ششمین جلسه از دوره بیست و یکم سری کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی بیهقی سبزوار روز سهشنبه سیام تیرماه ۱۴۰۵ با استادی مسافر محسن، نگهبانی مسافر محمدرضا و دبیری مسافر محمود، با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» ساعت ۱۷ آغاز به. کار نمود
خلاصه سخنان استاد:
درابتدا ازنگهبان و گروه مرزبانی که اجازه دادند خدمت کنم وآموزش بگیرم تشکر می کنم.
در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید. من در وادیهای قبل یاد گرفتم که برای هر کاری ابتدا تفکر نمایم و من بیهوده پا به این جهان نگذاشتهام حتی اگر خود به هیچ فکر کنم، باید مسئولیتپذیر باشم و مسئولیت کارهای خودم را نیز بپذیرم. ولی در وادی پنجم به ما میگوید تمام این تفکرات را بایستی به عمل تبدیل کنیم. در این وادی به ما میآموزد که به عمل درآوردن افکار و کردار و گفتار بایستی در قالب پندار سالم، گفتار سالم و کردار سالم انجام شود تا به نتیجه برسد. در این وادی جناب مهندس هفت راهکار یا شاهکلید برای خروج از تاریکیها و رسیدن به مقام انسانیت به ما نشان میدهد، اول برگشت از ضد ارزشها است و چنانچه مرتکب عمل ضد ارزشی شدهام آن را بپذیرم و چنانچه قبلاً خسارتی وارد کردهام توبه کنم و همزمان درصدد جبران آن برایم. دوم: خودداری، من در ابتدای ورودم به کنگره شناختی از این کلمه نداشتم بهمرور فهمیدم که از انجام هر عملی که در درست و غلط بودن آن شک دارم خودداری کنم. سوم: قناعت که من خودم ابتدا قناعت را با خساست اشتباه میگرفتم که بعد از آموزش و درک سخنان آقای مهندس در خصوص الگو گرفتن از طبیعت مفهوم قناعت را بهخوبی درک کردم. چهارم: صبر و تحمل که این مورد یکی از مؤلفههای مهم کنگره و حتی زندگی است، من در ابتدا به نوشتن و وقت گذاشتن جهت مطالب و سیدیها اعتراض میکردم و آنها را اتلاف وقت خودم میدانستم که بعداً با صبر و گذشت زمان فهمیدم این مطالب و سیدیها چه تأثیری درروند درمان من دارد و این علوم جزء علوم مهم و ضروری در زندگی است و من خارج از کنگره هیچ جایی این مطالب را یاد نمیگرفتم، پنجم: تجسس غیبت و قضاوت که آقای مهندس میفرماید در همان ابتدای تجسس کلمه به من چه را به خودت بگو و موقعی که موضوع تجسس برای من حل شد دیگر هیچوقت به خودم اجازه نمیدهم کسی را مورد قضاوت قرار دهم. من قبل از ورود به کنگره غیبت و تجسس زیادی میکردم و گاهی تا چندین روز درگیر یک غیبت و تجسس میشدم و عواقب زیادی برای من و در زندگی من داشت. ششم: پسانداز، در این وادی به ما میگوید زندگی فراز و نشیب فراوان دارد و ما باید به همین جهت پسانداز کردن را یاد بگیریم اهمیت پسانداز بهقدری است که آقای مهندس میفرمایند اگر یک عدد نان داری یکچهارم آن را پسانداز کن.

در ادامه باید بگویم من قبلاً دنیا را از روزنه کلید درب میدیدم ولی وقتیکه وارد لژیون سردار شدم گویی دربهای زندگی برایم بازشده و بازخورد آن را در زندگیام مشاهده کردم هفتم: توکل، رضا، تسلیم، من در کنگره یاد گرفتم به خداوند توکل کنم تمام تلاش و کوششم را برای. درمانم بکار گیرم و به آنچه پیشآمده و خداوند مقدر کرده راضی باشم و تسلیم امر اوباشم.
از اینکه سکوت کردید و به مشارکت من گوش دادید از همه شما سپاسگزارم.
رهایی مسافران از بند نیکوتین
مسافر ان قاسم ؛حسین و علی اصغر از لژیون دوم ویلیام با راهنمایی مسافر علی
رهایی مسافران از بند مواد
مسافران رمضان ؛ علی و ابراهیم از لژیون سوم با راهنمایی مسافر امین

تایپ: مسافر علیاکبر، لژیون یکم باراهنمایی مسافر حمید
عکاس: مسافر علیرضا، لژیون هفتم راهنما مسافر مهدی
تنظیم وبلاگ: سایت بیهقی سبزوار
- تعداد بازدید از این مطلب :
71