English Version
This Site Is Available In English

خدمت در کنگره برای من آموزش زندگی است

خدمت در کنگره برای من آموزش زندگی است

در مسیر زندگی گاهی انسان با افرادی روبه‌رو می‌شود که حضورشان نه تنها آرامش‌بخش، بلکه یادآور روشنایی یک مسیر است کسانی که کلامشان نه‌تنها راه را نشان می‌دهد، بلکه نفس گفت‌وگو با آنان خود نوعی حرکت است؛ حرکتی به سمت فهم عمیق‌تر، نگاه مهربان‌تر و زیست مسئولانه‌تر. امروز افتخار داریم در کنار یکی از همین انسان‌های ارزشمند گفت‌وگویی داشته باشیم؛ گفت‌وگویی که بیش از آن‌که پرسش و پاسخ باشد فرصتی است برای دیدن، شنیدن و لمس کردن بخشی از تجربیات و دانشی که از مسیر خدمت تهذیب شده و به دست آمده است.

همسفر مینا به همراه مسافر خود با آنتی‌ایکس مصرفی شیره و تریاک وارد کنگره شدند به راهنمایی راهنما مسافر میثم و راهنمایی همسفر مریم در حال حاضر در حال سفر هستند. ورزش مسافر والیبال  ورزش همسفر تنیس روی میز.

اینک توجه شما مهربانان همیشه همراه را به این مصاحبه جلب می‌نمائیم.

اگر بخواهید از لحظه‌ اولین قدم گذاشتن خود در این مکان سخن بگویید آن لحظه برای شما چه رنگ و بویی داشت؟ هم‌چنین خدمت در کنگره‌۶۰ چگونه تار و پود زندگی شخصی شما را بازآرایی کرده و به آن معنا بخشیده است؟

اگر بخواهم دقیق به این سؤال پاسخ دهم رنگ خاکستری و بوی ناامیدی، دقیقاً بعد از امتحان کردن چند متد و صرف وقت و انرژی زیاد و در اوج ناامیدی پیام کنگره از طرف مسافرم به من داده شد تصور من از این سیستم چیزی شبیه NGO دیگر بود بعد از سه بار مطرح کردن ایشان با اکراه پذیرفتم خدمت در این مکان برای من در یک کلام آموزش زندگی بود حیات با وجود مشکلات و موانعی که گاه بسیار بودند معنا و مفهوم پیدا کرد تصور نمی‌کنم چیزی زیباتر از این بتواند وجود داشته باشد، داشتن معنا تار‌ و پود زندگی را جلا و رنگ می‌دهد.

آیا باور دارید که یک راهنما گاهی بدون آن‌که حتی از سنگینی بار روانی همسفر آگاه باشد، می‌تواند به تنهایی مانند یک نقطه عطف، مسیر تاریک و ناامیدکننده‌ یک انسان را به سوی نور تغییر دهد؟

همه ما با هدف درمان اعتیاد وارد این سیستم می‌شویم مسافران با روش DST جسم خود را درمان می‌کنند و همین تغییر بزرگ حتی بدون آموزش جهان‌بینی تأثیر شگرفی در روان و نوع نگرش آن‌ها به زندگی می‌شود در مورد همسفر قضیه بسیار متفاوت است همسفران به نیت درمان وارد می‌شوند؛ اما ذره‌ذره با آموزش جهان‌بینی متوجه می‌شوند که می‌توانند روی حل مشکلات خود مانور دهند، حتی زمینه مشکل همه اعتیاد است ولی نوع بینش و نگاه و همچنین تاب‌آوری افراد با یکدیگر متفاوت است، یک راهنما قرار نیست که از همه مسائل آگاه باشد و تمام مشکلات و سؤالات رهجو را پاسخگو باشد، این مسئله از ابتدا به راهنما گوشزد می‌شود که در مسائل دیگر رهجو وارد نشود؛ اما با این وجود یک راهنما با پذیرش درد رهجو، با درک او و انعکاس احساس و توجه ساده و گفتن یک جمله می‌تواند نه تنها یک نقطه عطف بلکه کوه درد او را پودر سازد.

از نظر شما راهنمایی فراتر از یک واژه، چه معنای عرفانی دارد؟ و در میان تمام خدماتی که انجام داده‌اید، بزرگ‌ترین درسی که این خدمت به شما آموخته و روح شما را صیقل داده، چه بوده است؟

منابع آموزش در کنگره واحد است اگر راهنما تنها انتقال این اطلاعات را وظیفه خود بداند خود را در واژه راهنما محصور کرده است؛ اما اگر چاشنی این آموزش را محبت، عشق بی‌دریغ، انسانیت، دوری از خودمحوری و جمع گرایی قرار دهد می‌توان گفت به آن معنای عرفانی "خدمت" داده است، بزرگترین درسی که در آن گرفتم لایق خدمت بودن است که در این مسیر بسیار مورد آزمایش قرار می‌گیریم هرگاه با دادن حال خوب، حس خوب دریافت کردیم از پس آن برآمدیم.

با توجه به تجربه‌ ارزشمندتان در مسیر آزمون راهنمایی، چه نکته‌ای را می‌خواهید به قلب همسفرانی که در آستانه‌ این مسیر قرار دارند گوشزد کنید تا این آزمون برای آن‌ها نه یک امتحان، بلکه یک سفر باشد؟

برای موفقیت در آزمون تلاش مستمر و برنامه‌ریزی شده جواب می‌‌دهد، ولی آزمون راهنمایی معمولی نیست، آزمون عشق است در اینجاست که می‌توان گفت: "عاشق را حساب با عشق است با معشوق هیچ حسابی ندارد" قطعاً موفقیت در این آزمون، رویای بسیاری از همسفران است ولی پیشتازان افرادی هستند که عشق خدمت به انسان‌ها را در سر دارند، اگر با این دید به این مسئله بنگریم حتی اگر موفقیت ما با تأخیر باشد در مسیر سفر عاشقی قرار گرفته‌ایم.

پس از اتمام این دوره خدمت، چگونه می‌توان اثر انگشت معنوی و حضور سازنده‌ یک راهنما را در قلب‌های کنگره‌۶۰ و در میان همسفران ماندگار کرد؟

در کنگره جمله "رهجو را برای کنگره پرورش دهید نه برای خود" بسیار تکرار شده است، از قوه به فعل درآمدن این مفهوم بستگی به عملکرد راهنما دارد همه دوست دارند خوب خدمت کنند و حداقل در یک بُعد اثر خوب از خود به جای بگذارند، خواه ناخواه بسیاری از نیازهای راهنما به غیر از آموزش با این خدمت برآورده می‌شود و این یک معامله دو سر سود است، ولی اگر هدف ما تنها رفع نیاز‌های خود مانند مرکز توجه بودن یا قدرت نباشد، آن اثر انگشت بدون هیچ تلاشی پرنورتر و رنگی‌تر خواهد بود.

کلام پایانی:

از همان ابتدا پیام استاد "بشکافید آنچه شکافتنی نیست، در دل سنگ بروید و ترکیب‌ها را جدا بنمایید" عجیب به دلم نشست شاید به طور ناخودآگاه بار روی دوش بنده را سنگین‌تر کرد، ولی به لطف خدا در مسیر زندگی مصمم‌تر شدم، این جدیت را مدیون آموزش‌های معمار بزرگ کنگره۶۰ آقای‌ مهندس هستم، از ایشان و همه خدمتگزاران کنگره بخصوص راهنمای گرامی‌ خود همسفر مریم و همچنین راهنمایان مسافرم کمال قدردانی و تشکر را دارم "فَلا اقتَحم العَقبه و ما ادراک ما العَقبه فَک رَقبه"

مصاحبه کننده: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون چهاردهم)
عکس: همسفر مهسا رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیستم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران سلمان فارسی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .