سیزدهمین جلسه، از دوره شصتم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی اراک، با استادی راهنمای محترم مسافر پوریا ، نگهبانی مسافر حبیب و دبیری مسافر منصور با دستور جلسه «عدالت:آیا همه افراد درکنگره60باهم برابرند؟» یکشنبه 18 مردادماه 1405 ساعت ۱۷ برگزار گردید.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، پوریا هستم، یک مسافر. از خداوند خودم تشکر میکنم که بار دیگر این صندلی را تجربه میکنم و آموزش میگیرم. از جناب مهندس تشکر میکنم که با بهوجود آوردن این محیط، به من و امثال من این فرصت را دادند تا به درمان خودمان بپردازیم. از استاد امین تشکر میکنم و همچنین از خانواده محترم جناب مهندس که از استاد امین نیز بسیار آموختهام.
از راهنماهای خوبم تشکر میکنم؛ آقا حمید، راهنمای DST من، و آقا رضا، راهنمای سیگار، که مرا به درمان رساندهاند.
در رابطه با موضوع جلسه که بخواهم صحبت کنم، ابتدا امیدوارم تعطیلات به شما خوش گذشته باشد. این تعطیلات یادآوری میکند که چقدر، من خودم را میگویم، به کنگره دلبستهام. این تعطیلات برای همه ما یادآوری است تا قدر کنگره را بیشتر بدانیم.
در رابطه با موضوع جلسه، «عدالت» و اینکه آیا افراد در کنگره ۶۰ با یکدیگر برابر هستند یا خیر، مطالبی را میخواهم خدمتتان عرض کنم.
مفهوم عدالت، یک مفهوم بسیار ریشهای است. یکی از چیزهایی که من در کنگره بسیار دوست دارم، این است که میآید و یکسری مفاهیم را میشکافد و به من یاد میدهد؛ موضوعاتی که سالها در موردشان فکر و کار کردهام تا بتوانم بفهمم، مثلاً عدالت یعنی چه؟ عشق یعنی چه؟
خیلی از این مفاهیم را من در کنگره یاد گرفتم. زمانی بود که مثلاً وقتی صحبت از عشق میشد، سریع عشق به جنس مخالف در ذهن آدم میآمد؛ ولی من در کنگره متوجه شدم که عشق مفهوم بسیار کلیتری دارد. این چیزها را در کنگره فهمیدم.
در کنگره بود که فهمیدم عدالت به این معنی است که هر چیزی را در جایگاه مناسب خودش قرار بدهیم و هر انسانی را در جایگاهی که مستحق آن است و استحقاقش را دارد، قرار دهیم. این را من در کنگره فهمیدم. بیرون از کنگره این اتفاق نمیافتد، ولی اینجا ما این مسائل را خودمان درک میکنیم و بهعینه میبینیم.
در رابطه با عدالت، اینکه بیایند عدالت را بشکافند، معنایش را توضیح بدهند و بعد بتوانند آن را اجرا کنند، هنوز میتوانم بگویم که بشریت به این مرحله نرسیده است که بتواند ابتدا انسانها را بشناسد، استعدادهایشان را شناسایی کند و با توجه به استعدادهای هر فرد، جایگاه مناسب خودش را در اختیار او قرار دهد.
تقریباً هیچجا اینطور نیست. خیلی از انقلابها در دنیا اتفاق افتاد؛ مثل انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب کبیر روسیه. اینها میخواستند عدالت را پیاده کنند، اما در نهایت به سوسیالیسم و سوسیالدموکراسی رسیدند.
یعنی چه؟ یعنی مساوات. در نهایت به یک نوع سطح پایینی از مساوات رسیدند. یعنی متوجه نشدند که مساوات و عدالت با یکدیگر فرق دارند.
این مفهوم بسیار عمیقی است که من بفهمم آدمها با هم مساوی نیستند و با یکدیگر فرق دارند. ولی در کشورهای غربی، در انقلاب روسیه، انقلاب چین و موارد دیگر، آمدند همه آدمها را در یک کفه ترازو گذاشتند و گفتند همه مثل هم هستند.
برای خودم پیش آمد و تجربه خودم را میخواهم خدمتتان معرفی کنم.
من حدود بیست و چند سال پیش در آلمان زندگی میکردم. در مقطعی به اداره کار مراجعه کردم و گفتم من دنبال کار میگردم، لطفاً به من کار بدهید. گفتند: «باشد، ما به تو کار میدهیم؛ ولی یک نوع کاری به تو میدهیم.»
گفتم این کار چگونه است؟ گفتند شما چهار ساعت در روز حق کار کردن دارید.

گفتم چرا چهار ساعت؟ من جوانم و میتوانم کار کنم. هشت ساعت هم میتوانم کار کنم. چرا چهار ساعت به من کار میدهید؟
گفتند وضعیت کار در این کشور محدود است؛ البته در همه دنیا کار محدود است. ما کار را تقسیمبندی میکنیم؛ چهار ساعت به شما میدهیم و چهار ساعت را مثلاً به شخص دیگری میدهیم تا اینگونه عدالت پیاده شود.
من گفتم این عین ظلم است. من توانایی انجام کار دارم؛ هشت ساعت که هیچ، حتی بیشتر از آن هم میتوانم کار کنم. حداقل میتوانستند هشت ساعت به من کار بدهند، اما گفتند نمیشود، چهار ساعت.
یعنی چه؟ عدالت را اینگونه فهمیده بودند. در صورتی که اینطور نیست؛ این مساوات بود. اصلاً کاری نداشتند که من استعداد انجام این کار را دارم یا ندارم. میگفتند همه چهار ساعت، چهار ساعت؛ اینگونه تقسیمبندی میکنیم تا کسی بیکار نباشد. در صورتی که آمار بیکاریشان هم زیاد بود و اینطور نبود که بیکار نداشته باشند.
این مفهوم را در نظر بگیرید که چقدر پیچیده است و اجرای آن چقدر سخت است. اینطور نیست که بهسادگی بتوانند آن را اجرا کنند.
من بعد از سالها آمدم در کنگره و یک مفهوم را از جناب مهندس یاد گرفتم.
هر کسی در هر جایگاهی که هست، همانجا استحقاقش را دارد؛ نه بیشتر و نه کمتر.
این حرف خیلی سنگین است؛ چون معمولاً همه دم از بیعدالتی میزنند و میگویند حق ما را خوردهاند. میگویند جامعه حق ما را خورده، برادرم حق من را خورده، خانواده و دیگران حق من را خوردهاند و از این صحبتها میکنیم.
این مفاهیم در کنگره به چه دردی میخورند؟ اینکه من بیایم در مورد عدالت صحبت کنم، در مورد کسانی که آمدهاند اینجا درمان شوند و اعتیادشان را درمان کنند، چه کاربردی دارد؟ اصلاً چرا من باید اینها را بدانم؟
دلیلش این است که این دستور جلسه میآید و میگوید در کنگره، اگر سفر اولی هستی، درست است؛ جای تو این است که سفر اولی باشی. اگر سفر دومی هستی، باز هم درست است. اگر راهنما هستی، باز هم درست است. اگر مرزبان هستی، درست است. هر جایگاهی که داری، همان جایگاه درست است.
حالا اگر میخواهی ارتقای درجه پیدا کنی، مفتی به تو نمیدهند. باید کار کنی و تلاش کنی. اگر میخواهی راهنما بشوی، باید درسش را بخوانی. اگر میخواهی وارد سفر دوم شوی و به رهایی برسی، اگر سفر اول هستی، باید به راهنما گوش بدهی، دارو را سر وقت و به اندازه بخوری، فکرهای منفی نکنی، خودت را مشغول کنی و به آن چیزی که علاقه داری بپردازی و چیزهایی را که به یک سفر اولی گفته میشود انجام بدهی تا بتوانی آرامآرام بهبود پیدا کنی و یواشیواش به رهایی برسی.
پس عدالت این است که هر کسی جای خودش باشد؛ اگر هم میخواهی رشد کنی، جا برای شما هست که رشد کنی.
در نهایت به این نتیجه میرسم که من همین هستم که هستم و در جای درست خودم قرار دارم. بنابراین، حسادت ندارم که به شخص دیگری که فلان خدمت را انجام میدهد، حسادت کنم. من به یک ایجنت چه حسادتی باید داشته باشم؟ به یک دیدهبان چه کینهای باید داشته باشم؟ مثلاً بهعنوان یک سفر اولی، چرا باید نسبت به راهنمای خودم غبطه بخورم؟
ایشان زحمت کشیده و به آن درجه رسیده است.
زمانی که حسادت، کینه، قیاس، تجسس و مواردی از این قبیل را که در کنگره درسش را میخوانیم کنار بگذارم، متوجه میشوم که هیچکس حق من را نخورده است؛ حداقل در کنگره اینگونه است.
حتی بیرون از کنگره هم همینطور است. ما در بیرون از کنگره هم معمولاً تقاص کارهایی را که انجام دادهایم، پس میدهیم.
خیلی آدمها، مثلاً من خودم را میگویم، خیلی آدم موجهی بودم؟ من خیلی آدم خوبی بودم؟ که مثلاً اگر فلانی آمد و پول من را خورد، شاکی باشم؟ من پول کسی را نخورده بودم؟
اینها سؤالهایی است که هر کسی باید از خودش بپرسد: آیا من در حق کسی ظلم نکرده بودم؟ اگر در حق من ظلم شده است، مسئله این است که من این را در کنگره یاد بگیرم؛ اینکه به کسی حسادت نکنم و یاد بگیرم غیبت کسی را نکنم.
تمام این کارها باعث میشود انرژی من بالا بیاید و در جهت بهبود ساختار جسمی و روانی خودم حرکت کنم تا درمان شوم و کیفیت درمان بالایی داشته باشم.
کل داستان عدالت در کنگره، از نظر من، به این معناست.
خیلی ممنون از توجه شما.
تایپ؛ مسافر حامد
عکس؛ مسافرمعین
تنظیم؛ مسافر علی
( مسافران نمایندگی پروین اعتصامی )
- تعداد بازدید از این مطلب :
59