز سهشنبه ۳ شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۲:۰۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان، تینا هستم، یک مسافر.
دستور جلسه امروز «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. تجربهای که من خودم داشتم، در سفر اولم یک مقدار دیر جزوه جهانبینی را خواندم. در جزوه جهانبینی، مسئله دانایی خیلی قشنگ تفکیک شده و به ما آموزش داده شده که اصلاً دانایی چیست؟ مثلثش چیست؟ وقتی که جزوه جهانبینی ۱ و ۲ را خواندم، انگار دنیا را یک جور دیگر دیدم، کنگره را یک جور دیگر دیدم، سفرم را یک جور دیگر ادامه دادم و واقعاً پیشنهاد میکنم که اگر تا حالا نخواندید، حتماً بخوانید. جزوه جهانبینی خیلی میتواند در سفر اول کمک کند و رهجو بداند کجای کار قرار گرفته است.
در همین جزوه درباره دانایی صحبت میکند. دانایی یک مثلث دارد. اصولاً در کنگره، بر مبنای مثلث، همهچیز را آقای مهندس به ما آموزش میدهند. ایشان یک الگوی خیلی مهم برای ما هستند. دانایی مثلثی است که از تجربه، تفکر و آموزش تشکیل یافته است. همه ما ممکن است درباره یکسری از قضایا هم تجربه را داشته باشیم، هم آموزش را داشته باشیم و هم تفکر را داشته باشیم؛ اما ممکن است بعضی از ما، مثلاً تفکر و آموزش را داشته باشیم، اما تجربه را نداشته باشیم و ما باید در این مثلث یک تعادلی ایجاد بکنیم که این تعادل، دانایی مؤثر است.
دانایی مؤثر یعنی چه؟ یعنی مثلاً من یک کتابخانهای دارم، یک گوشه خانهام، و از آن استفاده نمیکنم و کتابهایش را فقط مطالعه کردهام، اما هیچکدام را عملی نکردهام. مثلاً یکسری تمرین دارد که انجامش ندادهام.
دانستن اینکه موضوع آن کتابها چیست و چه چیزی نوشته شده، میشود دانایی من؛ اما اینکه من عمل کنم به آن چیزهایی که در آن کتابها هست، این میشود دانایی مؤثر. پس یعنی دانایی، موضوعاتی هست که ما فقط از آن اطلاع داریم؛ اما دانایی مؤثر، آن چیزهایی است که من به آن عمل هم میکنم.
من خودم تا قبل از اینکه وارد کنگره بشوم، خیلی چیزها را میدانستم، اما نمیتوانستم اصلاً در زندگی خودم کاربردی کنم؛ اما وقتی که آمدم اینجا، متوجه شدم که خیلی فرق دارد؛ هم نحوه گفتنش، هم نحوه کاربردی کردنش. به نظر من، خدمت کردن یکی از این چیزهایی است که واقعاً کمک میکند به بالا بردن مثلث دانایی، که آدم بتواند در خدمت کردن، داناییاش را بالا ببرد؛ چون خدمت کردن خودش یک نوع تجربه کردن است. از طرف دیگر، من کنارش آموزش میگیرم در تعامل داشتن با بقیه و مسایل و مشکلاتی که پیش میآید. اگر دقیق به این مسایل فکر کنم، دانایی من را بالا میبرد و میتوانم راهحلهای مختلفی برایشان پیدا کنم.
یک مسئله دیگر داریم به اسم سواد. سواد من به معنی این نیست که من دانایی دارم. من ممکن است مثلاً در فیزیولوژی انسان خیلی دانایی داشته باشم و خیلی سواد داشته باشم، اما، خیلی ببخشید، ندانم که یک انسان چطوری باید زندگیاش را بگذراند؛ اصلاً انسان چیست؟ پس واقعاً ما نمیتوانیم سواد و دانایی را با هم یکی بکنیم.
ممکن است من ریاضیدان خیلی خوبی باشم، اما علم زندگی را بلد نباشم و هنوز زندگی کردن را بلد نباشم. نقش دانایی در اینجا این است که همه جهات را پر میکند، اما سواد به نظر من یک یا چند خط است، ولی مثل دانایی جامع نیست؛ چون در تعریف دانایی گفتیم که دانایی یک مثلث است که همه را کامل میکند و اگر من حتی دکترا هم داشته باشم، به نظر خودم نمیتوانم بگویم که دانایی دارم.
راجع به اعتیاد اگر صحبت بکنم، خیلیها به کنگره میآیند، دکترا هم دارند، اما نمیتوانند اعتیاد خودشان را درمان بکنند، چون آن دانایی لازم را درباره درمان اعتیاد ندارند. با وجود مدارک علمی بالا، مثل ریاضیدان بودن، فیزیکدان بودن و...، اما نمیدانند که اعتیاد چهکار با آدم میکند و چه وجههایی دارد و چطوری میتوان خودشان را از این اعتیاد بیرون بیاورند.
تایپ: مسافر نسرین
مرزبان خبری: مسافر رقیه_ نمایندگی رز
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
37