جلسه ششم از دوره ششم لژیون سردار نمایندگی گیلان با استادی دنور مسافر سعید، نگهبانی راهنما پهلوان مسافر محمد، دبیری مسافر محمد و خزانه داری دنور مسافر مازیار با دستورجلسه « وادی پنجم و تأثیر آن روی من » روز سهشنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان سعید هستم یک مسافر. از نگهبان لژیون سپاسگزارم که این فرصت را به من دادند تا در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. از راهنمایانم که در مسیر خارج شدنم از ظلمت همیشه یار و یاور بنده بودهاند، تشکر میکنم. زمانی که به بنده اعلام شد امروز باید در جایگاه استادی لژیون قرار بگیرم، این نکته به ذهنم رسید که در کنگره شخص خدمت را انتخاب نمیکند بلکه این خدمت است که شخص را انتخاب میکند و خدمت به او داده میشود.
در ماه دوم سفر اولم، زمانی که برای اولین بار در لژیون سردار شرکت کردم، انرژی بسیار بالایی دریافت نمودم و به خاطر این اتفاق بزرگ همیشه خود را عضوی از این لژیون میدانستم و در ذهن خود خدمت کردن در این لژیون را تصویرسازی میکردم. به تمام جایگاهها از جمله نگهبان، دبیر و خزانهدار فکر میکردم، به جز استادی و این نکته مصداق بارزی است که خدمت در کنگره شخص را انتخاب میکند. این اتفاق باید برای من رخ میداد تا به این موضوع باور قلبی پیدا کنم.
خدمت در کنگره بستری است برای حرکت کردن، از سکون خارج شدن و از قوه به فعل درآوردن. خدمت در کنگره یعنی وادی پنجم، یعنی آموختن این وادی که؛ در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید. معنوی بودن همیشه به معنای عبادت کردن نیست، به معنای اعمال نیک پی بردن است. اینکه چرا من خدمت میکنم. معمولاً خدمتهایی مثل دبیری، نگهبانی، مرزبانی و ... بعد از رهایی به افراد داده میشود، یعنی تقریباً بعد از یک سال ورود به کنگره.
.jpg)
دقیقاً همانند یک نوزاد که بعد از یک سالگی تمام تلاش خود را برای راه رفتن انجام میدهد و آن وقت است که پدر و مادر، بزرگترها و خانوادهاش مشوق او میشوند که راه رفتن بیاموزد و این کار را با اسباب بازیهای خوش رنگ و خوش صدایی انجام میدهند تا کودک به شوق آنها قدمی بردارد. خدمت کردن برای من در جایگاههای مختلف جذاب و شیرین است ولی برای بزرگتری که این بستر را برایم فراهم نموده، مرا در مکان مقدس و امنی جای داده و در آغوشم گرفته، تنها چیزی که مهم میباشد سرپا ایستادن و راه رفتن من است.
جایگاههای خدمت در کنگره نیز به همین شکل هستند که مرا تشویق به حرکت کنند تا من وادی پنجم را بیاموزم. شاید این جمله را هم شنیده باشیم که کنگره به خدمت من نیازی ندارد، این منم که به خدمت کردن نیازمندم، اما افسوس که من در طول مسیر فراموش میکنم که چه کار باید انجام دهم و چه مقدار باید تلاش کنم و وظیفه خود را درست انجام دهم. باید بدانم که رسیدن به یک خدمت مانند مرزبان و نگهبان و غیره تازه آغاز راه است و نباید همه چیز را تمام شده بدانم.
لژیون سردار و جشن گلریزان نیز از این قاعده مستثنی نیست، در جشن گلریزان من دوست دارم بالاترین مبلغ را برای تعهد اعلام کنم ولی پس از اعلام مبلغ تعهد، دیگر فراموش میکنم که چه کاری باید انجام بدهم و چقدر باید تلاش کنم تا از تفکر و حرف به عمل برسم. به نظر من در لژیون سردار به هیچ وجه بحث مالی مطرح نیست و این لژیون را میتوان به زمین تمرین و بازی تشبیه نمود که هر کس درون آن حضور دارد و در حال بازی کردن است، پیروز میدان است و بازندهای در آن وجود ندارد.
.jpg)
لژیون سردار زمین تمرین است نه مسابقه، سردار از دنور نباخته، دنور از پهلوان نباخته و پهلوان هم از نشان در بینشانی. تنها نکته مهم تسویه تعهد است که میشود وفای به عهد و خود وفای به عهد نیز اجرای فرامین الهی و اجرای فرامین پیروی از خرد جهانی است و خرد جهانی ریسمان الهی، پس چگونه میتوان این مهم را رها نمود؟
زمان بروز مشکلات تصور من این است که ریسمان الهی یعنی عبادت کردن، تنها در زمان مشکلات و گرفتاری یاد خدا و عبادت و تعهدات خود میافتم و میخواهم انسان خوبی شوم و در ازای نذر مبلغی به درمان بیماری سختم برسم اما باید بدانم که هر چیزی زمانی دارد. در آخر نیز باید بگویم که به قول آقای زرکش که میگویند؛ تنها راه رها شدن بخشیدن است و به نظر بنده لژیون سردار زمینه این عمل را به زیباترین شکل فراهم کرده، تنها لازم است بخشیدن را یاد گرفت و تمرین شجاعت کرد و رها شد.
تایپ: مسافر مهدی (ر) لژیون پنجم
ویرایش: مسافر حسین لژیون پنجم
عکس: مسافر حسین لژیون سوم
ارسال مطلب: دستیار مرزبان خبری، مسافر مهدی لژیون پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
81