جشن عمومی دیدهبان نمایندگی حر به استادی دیدهبان محترم آقای عبدالله ملکی، نگهبانی ایجنت محترم مسافر سعید و دبیری مسافر سعید با دستورجلسه هفته دیدهبان در مورخه ۳۱ مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود

خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان عبدالله هستم، مسافر. خدا را شکر میکنم که یک بار دیگر این فرصت نصیبم شد تا در نمایندگی خودمان، نمایندگی حر، در خدمت عزیزان باشم. یک مثل قدیمی هست که میگوید: «هیچجا خانه آدم نمیشود.» واقعاً برای من هم همینطور است. هر کجا که میروم، وقتی میگویم از نمایندگی حر هستم، احساس افتخار میکنم، چون اینجا برای من فقط یک شعبه نیست؛ بخشی از خاطرات، زندگی و مسیر درمان من است. برای دوستانی که شاید آن روزها را ندیده باشند، میخواهم کمی از گذشته نمایندگی حر بگویم. سال ۱۳۸۸ نمایندگی حر افتتاح شد و ما در فروردین سال ۱۳۸۹ وارد کنگره شدیم. آن زمان شاید حدود بیست نفر بودیم و جلساتمان را در باشگاه سرباز برگزار میکردیم. خدا را شکر، در فروردین سال ۱۳۹۰ اولین رهایی نمایندگی حر نصیب من شد. وقتی امروز به آن روزها فکر میکنم، میبینم چه مسیر پر فراز و نشیبی را طی کردیم. افراد زیادی بودند که برای ماندن و پابرجا بودن کنگره ۶۰ و نمایندگی حر زحمت کشیدند.

شاید خیلی از آن عزیزان امروز در این شعبه نباشند، اما هر کجا هستند برایشان آرزوی سلامتی و سربلندی دارم؛ چون بخشی از آنچه امروز داریم، نتیجه تلاش همان انسانهاست. بعد از مدتی، باشگاه سرباز را از ما گرفتند و گفتند باید آنجا را تحویل بدهیم. به ما گفتند به شعبه استاد معین برویم. بعد از مدتی به یک فرهنگسرا در محدوده خیابان هاشمی و میدان آزادی رفتیم. حتی در ماه رمضان بودیم و هنوز چند جلسه بیشتر نگذشته بود که گفتند از اینجا هم باید بروید. آن زمان مسئول ما آقای سعید سبزهای بود. گفتند ببینید کدام شعبه به شما نزدیکتر است و با آنجا ادغام شوید. اما مسئله این بود که هیچ شعبهای ظرفیت پذیرش ما را نداشت. هر جا میرفتیم، به دلیل زیاد بودن جمعیت و محدودیت مکان، امکان ادامه فعالیت وجود نداشت. مدتی به پارک لاله رفتیم و بعد از آن به پارک پردیسان. در آنجا هم تنها دو جلسه توانستیم بمانیم و گفتند محیط ورزشی و عمومی است و نمیتوانید جلساتتان را ادامه دهید.
در نهایت، مهندس دژاکام فرمودند که به پارک طالقانی برویم و در همان فضایی که امروز محل ورزش است، کارگاه و لژیون تشکیل بدهیم.
ما رفتیم پارک طالقانی و حدود هفت ماه در آنجا جلساتمان را ادامه دادیم. یک روز باران میآمد، یک روز برف، یک روز طوفان و یک روز آفتاب شدید بود؛ اما جلسات تعطیل نمیشد. ما یاد گرفته بودیم که اگر قرار باشد حرکت کنیم، نباید با تغییر شرایط متوقف شویم. بعد از آن، بچهها در فرهنگسرای بهمن یک مکان پیدا کردند. جای خیلی بزرگی نبود و حدود ۱۱۰ صندلی داشت، ولی برای ما بسیار ارزشمند بود؛ چون دوباره یک مکان داشتیم که میتوانستیم در آن کارمان را ادامه بدهیم. بعضی از دوستان مثل اکبر و هاشم از همانجا درمانشان را شروع کردند. اعضای کنگره هم با تمام توان برای آماده کردن مکان تلاش کردند. بعضی از بچهها شاید تا آن روز دستشان به ماله نخورده بود، اما برای آماده کردن نمایندگی کار میکردند.
.jpg)
اینها برای من ارزشمند است، چون نشان میدهد وقتی انسان هدف درستی داشته باشد، برای رسیدن به آن از انجام هیچ کاری ابا ندارد. بعد از مدتی، دوباره با مشکل مکان روبهرو شدیم. سال ۱۳۹۴ که فرمان رسید و من ایجنت شدم، قرارداد ما دو ساله بود، اما مالک بعد از مدتی گفت باید ساختمان را تخلیه کنیم. دوباره با مرزبانها شروع کردیم به گشتن و پیدا کردن مکان جدید. در خانیآباد و اطراف آن خیلی جاها را دیدیم تا بالاخره یک زیرزمین پیدا کردیم که هنوز در حال تعمیر و ساخت بود. موجودی نمایندگی حدود ۶۰ میلیون تومان بود و همان هم باید برای تهیه مکان هزینه میشد. بعد از مدتی دیدیم نفرات زیاد شدهاند و این مکان هم جوابگو نیست. دوباره دنبال جای بزرگتر گشتیم. یک مکان پیدا کردیم که فقط ۵۰ میلیون تومان پول میخواست، اما با این کار تقریباً تمام موجودی نمایندگی از بین میرفت.
رفتم خدمت مهندس و مشکل را مطرح کردم. گفتم با این پول نمیتوانیم مکان مناسبی پیدا کنیم. مهندس فرمودند: «چاه باید خودش آب داشته باشد.» یعنی باید خودمان حرکت کنیم، تلاش کنیم و چشمه را از درون خودمان جاری کنیم. در عین حال برای اینکه بتوانیم مکان مناسبتری تهیه کنیم، به ما قرض دادند و گفتند این پول را باید برگردانید. بالاخره به همین مکانی که امروز در آن هستیم رسیدیم. ساختمانی که سرویس بهداشتی آماده نداشت و داخلش پر از مصالح ساختمانی بود. اما برای ما مهم نبود. روز جمعه از پارک آمدیم و شروع به اسبابکشی کردیم و با همان شرایط تا روز یکشنبه کارگاه را آماده کردیم و جلسات را شروع کردیم.
بعد از آن، آقای علیرضا حسنی و تعدادی از مرزبانها دست به دست هم دادند و سیستم اداری نمایندگی را هم راهاندازی کردند.امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم نمایندگی حر به بهترین شکل ممکن دوباره جان گرفت و استارت جدیدی خورد. همان نمایندگی که آن همه سختی و جابهجایی را پشت سر گذاشت، امروز یکی از نمایندگیهای اصلی تهران است و از نظر تعداد پهلوانها و نشانهای بینشان، نسبت به تعداد لژیونها، جایگاه بسیار خوبی دارد. برای من افتخار بزرگی است که هر کجا میروم میگویم از نمایندگی حر هستم. این جایگاه حاصل تلاش یک نفر نیست؛ حاصل زحمات تمام کسانی است که در این سالها در این شعبه خدمت کردند. اما به نظر من مهمتر از تعداد لژیونها و ساختمان و امکانات، چیزی است که در کنگره به آن «خروجی» میگوییم؛ یعنی انسانهایی که به رهایی میرسند و بعد خودشان تبدیل به خدمتگزار میشوند. خاصیت کنگره ۶۰ این است که یک نفر درمان میشود، زندگیاش را سر و سامان میدهد و بعد میتواند به یک فرد دیگر که هنوز درگیر مصرف است کمک کند. امروز اگر من میتوانم در جایگاه ایجنت یا هر جایگاه دیگری خدمت کنم، نتیجه همان زنجیرهای است که از یک رهایی شروع شده است. کنگره فقط به این نیست که من بیایم، آموزش بگیرم و خودم رها شوم. اگر فقط برای خودم بخواهم، حرکت کامل نشده است. وقتی رها شدم، باید بتوانم دست یک نفر دیگر را هم بگیرم. بیشترین زحمت در نمایندگیها به عهده راهنماهاست. راهنماها هستند که ساعتها وقت میگذارند، آموزش میدهند، پیگیر مسافر و همسفر هستند و برای رسیدن آنها به رهایی تلاش میکنند. به همین دلیل، وقتی مشکلی در یک نمایندگی به وجود میآید، یکی از اولین چیزهایی که بررسی میشود عملکرد لژیونها و راهنماهاست. من نمایندگیهایی را که تحت پوشش من هستند، در شمال و جنوبغرب کشور دنبال میکنم. همیشه تأکید دارم که ابتدا ایجنت و بعد راهنماها باید نسبت به عملکرد نمایندگی پاسخگو باشند؛ چون کار ما یک کار گروهی است. کنگره ۶۰ یک هرم بزرگ است. در رأس این هرم مهندس دژاکام قرار دارد و از دیدهبان گرفته تا ایجنت، مرزبان، راهنما و حتی یک سفر اولی، هرکس جایگاه و وظیفهای دارد. اگر هرکس وظیفه خودش را درست انجام دهد، کل این سیستم به حرکت درمیآید.یک روز جمعه با مهندس صحبت میکردم. جمعهها صبح که ایشان میآیند، گاهی مسیر را تا آلاچیق همراهشان میروم و در مورد مسائل مختلف صحبت میکنیم. آن روز مهندس گفتند دغدغه امروز من در جامعه فقط و فقط این است که انسانها کمتر آسیب ببینند؛ از مشکلاتی مثل مرگومیر و چاقی گرفته تا مسائل دیگری که سلامت انسانها را تهدید میکند. به ایشان گفتم: مهندس، شما که خودتان اینهمه تلاش میکنید. گفتند: «بیرون از این در، خیلیها دارند از بین میروند و من دنبال این هستم که مشکل این آدمها هم حل شود.»این جمله برای من بسیار آموزنده بود. تمام دغدغه یک انسان بزرگ این است که انسانهای بیشتری در آرامش باشند، مشکلاتشان کمتر شود و زندگی بهتری داشته باشند.
من تقریباً هر هفته به یک شهرستان میروم و گاهی در یک هفته دو بار از نمایندگیها بازدید میکنم. همین چند روز پیش به نمایندگی بهشهر رفتیم. نمایندگی مکان بسیار خوبی دارد؛ حدود هزار متر زمین، حیاط بزرگ و ساختمان مناسب. اما با وجود این امکانات، متأسفانه به دلیل عملکرد ضعیف، نمایندگی بسیار خلوت شده بود و خروجی مناسبی نداشت. این برای من یک درس بزرگ است؛ اینکه داشتن ساختمان خوب، امکانات خوب و حتی تعداد زیاد اعضا بهتنهایی کافی نیست. همین نمایندگی بهشهر در گذشته سه نمایندگی از دل خودش بیرون داده است؛ قائمشهر، گرگان و آزادشهر. قائمشهر حدود ۳۰۰ نفر عضو دارد، گرگان هم نزدیک به ۳۰۰ نفر و آزادشهر هم با وجود کوچکتر بودن، مسیر خودش را ادامه میدهد.
پس یک شعبه میتواند چشمهای باشد که از درون خودش شعبههای دیگری جاری میکند، به شرط اینکه درست حرکت کند. من هر جا میروم این موضوع را مطرح میکنم و میگویم: کنگره ۶۰ برای هیچکس هدف نیست؛ کنگره یک وسیله و مسیر است برای رسیدن به هدف. اگر من جایگاه را هدف قرار بدهم، اگر ساختمان و عنوان و مسئولیت را هدف بدانم و اصل موضوع را فراموش کنم، از قافله عقب میمانم. هدف، رهایی انسانهاست؛ هدف، خدمت است؛ هدف، این است که کسی که امروز به درمان رسیده، فردا بتواند به انسان دیگری کمک کند. وقتی به مسیر نمایندگی حر نگاه میکنم، میبینم تمام آن سختیها برای یک هدف بوده است؛ از آن بیست نفر روزهای اول تا امروز، همه این حرکتها برای این بوده که انسانهای بیشتری به رهایی برسند. امروز اگر نمایندگی حر جایگاه خوبی دارد، باید این جایگاه را حفظ کنیم و حتی بهتر از گذشته ادامه بدهیم. باید بدانیم اینجا نتیجه زحمت انسانهایی است که سالها قبل، در باران و برف و گرما، در پارکها و مکانهای مختلف، دست از حرکت نکشیدند. پس وظیفه ما این است که این امانت را درست تحویل نسل بعد بدهیم.خدا را شکر میکنم که در این مسیر بودهام و امیدوارم بتوانم سهم خودم را در این حرکت با خدمت درست، بدون ادعا و با عشق به انجام برسانم.به همه عزیزانی که در گذشته برای نمایندگی حر زحمت کشیدند، چه آنهایی که امروز در کنار ما هستند و چه کسانی که دیگر اینجا نیستند، خداقوت میگویم و از خداوند برای همه آنها سلامتی و سربلندی خواستارم.امیدوارم چشمه نمایندگی حر همیشه جوشان و خروشان بماند و از دل آن، انسانهای بیشتری به رهایی برسند و روزی خودشان تبدیل به چشمهای برای کمک به دیگران شوند. از اینکه به صحبتهای من گوش کردید متشکرم.















گزارش تصویری تجلیل از دیدهبان محترم آقای عبدلله ملکی با حضور همسفران محترم نمایندگی حر

















متن : مسافر علی
ویرایش : مسافر بهروز
تصویر : مسافر مهدی
مرزبان کشیک: مسافر مهدی
- تعداد بازدید از این مطلب :
447