یازدهمین جلسه از دور چهل و دوم کارگاههای آموزشی ویژه مسافران و همسفران کنگره 60 نمایندگی ایمان با استادی راهنما مسافر مهدی، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر اکبر با دستور جلسه « عدالت، آیا همه افراد در کنگره۶۰ باهم برابرند؟ » در روز شنبه 17 مرداد ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
خدا رو شاکرم که بعد از تعطیلات تابستانی در خدمت شما عزیزان هستم و در این جایگاه خدمت میکنم. در مورد دستور جلسه «آیا افراد در کنگره با یکدیگر برابرند؟

پاسخ من خیر است. این سوالی بود که در سفر اول همواره با خود میپرسیدم؛ سوالی که در زندگی واقعی هم پیش میآید و باعث گله و شکایت میشود. بسیاری از ما در شرایط سخت، زمانی که فشار زندگی زیاد میشود یا در تنگناهای زندگی قرار میگیریم، دچار تردید میشویم. من هم مدام این سوال را از خودم میپرسیدم. راستش را بخواهید، من هنوز هم در جاهایی با خودم گره دارم؛ با خودم میگویم چرا فلان اتفاق برای من افتاد؟ چرا من اینطور هستم؟ این دستور جلسات، حتی اگر سالی یکبار هم باشد، برای من بسیار حیاتی است؛ چون گاهی اوقات فراموش کنم اصل قضیه، عدالت و برابری چیست.
جواب من به این سوال در بازگشت به "وادی سوم" است؛ جایی که میگوید هیچ موجودی به اندازه انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند. برداشت من از این موضوع این است که گاهی این مفهوم علیه خودم استفاده میشود. من گاهی زیر پای خودم را خالی میکنم؛ یعنی مفهوم عدالت را جایی که به نفع من است، با "برابری" اشتباه میگیرم. با خود میگویم: "چرا من به جایی که دیگران رسیدهاند نرسیدم؟ چرا آنها سختیهای اوایل سفر را تحمل کردند و نوشتههایشان را تکمیل کردند، اما من نمیخواهم ادامه بدهم؟" در این لحظات، عدالت برای من معنای وارونه پیدا میکند و میگویم: "چرا ما برابر نیستیم؟ چرا هر کاری میخواهم نمیشود؟"

در کنگره ۶۰، اتفاقی برای من افتاد که تغییرم داد. انگار کسی یقه مرا گرفت، مرا از جای دیگری بلند کرد و گفت: "از آنجا نگاه نکن، از اینجا نگاه کن!" همانجا متوجه شدم که من همیشه از یک وجه اشتباه یا ناقص به مسائل نگاه میکردم و حقیقت را کامل نمیدیدم. اما وقتی در زندگی به مرحلهای رسیدم که از ترسهایم گذشتم، بر تنهاییام غلبه کردم، گریز نزدم و فقط با همان داروی مشخص، با اراده ادامه دادم؛ از یک هفته به دو هفته، از دو ماه به سه ماه و در نهایت به یک سال رسیدم... آنجا بود که فهمیدم وقتی کسی بدون تلاش به درمان میرسد، در حق من ظلم شده است. یکی از استادانم همیشه میگفت: " اگر بدانی که هیچ چیز را مفتی به آدم نمیدهند؛ حتی اگر کیسه طلا از آسمان جلوی پایت بیفتد، باز هم از آن رد میشوی."
این جمله همیشه در ذهن من است. هر جا در زندگی بخواهم بدون تلاش به چیزی برسم، باید بدانم که در آن سیستم (چه در کائنات، چه در جامعه و چه در محیط کار) عدالت وجود ندارد. جایی که آدمها بدون تلاش به چیزی میرسند، دقیقاً همان جایی است که عدالت در آن نیست.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید متشکرم.
تایپ: مسافر مهدی
عکاس خبری: مسافر امیر
ویرایش و ارسال: مسافران امیر و مهدی
گروه خبری سایت نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
75