English Version
This Site Is Available In English

دانایی؛ فراتر از سواد

دانایی؛ فراتر از سواد

جلسه چهاردهم از دوره نود و یکم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی شادآباد با استادی راهنمای محترم مسافر حسن، نگهبانی مسافر عیسی و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه «دانایی، دانایی موثر و سواد» روز شنبه 7 شهریور ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:


به نام قدرت مطلق‌ الله. سلام دوستان، من حسن هستم یک مسافر. ابتدا خداوند را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر این فرصت و توفیق نصیب من شد تا در این جایگاه حضور یابم. همچنین از گروه محترم مرزبانی و ایجنت گرامی تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند.
پیش از ورود به دستور جلسه، لازم می‌دانم به آقا جمشید و آقا میلاد تبریک عرض کنم. آقا میلاد به همراه ایجنت محترم، آقا محمود، خدمت آقای مهندس رسیدند و مجدداً برای بار دوم، اجازه پهلوانی را دریافت کردند. این موفقیت ارزشمند را به ایشان و تمامی اعضای شعبه تبریک می‌گویم و امیدوارم شاهد تکرار هرچه بیشتر چنین اتفاق‌های زیبا و خوشایندی در شعبه شادآباد باشیم.
دستور جلسه امروز در مورد دانایی و دانایی مؤثر است. جناب مهندس دژاکام در سی‌دی‌ها و منابع آموزشی کنگره ۶۰، توضیحات کاملی در مورد «دانایی» و راه رسیدن از دانایی به «دانایی مؤثر» ارائه کرده‌اند.
در بیرون از کنگره، بسیاری از انسان‌ها تصور می‌کنند که سواد و دانایی یک مفهوم هستند؛ در حالی که این دو با یکدیگر تفاوت دارند. سواد به این معناست که انسان در یک رشته یا زمینه خاص تحصیل می‌کند و در آن زمینه به دانش و آگاهی می‌رسد؛ مانند پزشکی، مهندسی و سایر علوم. اما دانایی موردنظر در کنگره ۶۰، یک دانایی عام است؛ همان علم زندگی کردن و علم درست زیستن.

همان‌گونه که در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» آمده است، میزان دانایی انسان به سواد، ظاهر، لباس یا حتی تمدن او نیست؛ بلکه به نوع تفکر و اندیشه او بستگی دارد. اینکه یک انسان چگونه فکر می‌کند، چگونه راه درست را از نادرست تشخیص می‌دهد و چگونه خواسته‌های معقول و نامعقول خود را از یکدیگر تفکیک می‌کند، نشان‌دهنده میزان دانایی اوست. در حقیقت، دانایی یعنی تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر شکل و لباسی.
اما برای اینکه این دانایی از مرحله تشخیص فراتر رود و وارد زندگی ما شود، باید به دانایی مؤثر تبدیل گردد. برای رسیدن به دانایی مؤثر، ما به مثلث دانایی نیاز داریم که از سه ضلع تشکیل شده است: تفکر، تجربه و آموزش. این سه ضلع باید به‌صورت هماهنگ و هم‌زمان رشد کنند.
اگر من فقط تفکر کنم، اما آموزش نگیرم و تجربه نکنم، دانایی من در حد تشخیص باقی می‌ماند. ممکن است بدانم یک خواسته معقول است یا نامعقول، و تشخیص دهم که یک مسیر درست است یا نادرست، اما این تشخیص به‌تنهایی باعث تغییر در زندگی من نخواهد شد. برای اینکه دانایی من به دانایی مؤثر تبدیل شود، باید در کنار تفکر، حرکت و عمل نیز وجود داشته باشد. باید آموزش بگیرم، در جلسات و کارگاه‌های آموزشی حضور یابم، سی‌دی‌ها و منابع آموزشی را مطالعه کنم، مطالب را بنویسم و مهم‌تر از همه، آنها را در زندگی خود به کار بگیرم و تجربه کنم. در این صورت، آموزش و آگاهی به مرور تبدیل به دانایی مؤثر می‌شود.
در مقابل مثلث دانایی، مثلث دیگری قرار دارد که مانع رشد و حرکت انسان می‌شود و در کنگره از آن با عنوان مثلث جهالت یاد می‌کنیم. اضلاع این مثلث عبارت‌اند از: ترس، منیت و ناامیدی. هر یک از این اضلاع می‌تواند مانع یکی از اضلاع مثلث دانایی شود.
ترس می‌تواند مانع تفکر انسان شود. انسانی که دائماً در ترس قرار دارد، ممکن است حتی جرئت روبه‌رو شدن با حقیقت و تفکر کردن درباره مسائل خود را نداشته باشد.
منیت مانع آموزش گرفتن می‌شود. وقتی انسان تصور کند که همه چیز را می‌داند و نیازی به یادگیری ندارد، دیگر نمی‌تواند آموزش بگیرد و رشد کند.

ناامیدی نیز مانع تجربه کردن می‌شود. انسان ناامید دست از حرکت می‌کشد، گوشه‌نشین می‌شود و دیگر برای تغییر شرایط خود تلاش نمی‌کند؛ در نتیجه فرصتی برای کسب تجربه جدید نخواهد داشت.
بنابراین اگر بخواهیم از دانایی به دانایی مؤثر برسیم، باید مراقب باشیم که در دام ترس، منیت و ناامیدی گرفتار نشویم.
نکته دیگری که برای من بسیار مهم است، موضوع ارزش قائل شدن برای باورها است. ممکن است همه ما بدانیم که غیبت کردن کار درستی نیست، اما همچنان غیبت کنیم. ممکن است بدانیم که سرزنش کردن دیگران یا صحبت کردن پشت سر آنها کار درستی نیست، اما باز هم این کار را انجام دهیم. ممکن است بدانیم مصرف سیگار و مواد مخدر آسیب‌زننده است، پرخوری صحیح نیست و دیر بیدار شدن از خواب نیز می‌تواند آثار منفی داشته باشد؛ اما دانستن این مسائل به‌تنهایی کافی نیست. مشکل زمانی به وجود می‌آید که ما برای باورهای خود ارزش قائل نباشیم. دانایی زمانی ارزشمند می‌شود که وارد عمل شود.
امیدوارم بتوانیم با تفکر، آموزش و تجربه، دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم و برای باورهای درست خود ارزش قائل شویم؛ به گونه‌ای که آنها را نه فقط در ذهن و گفتار، بلکه در عمل و زندگی خود به کار بگیریم.
در قسمت دوم جلسه، به مناسبت اولین سال رهایی عباس عزیز، لازم می‌دانم این روز زیبا را به ایشان و همسفر محترمشان تبریک عرض کنم.
عباس عزیز در تیرماه سال ۱۴۰۳ وارد لژیون بیست‌وچهارم شدند و سفر اول خود را آغاز کردند. ایشان مسیر درمان خود را طی کردند و در اردیبهشت سال ۱۴۰۴ به رهایی رسیدند. همچنین رهایی از سیگار ایشان نیز در شهریور سال ۱۴۰۴، در خدمت آقای میلاد کاظمی رقم خورد.
این موفقیت ارزشمند را صمیمانه به ایشان تبریک می‌گویم. در مدتی که افتخار حضور در کنار ایشان را داشتم، عباس عزیز را فردی گوش‌به‌فرمان، مهربان و دوست‌داشتنی دیدم و واقعاً از ایشان چیزی جز خوبی و محبت ندیدم. ایشان در طول سفر خود خدمت‌هایی نیز انجام داده‌اند و عضو لژیون سردار نیز هستند. مدتی است که کمی از خدمت فاصله گرفته‌اند و امیدوارم این پیام باعث شود که دوباره با قدرت بیشتری به مسیر خدمت بازگردند؛ زیرا خدمت کردن یکی از مهم‌ترین راه‌های رشد و تکامل در کنگره ۶۰ است و هرچه بیشتر در مسیر آموزش و خدمت حرکت کنیم، بهره بیشتری نیز از این سفر خواهیم برد.
یکی دیگر از توانایی‌های خوب عباس عزیز، فن بیان و قدرت کلام ایشان است. ایشان توانایی بسیار خوبی در مشارکت و انتقال مطالب دارند و به اعتقاد من، پتانسیل راهنما شدن را نیز دارند. امیدوارم با ادامه آموزش‌ها، تجربه و خدمت، روزی بتوانند آن خواسته زیبا را به حقیقت تبدیل کنند و شال راهنمایی را بر دوش بگیرند.
این روز زیبا را به آقای مهندس دژاکام، همسفر محترم عباس عزیز، راهنمای محترم گروه خانواده (سرکار خانم الهام)، راهنمایان عزیز و تمامی اعضای شعبه تبریک عرض می‌کنم. به عباس عزیز نیز تبریک ویژه می‌گویم و امیدوارم در ادامه مسیر، شاهد موفقیت‌ها و خدمت‌های ارزشمند بیشتری از ایشان باشیم.
از همه شما تشکر می‌کنم که به سخنان من گوش دادید.


خلاصه سخنان مسافر امیر عباس
سلام دوستان، امیرعباس هستم یک مسافر. خداوند را شاکر و سپاسگزارم که این فرصت را به من عطا کرد تا امروز در جمع شما عزیزان و در زیر سقف کنگره ۶۰ حضور داشته باشم و از آموزش‌های این مجموعه بهره‌مند شوم. قرار گرفتن در این جایگاه برای من احساسی بسیار ارزشمند و زیبا دارد و امیدوارم تمامی سفر اولی‌ها روزی این حس را تجربه کنند.
اگر بخواهم زندگی خود را به دو دوره تقسیم کنم، می‌توانم آن را به دو بخش مشخص تفکیک کنم: زندگی پیش از ورود به کنگره و زندگی پس از ورود به کنگره.
در دوران پیش از کنگره، من یک مصرف‌کننده بودم. همه عزیزانی که تجربه مصرف مواد مخدر را داشته‌اند، به‌خوبی می‌دانند که اعتیاد چگونه می‌تواند ابعاد مختلف زندگی انسان را تحت تأثیر قرار دهد. تاریکی، ناامیدی، حسرت و از دست دادن بسیاری از فرصت‌های زندگی، بخشی از شرایطی بود که من تجربه می‌کردم. اما یکی از عمیق‌ترین تأثیراتی که مصرف مواد مخدر بر زندگی من گذاشته بود، غفلت بود.
من نسبت به خودم، خانواده‌ام، محیط کار، همکارانم و حتی تصمیمات مهم زندگی دچار غفلت شده بودم. بسیاری از تصمیماتی را که باید در زمان مناسب اتخاذ می‌کردم، به تعویق می‌انداختم و همین تأخیر، خسارت‌های مختلفی را به زندگی من وارد می‌کرد. گاهی فرد دیگری باید موضوعی را به من گوشزد می‌کرد تا متوجه آن شوم و گاهی نیز آن‌قدر در یک مسئله متضرر می‌شدم که تازه به عمق غفلتم پی می‌بردم. این، یکی از آثار مهم و مخرب اعتیاد در زندگی من بود.
با این حال ترجیح می‌دهم بیش از آنکه درباره گذشته صحبت کنم، درباره مسیری صحبت کنم که پس از ورود به کنگره طی کردم؛ زیرا اعتقاد دارم اگر حتی یک نکته از این صحبت‌ها بتواند برای یک سفر اولی یا یک تازه‌وارد مفید واقع شود، هدف من از این مشارکت محقق شده است.
در دوران مصرف، بارها تصمیم گرفتم مواد مخدر را کنار بگذارم، اما هیچ‌گاه راهکار صحیحی برای انجام این کار پیدا نکردم. یکی از مشکلات اصلی من این بود که برای حل مسئله اعتیاد، از افرادی مشورت می‌گرفتم که خودشان نیز در شرایط مشابه من قرار داشتند. طبیعی بود که این مشورت‌ها نتیجه مطلوبی نداشته باشد. بارها تصمیم به ترک گرفتم، مدتی ادامه دادم و سپس دوباره به مصرف بازگشتم. تکرار این چرخه، احساس شکست و سرخوردگی زیادی در من ایجاد کرده بود. تا اینکه خداوند مسیر کنگره ۶۰ را در برابر من قرار داد.
آشنایی من با کنگره نیز داستان جالبی دارد. من از طریق سایت کنگره با این مجموعه آشنا شدم. پیش از آن، بارها از مقابل شعبه قدیمی کنگره عبور کرده بودم، اما هیچ اطلاعی از فعالیت آن نداشتم. افرادی را با پیراهن‌های سفید و ظاهری مرتب می‌دیدم و تصور می‌کردم آنجا یک کمپ ترک اعتیاد است. حتی وقتی همسفران را می‌دیدم، تصور می‌کردم اعضای خانواده‌ای هستند که برای ملاقات بیماران خود آمده‌اند. در ذهن من، اینجا یک مجموعه منظم و متفاوت بود؛ اما نمی‌دانستم واقعاً چه اتفاقی در آنجا در حال رخ دادن است. زمانی که از طریق سایت آدرس کنگره را پیدا کردم، متوجه شدم همان مکانی است که قبلاً از مقابل آن عبور می‌کردم.

پس از ورود به کنگره، در همان جلسات ابتدایی با تولد یکی از راهنمایان محترم، آقای محمدحسین کریمی، مواجه شدم. من با ذهنیتی خاص وارد کنگره شده بودم. تصور می‌کردم به‌عنوان یک مصرف‌کننده، با برخوردی سخت و قهری مواجه خواهم شد. اما برخلاف تصور من، وقتی وارد لژیون شدم، بسیار با محبت و احترام من را پذیرفتند و با من صحبت کردند.
در همان روزهای ابتدایی، جمله‌ای از ایشان شنیدم که تأثیر بسیار زیادی بر من گذاشت: «سرت را با سر راهنما عوض کن». در ابتدا مفهوم این جمله برایم روشن نبود. اما وقتی درباره آن تأمل کردم و بیشتر پرس‌وجو کردم، به مفهوم عمیق فرمانبرداری و اعتماد به راهنما رسیدم. من متوجه شدم برای عبور از مسیر اعتیاد، لازم است از خودمحوری فاصله بگیرم و آموزش‌های راهنما را با اعتماد و مسئولیت‌پذیری دنبال کنم. در طول سفر اول خود تلاش کردم این اصل را رعایت کنم و تا حد امکان فرمانبردار باشم. نتیجه این مسیر، رسیدن من به رهایی بود.
امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که یکی از مهم‌ترین تغییرات من فقط کنار گذاشتن مواد مخدر نبود؛ بلکه تغییر در نگرش، تفکر و شیوه زندگی بود.
راهنمای محترمم آقای میرزایی، امروز به دلیل مشکلاتی نتوانستند در این جشن حضور داشته باشند و جای ایشان واقعاً خالی است. ایشان پیامی برای من ارسال کردند و درخواست کردند که آن را در این جمع بخوانم.
«عباس عزیزم، امروز فقط سالروز تولدت نیست؛ سالروز دوباره متولد شدنت نیز هست. یک سال از رهایی تو گذشت؛ یک سال سرشار از تلاش، صبوری و انتخاب‌های درست. مسیر آسانی نبود، اما تو با اراده و شجاعت از سختی‌ها عبور کردی و ثابت کردی که می‌توان گذشته را پشت سر گذاشت و آینده‌ای روشن ساخت.
به‌عنوان راهنمای سفر اولت، از صمیم قلب به اراده، پشتکار و موفقیتت افتخار می‌کنم.
امیدوارم این نخستین سال رهایی، آغاز سال‌هایی طولانی همراه با سلامتی، آرامش، عزت، موفقیت و شادی باشد.
به یاد داشته باش که ارزش واقعی انسان در گذشته او نیست، بلکه در تصمیم‌هایی است که برای ساختن آینده خود می‌گیرد.
تولد یک‌سالگی رهایی‌ات را به بنیان کنگره ۶۰، راهنمایان محترم، همسفر عزیزت و تمامی اعضای لژیون تبریک می‌گویم.
امیدوارم به‌زودی شاهد راهنما شدنت و خدمت تو در این مسیر عاشقی باشیم و
در این مسیر عاشقی خوش بدرخشی».

از راهنمای عزیزم، آقای میرزایی، به خاطر آموزش‌ها، محبت‌ها و اعتمادی که در طول سفر به من داشتند، صمیمانه تشکر می‌کنم و امیدوارم بتوانم در ادامه مسیر، شایسته این آموزش‌ها و محبت‌ها باشم.

در پایان، لازم می‌دانم از تمامی افرادی که در این مسیر در کنار من بودند، تشکر کنم: از آقای مهندس و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر می‌کنم که با بنیان‌گذاری و گسترش این مسیر، شرایطی را فراهم کردند تا انسان‌های بسیاری بتوانند از تاریکی اعتیاد عبور کنند و زندگی دوباره‌ای را تجربه کنند. از ایجنت محترم، آقای نوروزی و همچنین گروه محترم مرزبانی تشکر می‌کنم. از راهنمای عزیزم آقای میرزایی، که امروز جای خالی ایشان در این جشن کاملاً احساس می‌شود، قدردانی می‌کنم. از آقای میلاد کاظمی نیز صمیمانه تشکر می‌کنم که در این جشن حضور پیدا کردند. یکی از افتخارات من این است که در مسیر درمان نیکوتین، شاگرد ایشان بوده‌ام و از آموزش‌هایشان بهره برده‌ام. از راهنمای سفر دومم، آقای حسن یاراحمدی، تشکر می‌کنم که با صبر، محبت و دلسوزی در ادامه مسیر در کنار من هستند. امیدوارم بتوانم در ادامه راه، با فرمانبرداری و انجام وظایف خود، در مسیر خدمت نیز حضور داشته باشم. از همسفرم تشکر ویژه‌ای دارم؛ انسانی که در این مسیر با صبر، محبت و پشتکار در کنار من بود و نقش بسیار مهمی در ادامه مسیر من داشت. همچنین از راهنمای همسفرم، خانم الهام، به خاطر آموزش‌ها و زحماتی که برای همسفرم کشیدند، صمیمانه تشکر می‌کنم. از تمامی برادران لژیون، دوستانی که در این جشن مشارکت کردند و تمام عزیزانی که امروز در کنار من حضور دارند، سپاسگزارم.
امروز برای من فقط یک جشن نیست؛ یادآور مسیری است که از تاریکی آغاز شد و به روشنایی رسید.
اگر بخواهم مهم‌ترین پیام خود را برای یک تازه‌وارد بیان کنم، این است: به مسیر اعتماد کنید، آموزش بگیرید، از خودمحوری فاصله بگیرید و فرمانبردار باشید. من امروز نتیجه این مسیر را در زندگی خودم می‌بینم و باور دارم اگر انسان فرصت آموزش و حرکت صحیح را به خود بدهد، می‌تواند گذشته را پشت سر بگذارد و آینده‌ای متفاوت برای خود بسازد. از خداوند بزرگ سپاسگزارم که فرصت دوباره زندگی کردن را به من عطا کرد.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه تشکر می‌کنم.

رهایی‌های هفته:

تایپ و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .