English Version
This Site Is Available In English

عقل به من می‌گوید فرمانده زندگی خودم باشم

عقل به من می‌گوید فرمانده زندگی خودم باشم

 جلسه نهم از دوره دهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران نمایندگی پرند، با استادی مسافر حسین، نگهبانی مسافر نیما و دبیری موقت مسافر محسن با دستور جلسه "وادی ششم و تاثیر آن روی من" چهارشنبه  28  مرداد 1405 ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، حسین هستم یک مسافر
در ابتدا خدای خودم را شاکرم که فرصت قرار گرفتن در این جایگاه و آموزش گرفتن را به من داد. از راهنمای بزرگوارم، آقا میلاد، که در این مسیر زحمت زیادی برای من کشیدند، صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم. همچنین از ایجنت محترم، آقا علی، و گروه مرزبانی که خدمتگزار این شعبه هستند و زحمت زیادی می‌کشند، سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و از این فرصت برای آموزش گرفتن استفاده کنم
دستور جلسه این هفته، وادی ششم؛ حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نمایید است
وقتی به این وادی فکر می‌کردم، به دوران تاریکی و شروع مصرف مواد مخدر در زندگی خودم برگشتم و از خودم پرسیدم: «از کجا شروع شد و به کجا ختم شد؟»
اوایل مصرف، تصور می‌کردم خوشبخت‌ترین آدم روی زمین هستم. وقتی بیرون می‌رفتم، تعجب می‌کردم که چرا همه ناراحت هستند؛ چون من همه‌چیز را برعکس می‌دیدم. اما ذره‌ذره، همان آدمی که با تأخیر چند دقیقه‌ای سر کار رفتن را شروع کرده بود، به جایی رسید که آن چند دقیقه تبدیل به چند ساعت شد. بعد با خودم گفتم اصلاً چرا این کار را انجام بدهم؟ بهتر است کاری داشته باشم که دست خودم باشد، حتی اگر سطح پایین‌تری داشته باشد
این مسیر ادامه پیدا کرد تا جایی که دیدم دیگر چیزی جز یک مصرف‌کننده نیستم؛ انسانی که تمام فکر و ذکرش شده بود مواد، مصرف‌کننده، و پیدا کردن کسی که موادش را تأمین کند. مشکلاتم روزبه‌روز بیشتر می‌شد. کارهایی که داشتم، هیچ‌کدام انجام نمی‌شد و زمان من تقریباً به طور کامل صرف مواد مخدر شده بود
در سی‌دی‌های آقای مهندس بارها به این موضوع اشاره شده که پیام‌آوران الهی آمدند تا راه درست و غلط را به انسان نشان بدهند؛ اما مسئله اصلی، اجرا کردن است. دانستن به‌تنهایی کافی نیست.
من ممکن است بدانم چه چیزی درست است، اما اگر نتوانم آن را انجام بدهم، هنوز به فرمان عقل نرسیده‌ام.
در دوران مصرف، خیلی از مسائل ساده زندگی را هم نمی‌توانستم درست انجام بدهم. مثلاً همیشه چراغ بنزین ماشینم روشن بود. هیچ‌وقت به این فکر نمی‌کردم که ماشین نیاز به رسیدگی دارد. روغن ماشین را زمانی عوض می‌کردم که دیگر کاملاً سیاه شده بود و تعمیرکار می‌گفت: «چرا زودتر برای تعویض روغن نیامدی؟»
گاهی بنزین تمام می‌کردم و وقتی به خانه می‌رسیدم، تازه می‌گفتم: چرا حواسم نبود؟
اما امروز می‌بینم خیلی از این مسائل تغییر کرده است. شاید هنوز هم گاهی چیزی از دستم در برود، ولی هوشیاری و توجه من نسبت به زندگی بسیار بیشتر شده است. این تغییر برای من یعنی نزدیک شدن به فرمان عقل.
من قبلاً فکر می‌کردم فرمان عقل یک موضوع خیلی دور و دست‌نیافتنی است؛ اما امروز متوجه شده‌ام فرمان عقل از همین مسائل بسیار کوچک زندگی آغاز می‌شود
مثلاً به‌موقع آمدن به جلسه
آقای مهندس در سی‌دی‌ها تأکید کرده‌اند که اگر کسی ساعت پنج و ربع به جلسه بیاید، به درمان نمی‌رسد. من این موضوع را با تمام وجود تجربه کردم. زمانی که دیر به جلسه می‌آمدم، زمانی که سی‌دی‌هایم را کامل نمی‌نوشتم و زمانی که آموزش‌ها را درست انجام نمی‌دادم، نتیجه لازم را نمی‌گرفتم
آن زمان بود که فهمیدم اگر فرمان عقل را کامل اجرا نکنم، آن چیزی که خواسته من است، محقق نمی‌شود و درمان هم به شکل درست اتفاق نمی‌افتد
وقتی وارد کنگره شدم، راهنمایم به من گفتند باید ساعت شش صبح بیدار شوم و داروی خودم را در زمان مشخص مصرف کنم. برای منی که تا ظهر می‌خوابیدم، این کار ساده‌ای نبود
یک روز آقا میلاد از من پرسیدند: «دارویت را چه ساعتی می‌خوری؟»
گفتم: «صبح می‌خورم و دوباره یکی دو ساعت می‌خوابم
ایشان به من گفتند که این کار دیگر اثر درمانی لازم را ندارد و می‌تواند اثر تخریبی داشته باشد.
همین تذکر باعث شد به موضوع دیگری فکر کنم. با خودم گفتم وقتی صبح بیدار می‌شوم و دارویم را مصرف می‌کنم، دیگر نباید بخوابم؛ چون من در حال انجام کاری هستم که قرار است در انتهای این ده ماه مرا به نتیجه برساند
امروز خدا را شکر می‌کنم که نتیجه این آموزش‌ها را می‌بینم
هر کدام از نکاتی که راهنما به من می‌گوید، یک فرمان است. اگر من آن را انجام ندهم، قطعاً خللی در مسیر درمانم ایجاد می‌شود
به نظر من، رسیدن به فرمان عقل یعنی رسیدن به مرحله‌ای که انسان بتواند خواسته‌های خودش را به اجرا درآورد؛ اما نه هر خواسته‌ای
ممکن است من بخواهم به فشم بروم، بلال کباب کنم یا به مسافرت بروم و کارهای مختلفی انجام بدهم، اما گاهی شرایط و امکانات اجازه آن را نمی‌دهد. اینجاست که باید تفاوت میان خواستن و توانستن را بفهمم
فرمان عقل به من یاد می‌دهد که فرمانده زندگی خودم باشم؛ تصمیماتم را بر مبنای عقل و دانایی بگیرم، نه بر اساس خواسته‌های لحظه‌ای، احساسات و نفس
عقل همیشه در وجود انسان بوده است، اما مصرف مواد مخدر، افکار نادرست، ناامیدی و انتخاب‌های اشتباه می‌تواند جایگاه عقل را در زندگی ما ضعیف کند. وقتی سال‌ها به خواسته‌های نفس و مسائل زودگذر توجه می‌کنیم، کم‌کم صدای عقل را کمتر می‌شنویم
اما در کنگره، با آموزش و عمل کردن به آموزش‌ها، به‌تدریج یاد می‌گیریم که عقل را دوباره در جایگاه واقعی خودش قرار بدهیم
اینجا فهمیدم که دانستن کافی نیست. آموزش به‌تنهایی کافی نیست
آموزش زمانی اثرگذار می‌شود که همراه با عمل باشد و عمل کردن هم نیاز به صبر و تکرار دارد. این آموزش، عمل و صبر است که من را قدم‌به‌قدم به فرمان عقل نزدیک می‌کند
اگر فرمان عقل به من می‌گوید مسئولیت‌پذیر باشم، باید مسئولیت خودم را بپذیرم

 

اگر می‌گوید به‌موقع بخواب، به‌موقع بیدار شو، سی‌دی‌ات را کامل بنویس، درست صحبت کن و به دیگران احترام بگذار، من باید این‌ها را انجام بدهم
شاید هر کدام از این کارها در نگاه اول بسیار کوچک به نظر برسند، اما در کنار یکدیگر، مجموعه‌ای از فرمان‌هایی هستند که انسان را از تاریکی به روشنایی هدایت می‌کنند
من امروز فهمیده‌ام که فرمان عقل، یک اتفاق ناگهانی نیست؛ یک مسیر است. مسیری که از همین کارهای ساده و کوچک زندگی شروع می‌شود و انسان با آموزش، عمل و صبر، ذره‌ذره به آن نزدیک می‌شود
از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، بسیار سپاسگزارم

تایپ: مسافر یوسف لژیون دوم

تنظیم و بارگزاری: مسافر نیما لژون سوم

مرزبان خبری: مسافر مجید

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .