English Version
This Site Is Available In English

فرمان عقل را باید در ساده‌ترین مسائل زندگی اجرا کنیم

فرمان عقل را باید در ساده‌ترین مسائل زندگی اجرا کنیم

هفتمین جلسه از دوره دوم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره60 نمایندگی دورود، با استادی راهنمای محترم مسافر امیر، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر پیمان با دستور جلسه (وادی ششم و تاثیر آن روی من) پنج‌شنبه 29 مرداد ماه ۱۴۰5 ساعت 17 شروع به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، امیر هستم، یک مسافر.
نمی‌دانم چه باید بگویم، از کجا شروع کنم و چگونه صحبت‌هایم را به پایان برسانم. حضور در اینجا برای من خیلی خاص است. در چند شعبه از شعب کنگره ۶۰ در تهران و شهرهای دیگر افتخار خدمتگزاری و صحبت کردن داشته‌ام؛ در تبریز، در شهرهای شمالی و در شعب جنوب کشور. در آنجاها به‌راحتی صحبت می‌کردم، اما اینجا احساس عجیبی دارم؛ احساسی که تاکنون تجربه نکرده‌ام.

از همان ابتدای ورودم به کنگره، پس از گذشت یکی دو ماه، همیشه این آرزو در ذهن و قلبم بود که روزی شعبه‌ای از کنگره ۶۰ در شهر ما راه‌اندازی شود.وقتی می‌گویم «رفقای ما»، دلیلش این است که دوستان زیادی را به‌خاطر اعتیاد از دست داده‌ایم؛ دوستانی که اگر راهی برای درمان وجود داشت و راهنما و آموزشی در کنارشان بود، شاید امروز در جمع ما حضور داشتند.

یکی از دوستان قدیمی‌ام، آقای حسن‌آقا، که اکنون در اینجا حضور دارند، از دوران کودکی با هم بزرگ شده‌ایم. خانه‌های ما در نزدیکی فرمانداری بود و در آن محله، تعداد زیادی پسر هم‌سن‌وسال داشتیم. شاید حدود پنجاه نفر بودیم، اما از میان آن پنجاه نفر، دست‌کم سی نفر دیگر زنده نیستند و مرگ بسیاری از آن‌ها با اعتیاد و مواد مخدر ارتباط داشت؛ چه به‌صورت مستقیم بر اثر اعتیاد و چه به‌دلیل قاچاق مواد مخدر و اعدام.

این موضوع برای من بسیار آزاردهنده بود. همیشه با خودم می‌گفتم: خدایا، چه زمانی شعبه‌ای از کنگره ۶۰ راه‌اندازی می‌شود تا جوان‌ها و بچه‌های این شهر به‌خاطر اعتیاد پرپر نشوند؟ بسیاری از این افراد در سنین پایین، حدود ۱۷ یا ۱۸ سالگی، گرفتار شدند و داغ بزرگی بر دل خانواده‌هایشان گذاشتند. بعضی‌ها نیز در سنین بالاتر با آثار و آسیب‌های گسترده‌تر اعتیاد مواجه شدند. امروز خدا را شکر می‌کنم که رها شده‌ام و در مسیر درمان قرار گرفته‌ام. خواسته‌ای که در زمان تولد یک سال رهایی‌ام داشتم، این بود که روزی بچه‌های دورود بتوانند در کنگره ۶۰ سفر کنند.

خدا را شکر، به همت همه دوستان و به‌ویژه آقای ایمان که برای راه‌اندازی این نمایندگی زحمت زیادی کشیدند، این خواسته محقق شد و نمایندگی دورود راه‌اندازی گردید. از خداوند بسیار سپاسگزارم و از اینکه امروز در جمع شما هستم، احساس خوشحالی و افتخار می‌کنم.

در مورد وادی ششم سعی می‌کنم کوتاه صحبت کنم. در وادی ششم می‌خوانیم:«حکم عقل را در قالب فرمانده اجرا کنیم».

فرمانده کسی است که فرمان صادر می‌کند و دیگران موظف به اجرای فرمان او هستند. اما فرمانده برای صدور فرمان، به اطلاعات نیاز دارد. اگر شرایط جنگی را در نظر بگیریم، فرمانده در مقر خود نشسته است و افراد مختلف، اخبار و اطلاعات را به او می‌رسانند. فرمانده بر اساس همین اطلاعات تصمیم می‌گیرد و تصمیم خود را به نیروها اعلام می‌کند.

عقل هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند؛ مگر اینکه اطلاعات نادرستی به آن برسد. بنابراین ورودی‌هایی که اطلاعات را دریافت و به مرکز فرماندهی منتقل می‌کنند، اهمیت بسیار زیادی دارند. اگر اطلاعات اشتباه به فرمانده برسد، تصمیم او نیز اشتباه خواهد بود.

در وجود ما نیز حواس، همان ورودی‌هایی هستند که اطلاعات را جمع‌آوری کرده و به مرکز فرماندهی، یعنی عقل، منتقل می‌کنند. وقتی وارد کنگره می‌شویم، باید جهان‌بینی، ادراک و احساس خود را تغییر دهیم و به مسائل جور دیگری نگاه کنیم. باید در دریافت اطلاعات دقت کنیم و اجازه دهیم اطلاعات درست به مرکز فرماندهی ما برسد.

راه این کار، تزکیه و پالایش است؛ موضوعی که جناب مهندس نیز بارها درباره آن صحبت کرده‌اند. این اتفاق به‌تدریج رخ می‌دهد، به شرط آنکه در مسیر درست قرار بگیریم و به تزکیه و پالایش ادامه دهیم.گاهی تصور می‌کنیم برای تزکیه باید کارهای خارق‌العاده‌ای انجام دهیم؛ اما همین که من، به‌عنوان یک مسافر سفر اول، گوش‌به‌فرمان راهنمای خود باشم، در واقع در حال انجام تزکیه و پالایش هستم؛ آن هم به بهترین شکل ممکن.

من پیش از ورود به کنگره، برده نفس اماره بودم. نفس اماره به من می‌گفت: «برو مواد مصرف کن» و من می‌گفتم: «چشم.» توان ایستادگی در برابر آن را نداشتم. برای تهیه مواد، هر کاری انجام می‌دادم؛ به خانواده‌ام دروغ می‌گفتم، به همسرم، پدر و مادرم دروغ می‌گفتم و رفتارهایی انجام می‌دادم که تحت فرمان نفس اماره بود.

اما وقتی مسافر سفر اول شدم، گوش‌به‌فرمان راهنما بودن یعنی در برابر نفس خود ایستادن. یعنی به نفس خود بگویم: «نه، دیگر به فرمان تو گوش نمی‌دهم؛ من از راهنمای خود فرمان می‌گیرم.»
وقتی برای نخستین‌بار وادی ششم را خواندم و درباره آن فکر کردم، تصور می‌کردم اجرای حکم عقل در قالب فرماندهی، به این معناست که باید کارهای عجیب و بزرگی انجام دهم یا تصمیم‌های بسیار مهم و شگفت‌انگیز بگیرم. اما امروز برداشت من این است که باید ساده‌ترین کارها را به بهترین شکل انجام دهیم؛ این یعنی اجرای فرمان عقل.

از ساده‌ترین مسائل روزمره، مانند مسواک زدن، می‌توان به‌عنوان فرمان عقل یاد کرد. ببینید در طول هفته چند بار فرمان عقل را دریافت می‌کنیم، اما آن را اجرا نمی‌کنیم. برای مثال، به یک مسافر سفر اول گفته می‌شود که اگر قرار است ساعت هفت صبح داروی خود را مصرف کند، باید دست‌کم یک ساعت قبل از آن، یعنی ساعت شش صبح، از خواب بیدار شده باشد.

بیدار شدن در ساعت مشخص و مصرف دارو در زمان تعیین‌شده، یکی از همین فرمان‌های عقل است. باید ببینیم تا چه اندازه این فرمان‌های ساده را اجرا می‌کنیم.همین اتفاق‌های کوچک و ساده، وقتی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، اتفاق‌های بزرگ را برای ما رقم می‌زنند.بیش از این وقت شما را نمی‌گیرم. از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، سپاسگزارم.

عکس: مسافر محمد (مرزبان)
تنظیم و ارسال: مسافر حسین (مرزبان خبری)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .