سلام دوستان فاطمه هستم همسفر
امروز میخواهم درباره وادی ششم و تأثیری که روی من گذاشته صحبت کنم. وادی ششم میگوید؛ عقل ما باید مثل یک فرمانده رفتار کند؛ کسی که تحلیل میکند، تصمیم میگیرد و به سرعت و بدون چونوچرا دستور اجرا میدهد. سالها من فکر میکردم عقل دارم؛ اما وقتی صادقانه نگاه کردم، دیدم عقل من فقط روشن بود، ولی فرمانده نبود. عقل من میگفت: این کار را نکن، خطرناک است، اما من آن اشتباه را انجام میدادم. یعنی؛ عقل من یک مشاور ضعیف بود که همیشه حرفش را روی زمین میکوبیدم. هوس، عصبانیت، غرور، ترس، فرماندهی واقعی زندگیام را به دست گرفته بود. در اعتیاد دقیقاً برعکس شده بود؛ احساس، فرمان میداد و عقل فقط تماشاچی بود، من هر کاری میکردم که دلم میخواست، نه آنچه عقل فرمان میداد. وادی ششم به من یاد داد که بهبودی یعنی؛ جای این دو را عوض کنم. یعنی؛ به عقل سالم اجازه دهم پشت فرمان بنشیند؛ تحلیل کند، سنجیده تصمیم بگیرد و بعد مثل یک سرباز مطیع، خودم آن را کاملاً اجرا کنم، نه تا جایی که به نفع من باشد، نه با بهانه و لجبازی. تفاوت را در زندگی روزمره لمس کردم. روزهایی که عقل میگفت: از این موقعیت، ارتباط، خواسته ناسالم، دوری کن، تسلیم میشدم و انجام میدادم. در مقابل، وقتی عقل سالم تشخیص میداد که باید کاری را درست انجام دهم، دیگر با بهانه «حوصله ندارم» یا «دلم نمیخواهد» عقب نمیکشیدم. این فرمانبرداری از عقل، برای من یعنی؛ تسلیم شدن و رها کردن، یعنی؛ آمادگی برای تغییر. وقتی «حکم عقل» را بدون چونوچرا اجرا کردم، تازه فهمیدم آرامش یعنی چه؟ چون دیگر درون من جنگ داخلی نبود؛ یک فرمانده، یک تصمیم و یک اجرا بود. امروز برای من وادی ششم یعنی: عقل من مشاور نیست، فرمانده است، و من موظف هستم حکم او را، هرچقدر هم سخت باشد، بهطور کامل اجرا کنم. این کار را با کمک نیروی مطلق و با آموزشهای کنگره۶۰ انجام میدهم.
سلام دوستان الهه هستم همسفر علی
وادی ششم به ما میگوید:حکم عقل را درقالب فرمانده کاملا اجرا نماییم. تفکر میتواند مثبت یا منفی باشد و آن چیزی که درست و منطقی است، ما به آن میگوییم؛ تعقل و آن کاری که با تفکر درست انجام گیرد؛ به آن میگوییم؛ کار معقول، آن تفکری که در مسیر خیر و مثبت انجام گیرد؛ میگوییم؛ تفکر، آن تفکری که به راه منفی ختم شود تفکر شیطانی نام دارد. اندیشههای مثبت را باید یک نیروی درونی در وجود ما باشد که تشخیص دهد که این کار مثبت است یا مثبت نیست یا این کار منفی است یا نه. ما یک معیار و ترازو میخواهیم که این ترازو برای ما مشخص کند که این کار مثبت است یا منفی است، بنابراین وقتی تفکر میکنیم، یک مقام بالاتر، یک مرجع بالاتر، یک سیستم نظارتی بالاتر، باید ناظر بر این تفکر باشد و به ما بگوید که این تفکر درست است یا نه، آن مرجع و مقام بالاتر(عقل)نام دارد. یکی از مهمترین و سرنوشت سازترین و یکی از اصلیترین مؤلفههای ورودی ما است که ما را هدایت میکند(عقل)است و تمام موجودات هستی دارای تفکر هستند، یک گیاه دارای تعقل است، ممکن است میزان آن کم باشد ولی هر چیزی به اندازه خودش تفکر و تعقلی دارد. بعضی چیزها تفکر و تعقلشان از انسان نیز بیشتر است. مثلا؛ موریانهها، ساختمانها و برجهایی میسازند که ما نمیتوانیم آنها را بسازیم، پس دارای تفکر و اندیشه هستند و تفکر و اندیشهی آنها با ما فرق میکند. در اینجا جسم انسان را به یک شهر تشبیه میکنیم ،برای اداره این شهر قوانینی لازم است. رئیس و فرمانده این شهر، عقل و شورای شهر، اهالی آن شهر هستند. اگر ما برای نزدیک شدن به هدف و نیازهای خود از فرمان عقل استفاده کنیم، قطعا مشکلی پیش نمیآيد و برای رسیدن به فرمان عقل باید از کارهای کوچک شروع کنیم تا بتوانیم به کارهای بزرگ برسیم. رمز عبور از نفس امرکننده و نفس لوامه، از نظر مکانی به اندازه یک تار مو است و از نظر زمانی این طور نیست، و برای رسیدن به فرمان عقل، ما به دانایی نیاز داریم، و از این طریق است که ما به آرامش میرسیم و هر چقدر دانایی انسان بیشتر شود، نفس در مرتبه بالاتری قرار میگیرد و به فرمان عقل نزدیکتر میشود. اصولا نفس یکی است، تقریبا نفس اماره، لوامه و مطمئنه یکی هستند ولی مرتبه و جایگاه آنها از نظر دانایی و آگاهی متفاوت است. وقتی توطئهای میخواهد انجام شود، دانایان قبول نمیکنند ولی نادانان موافقت میکنند و زمانی که نفساماره تمام امور را به دست میگیرد، عقل کنار گذاشته میشود و تصمیمها دیگر دست عقل نیست و دست خواستههای نامعقول است.
منبع: سایت کنگره۶۰
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بردسکن
- تعداد بازدید از این مطلب :
64