English Version
This Site Is Available In English

خواسته‌ی قلبی در جهت صراط مستقیم

خواسته‌ی قلبی در جهت صراط مستقیم

همسفر سمیه و مسافرشان محسن با بیش از بیست سال تخریب وارد کنگره شدند، با مصرف انواع آنتی‌ایکس‌ها، آخرین آنتی‌ایکس مصرفی تریاک، مدت سفر اول یازده‌ماه، به راهنمایی مسافر فرهاد و همسفر فاطمه، ورزش مسافر در کنگره شنا، ورزش همسفر شطرنج، اکنون هم به یاری خدا و دستان پر مهر جناب مهندس شش سال و یک ماه آزاد و رها هستند.

لطفاً بفرمایید روزی که وارد کنگره شدید، تصور می‌کردید چنین حس و حالی را دریافت کنید؟
در ابتدا، اصلاً تمایلی برای ورود به کنگره نداشتم، به تدریج بعد از مدت چهار ماه، با اصرار مسافرم وارد این مکان شدم. خدا را شکر، از زمانی که وارد کنگره شدم، گویی پایبند و نمک‌گیر این مکان شدم؛که فکر می‌کنم به لطف و کمک خداوند جدایی‌ نا‌پذیر باشم.

خدمت در جایگاه نگهبانی سردار، برای شما چه آموزش بارزی داشته است؛ که هم در صورآشکار و هم در صورپنهان شما تاثیر گذار بوده است؟
زمانی که شاهد افزایش اعضای سردار هستم، در کنار این عزیزان با حضور گرم آنان و مشارکت‌های ناب و شنیدنی که با حس و حال خوش بیان می‌کنند، حال من نیز دگرگون می‌شود و من آموزش می‌گیرم، سعی می‌کنم بیشتر از پیش، هدفمند به این مسیر ادامه دهم.
امیدوارم تمام عزیزانی که به این مکان مقدس، قدم نهاده‌اند، صادقانه خدمت کنند و عاشقانه حس و حال خوش را انتقال دهند.( آمین)

بفرمایید که آیا خدمت توانسته است؛ شما را در مقابل چالش‌ها و مشکلات زندگی، یاری کند؟
بله، دقیقاً زمانی که اولین خدمت دبیری به من واگذار شد، خودم را پیدا کردم و جرقه‌ای شد برای ادامه دادن، برای ماندن و بودن، توانستم چالش‌های زندگی را به راحتی پشت سر بگذارم، دقیقاً همان مشکلاتی که روزی برای من کابوس بود، فکر می‌کردم عمر و زندگی من رو به اتمام است؛ اما خدا را شکر، که با خدمت کردن خود را یافتم. باور کردم که زندگی با تمام پستی‌ها و بلندی‌هایی که دارد، ادامه دار است. فهمیدم چالش‌ها و مشکلات جزئی از زندگی من هستند و همیشه وجود دارند و خواهند داشت؛ این من هستم که باید راه و مسیر درست زندگی کردن را پیدا کنم و خدمت کردن مانند نوری من را از تاریکی به طرف روشنایی هدایت می‌کند.

لطفاً حس خود را راجع به این کلمات بیان کنید.(لژیون سردار، پهلوانی)
لژیون سردار، سراسر عشق و معجزه، دنیایی از حس و حال ناب، که در هیچ کجا جز کنگره نمی‌توان یافت.
آرزوی من رسیدن به خدمت پهلوانی بود؛ اما به هیچ عنوان در فکر و ذهن من نمی‌گنجید، که خداوند به این سرعت خواسته من را به اجابت برساند. ایمان آوردم که در درگاه خداوند یکتا جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست و توانستم به این خواسته برسم و خدمت کنم. من مدت سه سال در لژیون سردار عضو شدم و می‌خواستم پله‌پله خود را به جایگاه مالی بالاتر برسانم و دنور شوم؛ اما خداوند به اندازه‌ای به بندگانش لطف و عنایت خاصی دارد، که سر وقتش با ما حسابرسی می‌کند. دقیقاً زمانی که مسافرم جهت گرفتن شال پهلوانی عازم تهران بودند، به ایشان اصرار کردم، زمانی که برگشتند، این اجازه را به من بدهند که دنور شوم و ایشان بدون توجه به صحبت‌های من رفتند و من چنان دلگیر و دل‌شکسته شدم که اشک در چشمانم حلقه بست و سکوت اختیار کردم و از خدا طلب آرامش کردم. روزی که برای اعلام شال پهلوانی ایشان در شعبه حضور داشتیم، ایشان با مشارکت‌شان، من را غافلگیر کردند و خبر اذن پهلوانی من را اطلاع دادند، در تمام عمرم هیچ خبری تا این اندازه من را شگفت‌زده نکرده بود، در حدی که در پوست خودم نمی‌گنجیدم. سجده شکر بجا آوردم و سر تعظیم به سوی پروردگارم فرود آوردم. خواستن خیلی مهم است؛ خصوصاً اگر در صراط مستقیم باشد، جالب‌تر این‌که بعد از چند ماه، انتخابات نگهبان سردار، انجام شد و من منتخب این جایگاه شدم.

چه توصیه‌ای برای همسفرانی که می‌خواهند عضو سردار شوند؛ اما می‌ترسند و یا تردید دارند، دارید؟
ترس و ناامیدی انسان را از خواسته‌های قلبی دور می‌کند. اعضای لژیون سردار منتخبانی هستند، که با جان و دل با خدا معامله می‌کنند، حلاوت این خدمت به اندازه‌ای است، که خداوند زودتر از حد تصور، انسان‌های بخشنده را در آغوش می‌گیرد و حمایت می‌کند. پس ترس را از خودشان دور کنند؛ زیرا حساب ما با عشق است، با معشوق چه حساب.

لطفاً یک صحبت دلی یا یک نتیجه‌ای که از تجربه‌ها و آموزش‌های خود دریافت کرده‌اید، را برای اعضای کنگره۶۰، به خصوص سفر‌اولی‌ها، شرح دهید.
به نظر من هر چالش، شکست و تجربه‌ای  در سراسر زندگی آموزش است، فقط ما باید نوع نگرش خود را تغییر دهیم. سفر اول بسیار تا بسیار مهم است. دنیای کنگره دنیای پهناوری است، که فقط یک سفر اولی می‌تواند سرنوشت خود را به سمت روشنایی‌ها، پیروزی‌ها و خوشبختی رقم بزند و بذر خوب یا بد را بکارد. من سعی کردم در سفر اول عضو لژیون سردار شوم، چون بر حسب اتفاق ورود من به کنگره، با روز گلریزان پیوند خورد و روح و روان من به لژیون سردار گره خورد .تجربه شیرینی بود و فقط باید یک سفر اولی حتماً طعم آن را بچشد تا ادامه مسیر، برای او هم لذت‌بخش و هم آسان شود.

طراحان سوال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم)، همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم)
ویرایش و مصاحبه کننده: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر یاسمن، رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم) دبیر سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .