چهاردهمین جلسه از دورهی چهاردهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی دلیجان، با استادی راهنما مسلفرعلیرضا ، نگهبانی مسافر جمشید، و دبیری مسافر ابراهیم، با دستورجلسه:" وادی ششم و تاثیر آن روی من"شنبه 24مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.(4).jpg)
سخنان استاد:
روز اولی که به کنگره آمدم، یواش یواش همه واژه ها برایم معنا شد. من اول فکر میکردم عقل و مغز یکی است؛ که اصلاً کارِ مغز در بدن و در جسم است. بحث روشن است: مغز فرمانروایی است که اگر ما به فرمانش گوش بدهیم، به تکامل میرسیم. و این واژه ها فقط در کنگره برای من معنا پیدا کرد.در وادی پنجم به ما میگوید باید حرکت کنی، تفکر بس است؛ اگر تفکر خالی باشد، هیچ اتفاقی نمیافتد. خب، حرکت را شروع میکنیم. فرمانده این حرکت کیست؟ من قرار است زیرمجموعه کی باشم؟ راهنمای درون من کیست؟ خدا او را درون ما قرار داده. دیگر هر روز جنگ داریم؛ جنگ درون. دقت کنید: یکی میگوید این کار را بکن، یکی می گوید نکن؛ روزی هزاران بار درگیری است. امروز نه، شنبه شروع میکنم؛ نه، باید بگویم فلان؛ یکی دیگر به تو میگوید نگو، ولش کن؛ وقت شروع الان است. اینها جنگ کیست؟ جنگ عقل و نفس اماره است که درون ماست. مهندس در انواع سی دی ها دارد درباره جنگ و راهنمایی درون صحبت میکند.
همین سی دی های گذشته خیلی آشکارا داشت میگفت که بحث، بحثِ جنگ درون و تکامل ماست؛ وقتی که ما بدانیم فرمانده ما کیست. امروزی که من بلند شدم، کی دارد به من فرمان میدهد این کار را انجام بدهم؟ آیا نفس اماره است یا عقل؟از کجا باید تشخیص بدهم؟ من دارم جلو میروم؛ نفس اماره این جوری نیست که بیاید به من بگوید من نفس اماره هستم، آمدم جلوی تو را بگیرم، آمدم تو را از مسیر خارج کنم. نه؛ با منطق برایت دلیل می آورد که این درست است، باید این مسیر را بروی. میخواهی ترک کنی؟ حالا امروز را بکش، از شنبه دیر نشده، روز خدا زیاد است. نمی آید بگوید نمیگذارم تو درمان شوی. ولی تفاوتی که دارند این است که بتوانم تشخیص بدهم کدامش دارد به من راه درست را نشان میدهد یا راه اشتباه را.
همیشه نفس اماره سرعت دارد: الان انجام بده، الان؛ یعنی عجله دارد برای اینکه تو را به یک حرکت وادار کند و اجازه تفکر به تو نمیدهد. و اینکه پشت دستوراتی که تو تصمیم میگیری مسیر عقل را بروی، نفس اماره همیشه با آن مبانی که در نوشتارم میآید، میآید سراغت: عصبانیت، کینه. میخواهی ببخشی، کینه نمی گذارد؛ این کیست؟ این نفس اماره است. میخواهی رها کنی، نمی گذارد؛ هی به آن می پردازیم. ولی عقل همیشه به تو میگوید رها کن، آرام باش؛ همیشه تو را به آرامش دعوت میکند، به حال خوب دعوت میکند. همیشه ببین؛ مهندس میگوید عقل اشتباه نمیکند.
ولی چرا من تصمیمات اشتباه میگیرم؟ خواسته من چیست؟ خواسته هام معقول است یا نامعقول؟ من دارم به عقل پردازش میدهم که برایم تصمیم بگیرد. اگر من در آن داده هایی که به عقل میدهم، خواسته های نامعقول بیان کنم — من این را نیاز دارم، هر کی جای من بود این کار را میکرد — کمک میکنم به نفس اماره. آن تصمیمی که میگیرم، مسلماً میرود طرف نفس اماره. ولی اگر نه، با منطق و تفکر شروع کنم — هر چه درمان، خدمت، بیرون از کنگره، تصمیماتی که میخواهم درباره خانواده، فرزند و شغلم بگیرم — اگر با تفکر جلو بروم، قشنگ مشخص است که عقل دارد چه دستوری به من میدهد و نفس اماره چه دستوری.و اینکه ما چه جوری به فرمان عقل نزدیک میشویم؟ چه جور؟ مهندس در کتاب، در همین وادی ششم میگوید: اگر ما شروع کنیم با همان فرمان های کوچک، مثل اینکه بدقول نباشیم. آقا آشغال ها را بگذار دم در ساعت نه شب، نه ساعت دوازده شب. قول میدهی، عمل کن؛ سر ساعت حاضر شو. راهنمایت میگوید مشارکت کن، مشارکت کن. آقا دست وپایم میلرزد؛
من خودم هم اینجوری بودم. ولی مشارکت… راهنمای من اوایل سفرم — من خیلی منزوی بودم، سر مشکلاتی که بیرون از کنگره داشتم اصلاً دوست نداشتم حرف بزنم — راهنما میگفت باید سه جلسه در هفته حرف بزنی. هفته اول ، مشارکت نکردم؛ من را بیرون کرد، دو هفته بیرون نگهم داشت، تا من یاد بگیرم دست بلند کنم، مشارکت کنم. بعداً فهمیدم چه کار کرد برای من. همین فرمانهای کوچک من را عوض کرد؛ همین فرمان های کوچک زندگی من را متحول کرد. این نیست که من یک شبه بلند شوم و همه چیز معجزه شود؛ نه، اصلاً معجزه اینها نیست. این نورهای عظیم، به قول مهندس، کورت میکند. معجزه آن نورهای کوچکی است که من برای خودم درست میکنم با همان فرمان های کوچک؛ با همان مسواک زدن، دارو را سر وقت استفاده کردم، مشارکت کردن، سیدی را نوشتم. از همینها شروع میشود. و آنقدر مثل ماهیچه میماند، آنقدر قوی میشود که تو بعدها میفهمی؛ تا میآید سراغت نفس اماره، آمده سراغم، آمده من را زمین بزند، ولی تو یاد گرفته ای، تو هم شاگردی کردی، آموزش دیدی و میتوانی کاملاً..jpg)
آره، ما در آموزش هایمان یاد میگیریم. دانایی داریم؛ همه ماشاءالله چهل تا سی دی نوشتیم، سی دی دوم را نوشتیم و یاد گرفتیم؛ عملی کردیم. تا زمانی که عملی نشود، فایده ندارد؛ به هیچ عنوان. مثل کتاب که پرش پر از مطلب است؛ کی قرار است عمل کند؟ من. پس باید برگردم به درون خودم؛ تمام این فرمانها درون من است. من باید با تفکرم به فرمان عقل نزدیک شوم. و اینکه همیشه ما رکب میخوریم. دوستان، فکر نکنید اگر اشتباهی کردید آخ، تمام شد. نه؛ از همان لحظه دوباره رکب میخوری، سقوط سریع انجام میشود، ولی ساختن زمان میبرد. مراقب باشیم رکب نفس اماره را نخوریم، ولی اگر هم خوردیم، سریع خودمان را جمع وجور کنیم. درسته سقوط کردیم، ولی ، قابلیت جبران دارد. و اگر بخواهم بگویم چه چیزی با خودم دارم: صبح به صبح میگویم این کارهایی که امروز میخواهم انجام بدهم، فرمانروایش عقل است یا نفس؟ اگر همین یک جمله را در هر عملم در نظر بگیرم، میتوانم درست تصمیم بگیرم.
رهایی سیگار رهجویان مسافر حسین، علی و سلطانعلی راهنمای ویلیام مسافر محمد
.jpg)
عکس : مسافر حسین- لژیون چهارم
بارگذاری و ارسال خبر: مسافر محمد- لژیون یکم
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
95