جلسه اول از دور یازدهم سری کارگاه های آموزشی کنگره 60 ویژه مسافران شعبه پرند با دستور جلسه هفته دیده بان با استادی راهنمای محترم مسافر حسین و نگهبانی مسافر محمدرضا و دبیری مسافر محمود در روز دوشنبه مورخ 2 شهریور ماه 1405 راس ساعت 17 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان عزیز و تشکر میکنم از این فرصت. خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم، فکر میکنم اولین چیزی که توجه من را جلب کرد، این بود که واقعاً تعداد مسافرها کم است. انشاءالله که اتفاقی نیفتد و تعداد مسافرین نمایندگیها بیشتر شود.

خب، جلسه امروز در واقع مربوط به تقدیر و تشکر است. همانطور که همه میبینیم، ما در کنگره چهار جشن داریم؛ جشن راهنما، جشن همسفران و جشن مرزبانها و جشن دیده بان،اما برای اینکه در مورد هفته دیدهبان صحبت کنیم و صحبت از تقدیر و تشکر باشد، اول باید فکر کنیم و ببینم کنگره چه کاری انجام داده است.
خب، ما نگاه میکنیم و میبینیم که ورودیهای کنگره، بیمارهایی هستند که در واقع هیچ راهی را پیدا نکردهاند. خیلی راهها را رفتهاند و نتیجه نگرفتهاند. این یک بخش قضیه است. من باید نگاه کنم و ببینم اول کنگره چه کاری انجام میدهد که من میخواهم در یک هفته از آن تقدیر کنم.
بعد نگاه میکنیم ببینیم چه خانوادههایی در مرز فروپاشی بودند و با ورود به کنگره، در وجودشان محبت شکل میگیرد؛ چه انسانهایی که در مرز نابودی وارد کنگره میشوند و احیا میشوند و بیماریهای دیگری هم که دارند درمان میشوند.
ما نگاه میکنیم ببینیم کنگره از کجا شروع کرد. آقای مهندس چهارشنبه در صحبتهایشان فرمودند که کنگره وقتی شروع کرد، در یکی از ساختمانهایی که ستاد داده بود برای خوردن یک آش دور هم جمع میشدند و چند نفر برای تهیه آن با مشکل مواجه بودند.
الان ما نگاه میکنیم؛ در شهرهای مختلف، در تمام استانها نمایندگی داریم. ساختمان سیمرغ با آن عظمتشکه سیصد میلیارد قیمت آن است و جاهای دیگری هم هستند که اجاره هستند مثل نمایندگی ارتش که چند میلیارد هزینه رهن آن میشود و برای آن کرایه هم پرداخت میشود.
اگر اینها را کنار هم بگذاریم، متد DST، درمان چاقی، درمان نیکوتین و همه اینها و حرکتی که کنگره شروع کرده است، در واقع اگر از لحاظ مالی نگاه کنیم، میبینیم که ازکدام نقطه شروع کرده و الان به اینجا رسیده است.
اینها را وقتی کنار هم میگذاریم، همه از نشانههای حرکت در مسیر درست است؛ یعنی با کوتاهترین فاصله زمانی، کنگره بعد از چند سال به چه اهدافی رسیده است.
خب، من باید این را کنار هم بگذارم و بعد یادم بیاید که من از کجا آمدم، با چه حالی وارد کنگره شدم و الان که هفته دیدهبان است، یا هفته راهنماست، یا هفته مرزبان است، اگر بخواهم حساب و کتاب کنم، باید یک ترازویی بیاورم وسط و واقعبینانه نگاه کنم و همه چیز را حساب کنم.
ما نگاه میکنیم؛ الان هر کلاسی که ما ثبتنام کنیم، از کلاس ورزشی گرفته تا هنری، کلاس زبان یا مشاوره، چقدر هزینه دارد؟ ما هفتهای سه جلسه میرویم آنجا، برای درمان بیماریای که دنیا نشان داده است درمان ندارد، بدون اینکه ریالی پرداخت کنیم.
بعد آن وقت هفته دیدهبان میشود و من تازه میخواهم حساب و کتاب کنم که چگونه از دیدهبان تشکر کنم، با چه حسی تشکر کنم، چه مبلغی را من دارم پای این موضوع میگذارم یا نمیگذارم، چه نامهای مینویسم.
این موضوع در گلریزان هم تقریباً همینگونه است. در گلریزان هم ما نگاه میکنیم؛ کسی نمیداند من چقدر میخواهم، چقدر میتوانم و چقدر به کنگره هزینه کنم. این بستگی به خود من دارد و برمیگردد به آموزشهایی که من گرفتهام.
چقدر آقای مهندس واقعاً نگاهشان دقیق است. یک سری چیزها را خیلی واضح به ما میگویند. مثلاً میگویند آقا، موقع رهایی باید به من پاکت بدهی و ایشان دارند تشکر کردن را به من یاد میدهند.
و هفته راهنما، هفته دیدهبان و هفتههای دیگر که میرسد، میخواهم این را عرض کنم که در واقع یکی از مهمترین بخشهای آموزش، همانطور که آقای مهندس چهارشنبه خودشان فرمودند، این است که اگر ما قدرشناسی را یاد نگیریم، در واقع کنگره از مسیر خودش خارج میشود.
در زمانی که من باید تشکر کنم، در زمانی که من باید قدردانی کنم، این کار را باید به بهترین شکل انجام بدهم.
همیشه خیلی مستقیم به بچههای جمع میگویند که حتماً باید یک نوشته بنویسید، حتماً اگر اسکناس میگذارید، اسکناس نو باشد، یک پاکت خوب باشد. باید این حس قدرشناسی و قدردانی را به آنها منتقل کنم و این بازتابش برمیگردد به خود من.
بعد الان مثلاً من چقدر میخواهم؟ آن مبلغ در زندگی من چه تأثیری خواهد داشت؟ شاید تأثیر زیادی نداشته باشد، ولی بازتابش و این حسی که من با این کار انجام میدهم، قطعاً روی من و روی حال من و حتی قطعا روی زندگیام تأثیر میگذارد؛ چرا که بچه من هم این قضیه را میبیند و اطرافیان من هم میبینند.
من امیدوارم که بتوانیم در واقع در این هفتهها، یعنی فرصتی که داریم، تشکر بکنیم از این مردان و بانوان عزیز و از عزیزانی که زحمت کشیدند و تلاش کردند و دارند بالای سر اینها زحمت میکشند، میبینند که این عزیزان چگونه خدمت میکنند و اگر اینها نباشند، قطعاً سیستم با این نظم و این دقت اداره نمیشود.
من به نوبه خودم شاکر خداوند هستم و از مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم.
خواهش میکنم آقای مهندس را تشویق فرمایید.
سلام دوستان، حسین هستم یک مسافر.
بسیار خوشحالم و خداوند را شاکرم که امروز این توفیق نصیب من شد تا در خدمت شما عزیزان باشم، در این جایگاه بنشینم و از مشارکتها و آموزشهای شما بهرهمند شوم. از گروه محترم مرزبانی، از آقا کیانوش و در ابتدا از علی آقا، راهنمای محترمم، سپاسگزارم که این اجازه را به من دادند تا امروز در اینجا حضور داشته باشم.
موضوعی که امروز قرار است درباره آن صحبت کنم، جایگاه دیدهبانی است. راستش را بخواهید، احساس میکنم شاید نتوانم آنگونه که شایسته است حق مطلب را ادا کنم؛ چراکه به عقیده من، سخن گفتن درباره جایگاه دیدهبانی، کار سادهای نیست. شاید بهتر باشد خود آقای مهندس یا عزیزانی که این جایگاه را تجربه کردهاند و با سختیها، مشقات، مسئولیتها و زیر و بمهای آن آشنایی بیشتری دارند، درباره آن سخن بگویند.
من به عنوان یک رهجو، اطلاعاتی دارم که شاید اندکی بیشتر از اطلاعات شما باشد، اما همچنان خودم را در ابتدای این مسیر میدانم.
به عقیده من، دیدهبانان در کنگره ۶۰ تا حدودی مظلوم واقع شدهاند؛ نه از جهت جایگاه، بلکه نسبت به حجم مسئولیتی که بر دوش دارند و شدت و حدت خدمتی که انجام میدهند.
امروز با شعب متعدد، تلفنهای فراوان، تماسها، پرسشها، پاسخها و مسائل گوناگونی روبهرو هستیم که بخش قابلتوجهی از آن بر عهده این عزیزان است. در عین حال، این بزرگواران نیز مانند همه ما انسان هستند؛ زندگی شخصی دارند، کار دارند، خانواده دارند، همسر و فرزند دارند و خواهر و برادر و دغدغههای زندگی خود را دارند. با این وجود، مسئولیتی را پذیرفتهاند که بهواقع بسیار سنگین و دشوار است.
آقای مهندس جمله بسیار بزرگی درباره دیدهبانان دارند و میفرمایند دیدهبانانی که در کنگره خدمت میکنند، از صالحترین افراد روی این کره خاکی هستند.
این جمله برای من بسیار تأملبرانگیز است. آقای مهندس اهل بیان سخنان بیحساب نیستند. ایشان به بار معنایی کلمات کاملاً واقفاند و میدانند هر کلمه و هر جمله چه تأثیری میتواند بر انسان داشته باشد. به قول خودشان، یک کلمه میتواند مانند تیری باشد که از کمان رها میشود و اثر آن میتواند عمیق و ماندگار باشد.
وقتی میشنوم که میفرمایند «صالحترین افراد»، ناخودآگاه به فکر فرو میروم که این جایگاه چه انسانهایی را در خود جای داده و چه سختیهایی پشت این جایگاه نهفته است.
البته وقتی میگویم «از دور»، به این دلیل است که من تنها در چند جلسهای که به ساختمان سیمرغ رفتهام، آن هم برای انجام کار خودم، توانستهام گوشهای از این خدمت را ببینم.
عزیزانی که سالیان سال در ساختمان سیمرغ خدمت کردهاند، مانند آقا میلاد، علی آقا و دیگر بزرگوارانی که بهنوعی در کنار دیدهبانان فعالیت داشتهاند، بدون تردید بسیار بهتر از من و شما میدانند که این عزیزان چه شرایط دشواری را پشت سر میگذارند و چه مسئولیت سنگینی را بر عهده دارند.
ما در کنگره جشن راهنما داریم، جشن همسفر داریم، جشن ایجنت و مرزبان داریم و این عزیزان را بهصورت مستقیم میبینیم و خدمتشان را لمس میکنیم؛ اما دیدهبان را شاید کمتر ببینیم.
برای مثال، یک دیدهبان رابط مانند آقای حکیمی، ممکن است از این شهر به آن شهر در حرکت باشد و یک مسافر سفر اولی یا حتی سفر دومی شاید پنج سال یکبار هم ایشان را از نزدیک نبیند. شاید اصلاً ارتباط مستقیمی با ایشان نداشته باشد، اما همین بزرگوار در راهاندازی و استقرار شعبه، زحمات فراوانی متحمل شده است.
در دوران ایجنتی آقا میلاد و همچنین در شعبات مختلفی مانند اصفهان، مشهد، شیراز و دیگر شهرها، این عزیزان بدون کوچکترین چشمداشتی، با وسیله شخصی خود، با هزینه شخصی خود، هزینه رفتوآمد و بنزین و ناهار و سایر مخارج، از کار و زندگی خود میزنند و مسافتهای طولانی را طی میکنند تا خدمت خود را به انجام برسانند.
من به یاد دارم یک روز که در سایت مشغول خدمت بودم، دیدم آقای لطفی در مشهد هستند. صبح روز بعد، به دلیلی به ساختمان سیمرغ رفته بودم و ایشان را آنجا دیدم. چند ساعت بعد، علی آقا گفتند که ایشان راهی اصفهان شدهاند.
وقتی به این مسائل فکر میکنم، از خودم میپرسم: منِ حسین، به عنوان یک مسافر، چگونه میتوانم از این زحمات قدردانی کنم؟
در کنگره برای دیدهبانان نیز سالی یکبار جشن دیدهبان برگزار میشود. این جشن به مدت یک هفته در شعبه انجام میشود. در طول آن هفته، یکی دو جلسه درباره جایگاه دیدهبانی صحبت میشود و در جلسه اصلی، ممکن است یکی از دیدهبانان، دستیار ایشان یا یکی از عزیزان مربوط به این جایگاه حضور پیدا کند و درباره دیدهبان صحبت شود و در نهایت نیز پاکتی به عنوان قدردانی تقدیم شود.
اما اگر بخواهیم واقعبینانه نگاه کنیم، این پاکت در مقابل زحماتی که این عزیزان متحمل میشوند، واقعاً چه اندازه میتواند پاسخگوی آن همه خدمت باشد؟
اگر بخواهیم احساسات خود
را در نظر بگیریم، شاید بتوان گفت هیچ؛ اصلاً قابل مقایسه نیست.
اما من بر اساس تجربه شخصی خودم عرض میکنم؛ همانطور که جلسه گذشته در لژیون نیز مشارکت کوتاهی در این زمینه داشتم.
من در کنگره یاد گرفتهام که سبد کنگره، قانون یازدهم، پاکتی که برای رهایی خدمت آقای مهندس میبرم، پاکتی که به راهنما تقدیم میکنم، پاکتی که به ایجنت و مرزبانان میدهم و پاکتی که در جشن دیدهبان تقدیم میکنم، برای من تفاوتی از جنس ارزش ندارد.
اگر آن روز تنها دویست هزار تومان در جیبم داشته باشم، همان مبلغ را در سبد میاندازم. اگر توانم کمتر باشد، به اندازه توانم مشارکت میکنم. مهم این است که این عمل را از دل و با باور انجام بدهم.
در جشنها نیز اگر توان مالی نداشته باشیم، ممکن است حتی مجبور شویم مبلغی را قرض بگیریم؛ اما اگر تصمیم گرفته باشیم که در آن جشن مشارکت کنیم، با تمام وجود این کار را انجام میدهیم.
شاید مبلغی که من در پاکت میگذارم، در مقابل عظمت این خدمت بسیار ناچیز باشد؛ شاید هزار تومان یا مبلغی بیشتر یا کمتر باشد، اما آنچه اهمیت دارد، مبلغ نیست. آنچه اهمیت دارد، میزان فهم، برداشت و قدردانی من از این سیستم است؛ سیستمی که حقیقتاً ارزش و برکات آن قابل شمارش نیست.
من فکر میکنم هرکدام از ما باید به اندازه فهم و برداشت خودمان از این جایگاه و این ساختار، در این جشن مشارکت کنیم.
امیدوارم این چهارشنبه، جشن بسیار خوبی در این شعبه برگزار شود، چراغ و پرچم شعبهمان بالا برود و ما بتوانیم هرچند بهصورت بسیار جزئی و ناچیز، با همان پاکت، با همان دلنوشته و با همان مبلغی که در توان داریم، گوشهای از زحمات این عزیزان را سپاسگزاری و قدردانی کنیم.
در نهایت، من اعتقاد دارم هر خدمتی که در کنگره انجام میدهیم و هر قدردانی که به انجام میرسانیم، مانند آینهای است که در نهایت به سمت خود ما بازمیگردد. هیچکدام از این محبتها و خدمتها گم نمیشود؛ بلکه روزی در جای دیگری و به شکلی دیگر، به زندگی خود ما بازخواهد گشت.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.


تایپ و تنظیم و بارگزاری : مسافر یوسف و مسافر میلاد ( لژیون دوم )
مرزبان خبری : مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
70