دلنوشته از مسافر علی از لژیون پنجم
این چه باوریست ،این چه ایمانیست.این چه عشقی و چه مکتبی است،که در این مکتب تلاش میکنی زحمت میکشی تا خدمت کنی .هیچگونه پول و حقوقی دریافت نمیکنی،در عوض پهلوان هم میشوی ،به کنگره با افتخار و رغبت پرداخت میکنی تازه اگر جناب مهندس اجازه این کار را صادر فرمایند.از اینکه خدمت میکنی خوشحالی ،بابت خدمت بیشتر ،بهتر و صادقانه تر ،ارزشمندتری ،هرچقدر پاکتر میشوی،هرچقدر زلال تر میشوی ،مسوولیتت بیشتر میشود،دغدغه هایت بیشتر میشود.چه کسی میتواند یک روزی یک پیمان صادقانه ای ببندد که ؛ اولویت اول کنگره باشد بعداً بقیه مسائل زندگیش به جز دیده بانها،آقا جان چه مکتبی رو پایه گذاری کردین که خدمت صادقانه با عشق،بدون هیچ گونه انتظار مالی در این مکتب افتخار حساب میشود .همه تلاش میکنند که خدمت بگیرند برای اینکه آموزش بیشتری دریافت کنند.همه بزرگان کنگره باور دارند و اعلام کردهاند که : ما برای خودمان این کارها را انجام میدهیم.چون هر آنچه بیشتر خدمت میکنیم آموزش بیشتری میگیریم.بیشتر یاد میگیریم که چطور بهتر زندگی کنیم و چه کسی بهتر از یک دیدهبان که بیست سال یا بیشتر دارد آموزش میبیند و خدمت میکند .به همگی شما خدمتگزاران افتخار میکنیم،بابت حضورتان و وجودتان شکرگزار و خوشحالیم و شما عزیزان را به دستان مهربان خداوند میسپاریم.
ویراستاری و ارسال:مسافر فرهاد
تایپ و جمع آوری دلنوشته مسافر حسن
- تعداد بازدید از این مطلب :
48