در مسیر حرکت به سوی حقیقت، ما با ایستگاههای متعددی روبرو میشویم؛ اما وقتی به وادی ششم، یعنی وادی حکم عقل میرسیم، بازی کاملاً تغییر میکند، تا پیش از این، شاید ما با احساسات، ترسها یا حتی اشتیاقهای کاذب پیش میرفتیم؛ اما در این وادی، زمان حضور یک فرمانده است. بسیاری از ما فکر میکنیم عقل، فقط مجموعهای از اطلاعات یا دانش است؛ اما در معنای عمیق کنگره۶۰، عقل یک قدرت اجرایی است. عقل در اینجا، آن فرماندهای است که در میان هیاهوی احساسات متلاطم، فریاد میزند: ایست! این راه درست نیست.
تصور کنید در یک کشتی در میان طوفان هستید. احساسات شما مثل موجهای بلند و تند هستند که مدام به بدنه کشتی میکوبند. اگر هیچ فرماندهای نباشد، کشتی به هر طرف میرود و در نهایت غرق میشود. در وادی ششم، حکم عقل همان نقش فرمانده را دارد. فرماندهای که نباید فقط بنشیند و تماشا کند، بلکه باید افسار اسب نفس را محکم در دست بگیرد. وقتی احساسات میگویند: بیا این کار را انجام بده؛ چون لذت دارد، یا از آن کار فرار کن چون ترسناک است، فرمانده عقل باید با صدای قاطع بگوید: نه! آنچه درست است را انجام بده، نه آنچه آسان است. برای اینکه حکم عقل را واقعاً اجرا کنیم؛ باید بدانیم این فرمانده چه ویژگیهایی دارد: فرمانده عقل کاری با هوسهای شخصی یا تعصبات ندارد. او فقط به دنبال حقیقت و مسیر درست است.
فرمانده عقل در لحظه تصمیمگیری، تردید نمیکند. او میداند که میان دو راه، کدام راه به سوی رشد است و کدام راه به سوی سقوط. او برخلاف احساسات که همیشه در رویا یا گذشته سیر میکنند، دقیقاً در لحظه حال و براساس واقعیتهای موجود تصمیم میگیرد.
مشکل ما در زندگی روزمره این است که ما اجازه میدهیم، احساسات به جای فرمانده، دستور صادر کنند. عقل، فرماندهی است که باید دستور بدهد نه فقط مشورت کند. همه ما در مورد درست و نادرست بودن میدانیم. این همان مرحله دانستن است؛ اما تفاوت یک انسان رها شده با یک انسان درگیر، در وادی ششم است. جایی که عقل، از نقش یک مشاور به نقش یک فرمانده تغییر وضعیت میدهد. در زندگی روزمره، عقل ما مدام با احساسات و وسوسهها درگیر است. وقتی وسوسه میآید عقل میگوید: این کار برای تو خطرناک است؛ اما مشکل اینجا است که ما با عقل بحث میکنیم و میگوییم: شاید این بار مشکلی نباشد. این یعنی عقل هنوز فرمانده نیست، بلکه فقط یک مشاور است که نظرش نادیده گرفته میشود. در وادی ششم عقل دیگر وارد بحث و جدل نمیشود. فرمانده (عقل) دستور میدهد و بحث نمیکند دستور را صادر و اجرا میکند.
فرمان عقل یعنی وقتی میدانیم کاری اشتباه است دیگر به خودمان اجازه نمیدهیم به آن موضوع فکر کنیم یا با آن بحث کنیم. به جای اینکه فکر کنیم چگونه از این وضعیت نجات پیدا کنیم مستقیماً دست به عمل میزنیم. نتیجه اینکه دانستن اینکه راه درست چیست کافی نیست. قهرمان داستان کسی است که وقتی عقل حکم میکند، بدون تردید قدم در راه میگذارد. عقل را از حالت مشاور خارج کنید و به او مقام فرماندهی بدهید تا زندگیتان از آشفتگی به نظم برسد.
نویسنده: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوازدهم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر یمیه (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر وجیهه رهجوی راهنما همسفر نفیسه (لژیون بیستویکم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر فریبا (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی امام قلی خان
- تعداد بازدید از این مطلب :
190