English Version
This Site Is Available In English

روزنه‌ای نور امید

روزنه‌ای نور امید

اعضای لژیون سردار در ارتباط با دستور جلسه نوشتند:

همسفر مریم
سلام بر تو ای دیده‌بانِ بیدار!
ایستاده‌ای در نقطه‌ی حساس لژیون، اما این بار می‌خواهم از دریچه‌ی دیگری نگاه کنم؛ از دریچه‌ای که خودِ این مسیر به من آموخت: بخشش برای دیگران نیست، برای خودِ ما است. در لژیون سردار، بخشیدن را یاد گرفتیم؛ نه فقط بخشیدن مال که بخشیدن زمان، محبت، جان، قدرت و حتی نگاه را. یاد گرفتیم که هرچه می‌بخشیم، کم است؛ زیرا چندین برابر آن به زندگی‌مان بازمی‌گردد. روزهایی بود که در تاریکی مطلق غرق بودیم، حال این نور و روشنایی را مدیون چه کسانی هستیم؟ مدیون کسانی‌که بی‌چشم‌داشت، بدون دستمزد، فقط برای سرپا نگه داشتن این مکان، از کار و زندگی‌شان می‌زنند.

دیده‌بان عزیز، شما سفر می‌کنید به شهرهای دور، از شعبات بازدید می‌کنید، به مشکلات رسیدگی می‌کنید و در این مسیر، از زندگی شخصی‌‌تان می‌زنید؛ نه برای نام و یا مال، فقط برای این‌که چراغ این خانه روشن بماند. همان‌طور که مهندس به ما آموخت، قدرشناسی باید از دل و جان باشد؛ با کلام، با محبت و با دست‌های پُر. می‌دانی چه چیزی در این مسیر یاد گرفتم؟ که بخشش ما، ساختنِ کاخی در کائنات برای آینده است. مثل خرید صندلی برای آمدن یک مصرف‌کننده‌ی دیگر به کنگره و درمان شدنش. پولی که در پاکت می‌گذاریم، ارزش مادی چندانی ندارد، اما این کمترین کاری است که از دست ما برمی‌آید.

از لژیون سردار آموختیم هرچه ببخشی، باز هم کم است؛ زیرا در مقابل آن روزهای سیاهی که نابود شده بودیم، این نور، این زندگی دوباره، چیزی نیست که بتوان قیمت گذاشت. ما این روشنایی را در رأس مدیون آقای مهندس و ۱۴ دیده‌بان عزیز که با جان و دل، چراغ این مکان را روشن نگه داشته‌اند، هستیم. در هفته‌ی دیده‌بان، دستت را می‌فشارم، می‌دانم نگاه شما به ما، نگاهِ بخشش، نگاهِ امید و بی‌چشم‌داشت است. بادا که همیشه قامتت استوار، چشمت روشن و دلت آرام باشد، ای امینِ لحظه‌های سخت و شیرین این لژیون. پاسداشتِ این هفته، گرامی باد؛ چرا که خودت یکی از نورهایی هستی که مسیرِ گمشده‌ی ما را روشن کردی.

همسفر سهیلا
اکنون که مشغول نوشتن این مشارکت هستم، حس عجیبی دارم. خداوند را هزاران بار شکر و سپاس می‌گویم که به لطف بیکرانش توانستم دِین خود را نسبت به لژیون سردار ادا و تسویه کنم. این خواسته، خواسته‌ای درونی و قلبی برای من بود؛ زیرا بازتاب ذره‌ذره مبالغی را که هربار با عشق و علاقه پرداخت می‌کردم، بارها و بارها در زندگی خود می‌دیدم. با این حال، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بتوانم این مسیر را تا پایان ادامه دهم. با توجه به گرفتاری‌های زندگی، داشتن پسر دانشجو و همچنین در پیش داشتن تهیه جهیزیه برای دخترم، برایم سؤال بود که چگونه می‌توانم از عهده این کار برآیم؛ اما خداوند توان و قدرت این امر مهم و پربرکت را به من داد؛ امیدوارم روزی بتوانم جایگاه‌های دنور و پهلوان را نیز تجربه کنم.

عضویت در لژیون سردار به من آموخت که برنامه‌ریزی مالی را بهتر یاد بگیرم. همان‌طور که جناب مهندس همیشه تأکید دارند، مهم نیست چقدر درآمد داریم؛ مهم این است که چقدر می‌توانیم پس‌انداز کنیم. به نظر من، همین پس‌اندازهای مادی، هرچند کوچک و اندک، وقتی در مسیر خدمت به انسان‌ها و در چرخه کنگره۶۰، قرار می‌گیرند، ارزش بسیار بزرگی پیدا می‌کنند. این زنجیره ادامه‌دار است؛ همان‌گونه که برای ما پس‌انداز کردند و زمینه رهایی و آرامش ما را فراهم نمودند، ما نیز باید برای دیگران پس‌انداز کنیم تا آن‌ها هم بتوانند به رهایی، آرامش و تعادل برسند.

همان‌طور که می‌دانیم، انسان موجودی فناناپذیر است و هر آنچه در این دنیا انجام می‌دهد، آثار آن را با خود به همراه خواهد داشت. من به جمله «ببخش تا خدا نیز ببخشد» ایمان و اعتقاد دارم و بارها در زندگی خود نتیجه آن را تجربه کرده‌ام. بخشش فقط در مسائل مادی خلاصه نمی‌شود؛ می‌تواند در زمینه معنوی، در قبال پدر و مادر، دوستان، هم‌نوعان و همچنین در قبال کنگره۶۰، باشد. خوشحالم عضوی از لژیون سردار شدم؛ زیرا با این کار توانستم امروز قدمی در مسیر رشد، شکوفایی و خدمت بردارم.

در پایان، آرزو می‌کنم عزیزانی که خواسته قلبی دارند عضو لژیون سردار شوند، با برنامه‌ریزی و پس‌انداز مالی، به خواسته درونی خود برسند و لذت خدمت را تجربه کنند. این سرمایه‌گذاری‌های کوچک اما ارزشمند اعضای لژیون سردار، در کنار خدمت سایر اعضاء و دیده‌بانان کنگره۶۰، که گران‌بهاترین سرمایه خود یعنی «وقت» را همراه با علم، تجربه و توان مالی در اختیار دیگران قرار می‌دهند، می‌تواند پشتوانه‌ای علمی، مالی و اقتصادی برای ادامه مسیر باشد و راه حرکت به سوی ارزش‌ها، تعادل و رهایی را هموارتر کند. خداوند را شکر که در این مسیر قرار گرفتم و امیدوارم بتوانم همچنان در مسیر خدمت، بخشش و سازندگی قدم بردارم.

همسفر تکتم
«دیده‌بان، چشم بیدار مسیر کنگره است.»
«سپاس از تو که بیدار ماندی تا ما آسوده خاطر باشیم»
هفته دیده‌بان را، به تمام دیده‌بانان گرامی کنگره۶۰، تبریک می‌گویم؛ به خصوص به خانم آنی بزرگ که حال خوش امروزمان را، مدیون فداکاری‌های ایشان هستیم. گاهی اوقات زندگی، مانند شبی طولانی و تاریک به نظر می‌رسد که انگار قرار نیست هیچ وقت طلوع خورشید را ببینی. وقتی در اوج ناامیدی، به هیچ‌کس و هیچ چیز امیدی نداری، ناگهان از روزنه‌ای نور امید درونت روشن می‌شود؛ به تو می‌گوید: نگران نباش، همه چیز درست می‌شود؛ نور امید درون من کنگره۶۰، بود.

مسافرم در حال سفر بودند، هیچ وقت دوست نداشتم با مسافرم همراه باشم، با خود می‌گفتم: مگر من مصرف‌کننده هستم که با تو همراه باشم؛ بالاخره برای کنجکاوی یا به دست آوردن دل مسافرم وارد کنگره شدم. سال ۱۴۰۱ جلسه دوم تازه‌واردین بودم که گفتند: این هفته جشن دیده‌بان است، حتماً حضور داشته باشید. آن روز هرطور بود خودم را رساندم، «دیده‌بان محترم آقای لطفی» استاد جلسه بودند، آخر سالن نشسته بودم برای نشستن اصلاً جا نبود؛ با خود گفتم: برای گوش دادن به صحبت‌های یک مصرف‌کننده درمان شده، چنین جمعیتی جمع شده است؟

صحبت‌های ایشان را گوش دادم، با صحبت‌های ایشان اشک ریختم، با خود گفتم: خدایا چه‌طور می‌شود؟این‌جا کجا است؟ چه مکانی است که همه حالشان این‌چنین خوب است؟هزار سوال که درون ذهنم می‌چرخید و من را سردرگم کرده بود. آن روز بود که جواب تمام سوال‌هایم را گرفتم و با خود گفتم: جایی‌که سال‌ها دنبالش بودی، این‌جا است؛  جایی‌که می‌تواند برای یک لحظه حال تو را خوب کند. آن وقت بود که ندای درونم گفت: لازم نیست همین حالا همه چیز را حل کنی، فقط کافی است قدمی کوچک برداری، به یاد داشته باش هیچ طوفانی برای همیشه نمی‌ماند، هر زخمی هرقدر عمیق باشد روزی مداوا می‌شود.

ماندم، آموزش گرفتم و خدمت کردم، سردار و بعد دنور شدم، امیدوارم بتوانم جایگاه‌های دیگری را هم تجربه کنم. حال خوش امروز را مدیون دیده‌بانی هستم که با تمام عشق و محبت خدمت می‌کند و تمام سختی‌ها را به جان می‌خرد تا حال ما خوش باشد؛ امیدوارم بتوانم قدردان لطف این عزیزان باشم.

رابط‌خبری: همسفر نیلوفر رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون یکم)
ویرایش و ارسال: همسفر سارا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شفا مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .