English Version
This Site Is Available In English

درباره مسیر پیش رو فکر کنیم

درباره مسیر پیش رو فکر کنیم

جلسه سوم از دوره سی‌و‌پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی خواجو به استادی اسیستانت همسفر اعظم، نگهبانی همسفر آیدا و دبیری همسفر آرزو با دستور جلسه «هفته دیده‌بان» روز دوشنبه ۲ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سپاسگزارم که یک‌بار دیگر شما عزیزان را می‌بینم و در خدمت شما هستم. به عنوان خدمتگزار، از آقای مهندس و از خانم کماندار سپاسگزارم که اجازه خدمت به من دادند. همچنین از نگهبان جلسه همسفر آیدا، ایجنت و گروه مرزبانی سپاسگزارم که اجازه دادند امروز در خدمت شما باشم و از شما یاد بگیرم. دستور جلسه امروز که همه شما عزیزان می‌دانید «هفته دیده‌بان» است. در رأس به آقای مهندس، خدمت خانواده محترم‌ ایشان، خانم آنی بزرگوار، خانم کماندار، خانم شانی، استاد امین و دیگر دیده‌بانان عزیز تبریک عرض می‌کنم. همچنین به همه شما عزیزان تبریک می‌گویم که عضو کنگره هستید و این فرصت را داریم که از ایشان یاد بگیریم و بتوانیم مسیری را که طی کرده‌اند، ان‌شاءالله ما هم طی کنیم و به حال خوش و آرامش برسیم.

یک مسئله مشترک بین همه ما وجود داشت که باعث شده دور هم جمع شویم و آن اعتیاد بوده است. اینجا آمدیم تا مسیری را طی کنیم برای این‌که به حال خوب برسیم. در این مسیر، یک‌سری دستور جلسات برای ما توسط آقای مهندس مشخص شده که در طول سال هر هفته یک‌بار تغییر می‌کند. یک هفته فرصت داریم که درباره دستور جلسه تفکر کنیم، از قبل مطالعه کنیم و اگر سوالی داریم از راهنما بپرسیم، یاد بگیریم و فلسفه دستور جلسه را بفهمیم. برداشتی که من از دستور جلسه دارم، بسیار به من کمک می‌کند که درباره مسیر پیش‌رو فکر کنم. همه ما مقصدی مشترک داریم و برای حال خوب تلاش می‌کنیم. یکی از دلایلی که باعث می‌شود حالم خوب باشد، سفر مسافرم بوده است. این‌که امروز اینجا نشسته‌ام، مصرف‌کننده‌ای داشته‌ام که مواد مصرف می‌کرد و آمد تا درمان شود و حالش خوب شود. اگر من فقط منتظر درمان مسافرم بمانم و نگاهم این باشد که اگر مسافرم مواد مصرف نکند، حال من خوب می‌شود، کاملاً در اشتباه هستم.

من 11 ماه به کنگره آمدم، مسافرم بسیار خوب سفر کرد و رها شدیم؛ اما وقتی وارد سفر دوم شدیم، دیدم اصلاً حالم خوب نیست؛ چون نگاهم همان بود که گفتم: فکر می‌کردم اگر مسافرم مواد مصرف نکند، تمام مشکلات من حل می‌شود و حال درونم خوب خواهد شد؛ اما این اتفاق نیفتاد. بعد آرام‌آرام متوجه شدم مسیری که کنگره پیش‌ روی همسفر می‌گذارد؛ باید تا انتها طی شود تا حالش خوب شود. هرچه مسیر را بیشتر طی کند، حال خوب را بیشتر درک می‌کند؛ البته اگر تلاش کند، بیاید، آنچه را که به او می‌گویند انجام دهد، سی‌دی بنویسد، مطالعه داشته باشد، از ضدارزش‌ها دوری کند، صفت‌های بد را در خودش از بین ببرد و حال خوب را کسب کند. تبدیل شود به رود خروشان، قوانین زندگی را یاد بگیرد و بعد از چند سال آرام‌آرام ببیند که تغییر کرده است.

گاهی نیز می‌بینیم همسفرانی را که مسافرشان برگشت کرده و دوباره مصرف می‌کند؛ اما حال این همسفر خوب است و زیر یک سقف زندگی می‌کنند و با هم مشکلی ندارند. نمی‌گویم مشکل ندارند، منظورم این است که مصرف مسافر دیگر برای همسفر مسئله نیست؛ چون نگاه همسفر عوض شده است. دستور جلسات کنگره همان مطالبی که در کارگاه درباره‌ آن‌ها صحبت می‌شود، دقیقاً مثل مطالبی است که در لژیون مطرح می‌شود و بسیار مهم است؛ یعنی آموزش شما دو بخش دارد، یک بخش مربوط به کارگاه و یک بخش مربوط به لژیون. عزیزانی که همیشه دیر می‌آیند، مطالب کارگاه را جدی نمی‌گیرند، مشارکت‌ها را گوش نمی‌دهند، مشارکت نمی‌کنند و درباره دستور جلسه مطالعه‌ای ندارند، افرادی هستند که نصف آموزششان را از دست می‌دهند و قطعاً دیرتر از شخصی که همه این کارها را انجام می‌دهد، حالشان خوب می‌شود.

دستور جلسه دیده‌بان، برای من چه گره‌ای را باز می‌کند؟ چند نکته است که سعی می‌کنم خلاصه بیان کنم. یکی این‌که این سیستم که در آن قرار گرفته‌ایم، قوانینش را چه فردی وضع می‌کند؟ این‌که می‌گویند سفر اول با این قانون می‌توانید بیایید، سفر دوم که تمام شد می‌توانید خدمت کنید، این قوانین را چه کسی می‌گذارد؟ دیده‌بان‌ها، در جلساتی که با آقای مهندس تشکیل می‌دهند، تمام این قوانین مطرح می‌شود. ما که یک ساختار داریم، یک حرکت انجام می‌دهیم، یک هدف داریم و می‌خواهیم به مقصد برسیم؛ قطعاً باید این قوانین را انجام دهیم تا سالم به مقصد برسیم. قانون مهم دیگر که دیده‌بان‌ها انجام می‌دهند و من باید از آن درس بگیرم، وسعت دید است.

دیده‌بان وقتی وارد یک شعبه می‌شود، جور دیگری نگاه می‌کند، تمام نقاط ضعف و قوت شعبه را می‌بیند و سعی می‌کند قوانینی که وضع می‌کند در جهت تقویت نقاط قوت و برطرف کردن نقاط ضعف باشد. من چه درسی می‌گیرم؟ در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» که اولین و مهم‌ترین کتاب کنگره است، پشت جلد تصویر عقاب است. اگر بتوانم مطالب کتاب را در حد توانم یاد بگیرم و به صفحه آخر برسم و تبدیل به این پرنده شوم؛ باید بدانم عقاب چه ویژگی‌ دارد: تیزبینی. از کیلومترها دور، ماهی کوچک را در عمق اقیانوس می‌بیند و شیرجه می‌زند و آن را شکار می‌کند. آیا من در زندگی چنین دیدی دارم؟ آیا می‌توانم در مشکلات این‌گونه نگاه کنم؟

درس هفته دیده‌بان این است که اگر سیستم ما دیده‌بان دارد؛ یعنی این عزیزان همین‌جا تربیت شده‌اند و همان مسیری را طی کرده‌اند که ما پیش پایمان داریم. هیچ چیز جداگانه‌ای یاد نگرفته‌اند، فقط با تمام وجود حرکت کرده‌اند، از جان، وقت و انرژی خود گذاشته‌اند و امروز به این دید وسیع رسیده‌اند، من نیز می‌توانم. هیچ کاری نیست که یک انسان بتواند انجام دهد و انسان دیگر نتواند. اگر این‌طور بود الگو داشتن معنا نداشت. ما مسلمانیم و حضرت محمد و امام علی را قبول داریم؛ اگر پیامبر، پیامبر شد، من هم باید توانایی‌اش را داشته باشم. اگر ندارم، دلیلش کم‌کاری و کم‌تلاشی من است، نه تفاوت در توانایی.

مسیر و سختی‌هایی که او کشیده را من نکشیده‌ام. مسافت‌هایی که یک دیده‌بان در طول هفته طی می‌کند را ما نکرده‌ایم. خیلی شب‌ها ما در رختخواب هستیم و آن‌ها در ماشین و اتوبوس در حال حرکت‌ هستند. اولویت دیده‌بان‌ها منافع کنگره است و مسائل شخصی خود بعد از آن قرار می‌گیرد. اگر من هم به آن توانایی برسم و بتوانم با قدرت حرکت کنم و مسیر را طی نمایم، همان دید را پیدا می‌کنم. وقتی من به عنوان یک مادر دیدگاهم وسیع و تیزبین شود؛ مثل عقاب دیگر با نوجوانم مسئله ندارم، می‌دانم این بچه در چند سال آینده تغییر می‌کند و می‌دانم چگونه او را راهنمایی کنم و مسیر درست را نشان دهم. یاد می‌گیرم چگونه با همسر و فرزندم رفتار کنم. اگر مسافر من هنوز حرکت نکرده، وسعت دید به من می‌گوید صبر کن، هنوز دیر نشده و هر شخصی روزی به رهایی خواهد رسید. تمام این‌ها درس‌هایی است که می‌توانیم از هفته دیده‌بان بگیریم.

نکته بعدی شکرگزاری و قدردانی از این عزیزان است. افرادی که بیش‌ترین زحمت را برای ما می‌کشند و ما کم‌ترین چیزها را از آن‌ها دیده‌ایم. شال‌هایشان روی لباس سفیدشان زیاد چشم‌گیر نیست و خدمت‌های فراوان آن‌ها قابل دیدن نیست. ما به عنوان یک عضو کنگره۶۰ چه مسافر، چه همسفر، سفر اولی، سفر دومی، مرزبان، راهنما و ایجنت وظیفه داریم با تمام توان خود از این افراد که در زندگی ما نقش موثر دارند و ما آن‌ها را نمی‌بینیم، تشکر و سپاسگزاری کنیم. این تشکر به خود ما برمی‌گردد، دیده‌بان کارش را انجام داده، در طول سال هر کاری لازم بوده انجام داده و هزینه‌هایش را تأمین کرده است. این‌که من پاکت بدهم یا ندهم، اتفاقی است که در درون من می‌افتد. کنگره سپاسگزاری را به ما یاد داده و آموزش گرفتیم که اگر سپاسگزار باشیم، خداوند نعمت را زیاد می‌کند و اگر سپاسگزار نباشیم، نعمت‌ها را از ما می‌گیرد.

دیده‌بانی که تشریف می‌آورند (خوش به حال شما که قرار است یکی از عزیزترین آن‌ها) خانم کماندار عزیز تشریف بیاورند؛ یکی از سپاسگزاری‌های ما در این هفته این است که ان‌شاءالله همه ما با تمام توان خود هنگام حضور ایشان نظم را رعایت کنیم و تشکر و قدردانی کنیم، نه به خاطر ایشان بلکه به خاطر خودمان، برای این‌که یاد بگیریم، بزرگ شویم و از لحاظ درونی رشد کنیم. افرادی که سپاسگزاری نمی‌کنند از اشخاصی که به آن‌ها خدمت می‌کنند، همان‌هایی هستند که نعمت‌ها را از دست می‌دهند.

رهایی تغذیه سالم همسفران بتول و اعظم به راهنمایی همسفر فرشته

مرزبانان کشیک: همسفر ساره و مسافر سیف‌الله
تایپیست: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر عطیه (لژیون پنجم) و همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر لیلی (لژیون نوزدهم)
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران نمایندگی خواجو

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .