جلسه دوازدهم از دوره پانزدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی چرمهین با استادی مسافر مصطفی ، نگهبانی مسافر پوریا و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه « وادی ششم و تاثیر ان روی من » یکشنبه ۲۵ مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان ،مصطفی هستم یک مسافر، اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، وادی ششم برای من از جایی شروع شد که فهمیدم مشکل اصلی زندگیام فقط اتفاقاتی که برایم افتاده نیست؛ بلکه بخش مهمی از مشکل، نوع تصمیمهایی است که خودم در برابر اتفاقات گرفتهام.
قبل از اینکه با آموزشهای وادی ششم آشنا شوم، خیلی وقتها زندگی را چیزی میدیدم که باید برای من اتفاق بیفتد. اگر شرایط خوب بود، حالم خوب بود و اگر شرایط بد میشد، من هم به هم میریختم. گاهی عصبانیت من تصمیم میگرفت. گاهی ترس من تصمیم میگرفت. گاهی خواستهای که همان لحظه داشتم، برای آینده من تصمیم میگرفت.اما وادی ششم یک سؤال مهم را در ذهن من ایجاد کرد:چه کسی باید برای زندگی من تصمیم بگیرد؟ همین سؤال برای من خیلی بزرگ بود.
کمکم فهمیدم انسان اگر فرمانده درستی برای وجود خودش نداشته باشد، هر صدایی میتواند او را به سمتی ببرد. یک روز خشم، روز دیگر ناامیدی، روزی دیگر ترس و روزی هم خواستهای که شاید در همان لحظه شیرین باشد، اما نتیجهاش برای آینده تلخ شود. اینجا بود که مفهوم «فرمان عقل» برای من از یک جمله آموزشی تبدیل شد به یک موضوع واقعی در زندگی. یاد گرفتم همیشه هر چیزی که دلم میخواهد، به این معنی نیست که باید انجامش بدهم. یاد گرفتم بعضی وقتها قوی بودن یعنی صبر کردن. بعضی وقتها رشد کردن یعنی اعتراف به اشتباه. و بعضی وقتها بزرگترین پیروزی انسان این است که بتواند جلوی خودش را بگیرد. من هنوز در ابتدای این مسیر هستم و ادعا نمیکنم همیشه بهترین تصمیم را میگیرم. اتفاقاً یکی از چیزهایی که وادی ششم به من یاد داده، همین است که انسان باید خودش را بشناسد و بداند هنوز راه زیادی برای آموزش و تجربه کردن دارد. اما امروز یک تفاوت بزرگ با گذشته دارم: قبل از تصمیم گرفتن، بیشتر فکر میکنم. شاید همین «مکث کردن» در ظاهر چیز بزرگی نباشد، اما برای من اتفاق بزرگی است. چون بین یک خواسته و انجام دادن آن، فاصلهای ایجاد شده است؛ فاصلهای که در آن میتوانم فکر کنم، نتیجه را ببینم و بعد انتخاب کنم.
امروز اگر ناراحت میشوم، سعی میکنم همان لحظه تصمیم نگیرم. اگر عصبانی میشوم، سعی میکنم اجازه ندهم عصبانیت فرمانده من باشد. اگر با مشکلی روبهرو میشوم، به جای اینکه فقط بگویم «چرا این اتفاق برای من افتاد؟»، بیشتر از خودم میپرسم: «حالا من باید چه کاری انجام بدهم؟»
برای من این تغییر، یکی از مهمترین تأثیرات وادی ششم بوده است؛ اینکه از جایگاه قربانی بودن، آرامآرام به جایگاه مسئول بودن نزدیک شوم. من فهمیدم عقل فقط برای حل مسائل بزرگ زندگی نیست. عقل در کوچکترین انتخابهای روزانه من هم حضور دارد؛ در حرفی که میزنم، در حرفی که نمیزنم، در رفتاری که انجام میدهم و حتی در زمانی که تصمیم میگیرم صبر کنم. امروز بیشتر از گذشته میفهمم که زندگی من حاصل مجموعهای از انتخابهای کوچک است. اگر بخواهم آینده متفاوتی داشته باشم، باید از همین امروز انتخابهای متفاوتی داشته باشم.
شاید مهمترین چیزی که وادی ششم به من داده، این باشد که دیگر منتظر نیستم یک نفر از بیرون بیاید و زندگی مرا درست کند. من باید سهم خودم را انجام بدهم. آموزش را بگیرم، فکر کنم، تجربه کنم، اشتباهاتم را ببینم و دوباره حرکت کنم. امروز برای من «فرمان عقل» یعنی اینکه مسئولیت زندگی خودم را بپذیرم. یعنی بدانم هیچکس به اندازه خودم نمیتواند برای مسیر زندگیام تصمیم بگیرد.
کنگره به من راه را نشان میدهد، آموزش میدهد و تجربه انسانهایی را که این مسیر را طی کردهاند در اختیارم میگذارد؛ اما در نهایت این من هستم که باید قدم بردارم.و شاید زیباترین بخش این مسیر برای من همین باشد: اینکه فهمیدهام تغییر زندگی از تغییر تصمیمهای من آغاز میشود.
وادی ششم به من یادآوری کرد که اگر میخواهم فردای متفاوتی داشته باشم، باید امروز اجازه بدهم عقل، آگاهی و تفکر، بیشتر از خواستههای لحظهای من فرمان بدهند.چه من هنوز مسافر این مسیرم. هنوز یاد میگیرم. هنوز گاهی اشتباه میکنم. اما امروز حداقل میدانم به کدام سمت باید حرکت کنم. و برای من، همین دانستن، آغاز یک تغییر بزرگ است.به امید روزی که هرکدام از ما بتوانیم فرمانده واقعی زندگی خود باشیم و فرمان عقل را نه فقط در کلام، بلکه در تکتک انتخابهای زندگیمان به اجرا درآوریم. سپاسگزارم از کنگره ۶۰ که به من فرصت دوباره دیدن خودم را داد.

مرزبان خبری: مسافر عبدالرضا
تایپ.ویرایش و ارسال: مسافر پوریا
- تعداد بازدید از این مطلب :
121