اندیشهای که راه میرود، به مقصد میرسد.
گاهی انسان سالها در سرزمین اندیشه زندگی میکند. آرزو میکند، تصمیم میگیرد، برنامه میریزد و آیندهای روشن را در ذهن خود میسازد؛ اما هنگامی که زمان حرکت فرا میرسد، گویی پاهایش توان رفتن ندارند. همانجا میماند؛ میان خواستن و شدن، میان دانستن و عمل کردن. وادی پنجم درست از همین نقطه آغاز میشود؛ از جایی که تفکر، دیگر بهتنهایی کافی نیست. این وادی به ما میآموزد که اندیشه، اگر در ذهن زندانی بماند، هرگز سرنوشت انسان را تغییر نخواهد داد. ارزش اندیشه، زمانی آشکار میشود که به حرکت تبدیل شود؛ زیرا زندگی، میدان عمل است، نه انبار آرزوها. مهندس حسین دژاکام با مثالی ساده، حقیقتی بزرگ را بیان میکند؛ اگر تصمیم بگیریم غذایی بخوریم، ابتدا ساختار آن در ذهن شکل میگیرد؛ اما اگر از جای خود بلند نشویم و قدمی برنداریم، آن خواسته هرگز به واقعیت تبدیل نخواهد شد. تمام زندگی نیز همینگونه است.آرامش، درمان، ایمان، دانایی و رهایی، ابتدا در جهان ذهنی متولد میشوند؛ اما تنها در جهان عمل است که جان میگیرند و به ثمر مینشینند. وادی پنجم راه عملی رسیدن را نیز پیش روی ما قرار میدهد؛ راهی که از هفت اصل ارزشمند عبور میکند و انسان را از دانستن، به دانایی میرساند.
نخستین اصل، برگشت از ضد ارزشها است. بازگشت، زیباترین فرصتی است که خداوند در اختیار انسان قرار داده است. هیچکس آنقدر دور نشده که راه بازگشت برایش بسته باشد. کافی است شهامت پذیرفتن اشتباه را داشته باشیم و جهت حرکت خود را تغییر دهیم. ضد ارزشها همیشه در خطاهای بزرگ خلاصه نمیشوند. گاهی یک دروغ، یک غیبت، یک قضاوت عجولانه، یک نگاه از سر حسادت یا دخالت در زندگی دیگران، آرامآرام روح انسان را از مسیر ارزشها دور میکند. بازگشت، یعنی هر روز، حتی یک قدم، از تاریکی فاصله بگیریم. اصل دوم، خودداری است، چه بسیار مشکلاتی که اگر تنها چند لحظه مکث میکردیم، هرگز به وجود نمیآمدند. گاهی بزرگترین نشانه دانایی، انجام ندادن یک کار است، خودداری یعنی اجازه دهیم عقل، پیش از احساس تصمیم بگیرد و پیش از زبان، اندیشه سخن بگوید. اصل سوم، قناعت است، به معنای کم داشتن نیست؛ به معنای درست دیدن است. انسان قانع، برای بهتر شدن تلاش میکند، اما آرامش خود را قربانی حرص و مقایسه با دیگران نمیکند. او میداند که ثروت واقعی، در رضایت قلب است، نه در انباشتن بیپایان داشتهها. اصل چهارم صبر است، صبر انتظار منفعلانه نیست؛ حرکت آگاهانه در گذر زمان است. هیچ بذری بدون زمان به درخت تبدیل نمیشود و هیچ درمانی بدون استمرار به نتیجه نمیرسد. صبر، اعتماد به قانون آفرینش است؛ قانونی که به ما میآموزد هر میوهای، فصل رسیدن خود را دارد. اصل پنجم، دوری از تجسس، قضاوت و غیبت است، انسانی که مشغول ساختن خویشتن است، فرصتی برای جستوجوی عیب دیگران ندارد. قضاوت، فرزند جهل است و غیبت، زخمی بر حرمت انسانها. هر بار که از قضاوت دیگران دست میکشیم، در حقیقت یک قدم به شناخت خود نزدیکتر میشویم. هرچه دانایی بیشتر شود، میل به تجسس و داوری کمتر میشود؛ زیرا انسان درمییابد که حقیقت هر فرد، بسیار عمیقتر از آن چیزی است که در ظاهر دیده میشود. اصل ششم پسانداز است، تنها جمعآوری مال نیست. اندوختن دانایی، محبت، تجربه، خدمت، احترام و ایمان نیز نوعی پسانداز است. هر آموزش، هر سیدی، هر مشارکت و هر خدمتی که امروز انجام میدهیم، دانهای است که در انبار وجودمان ذخیره میشود و روزی، در سختترین لحظههای زندگی، به یاری ما خواهد آمد. حقیقت این است که برکت پسانداز را تنها کسی درک میکند که آن را تجربه کرده باشد و سرانجام اصل هفتم توکل، رضا و تسلیم است، توکل یعنی با تمام توان حرکت کنم و باور داشته باشم که قدرتی برتر، همراه و پشتیبان من است. رضا یعنی اگر نتیجه با خواسته من یکسان نبود، آرامش خود را از دست ندهم و یقین داشته باشم که در پس هر اتفاق، حکمتی نهفته است و تسلیم یعنی خواسته قدرت مطلق را بر خواسته خویش مقدم بدانم؛ مقامی که در آن، اضطراب جای خود را به آرامش میدهد و انسان درمییابد که همه چیز در زمان و جایگاه درست خود معنا پیدا میکند.
وقتی این هفت اصل را کنار هم قرار میدهیم، درمییابیم که وادی پنجم تنها یک درس نیست؛ بلکه نقشه راه زندگی است. راهی که از اندیشه آغاز میشود، از عمل عبور میکند و به دانایی میرسد.امروز بیش از هر زمان دیگری باور دارم که انسان با آرزوهایش شناخته نمیشود؛ با قدمهایی شناخته میشود که برای تحقق آن آرزوها برمیدارد. آنچه زندگی ما را دگرگون میکند، اندیشههای زیبا نیست؛ اندیشههایی است که جرأت تبدیل شدن به عمل را پیدا کردهاند. هر آموزش، زمانی ارزشمند است که در رفتار ما دیده شود. اگر آموختهایم قضاوت نکنیم، باید زبان و رفتارمان گواه آن باشد. اگر از صبر سخن میگوییم، باید در سختیها استوار بمانیم. اگر توکل را آموختهایم، باید با تمام توان حرکت کنیم و نتیجه را به قدرت مطلق بسپاریم. اگر از ارزشها میگوییم، باید هر روز سهمی از ضد ارزشها را از وجود خود کنار بگذاریم. شاید راز ماندگاری وادی پنجم در همین باشد که از ما نمیخواهد فقط خوب فکر کنیم؛ از ما میخواهد خوب زندگی کنیم. مهندس حسین دژاکام در پایان این وادی تمام پیام آن را در یک جمله خلاصه میکند: به هر حال در وادی پنجم بایستی ساختارهای فکری خود را به ساختارهای عملی و اجرایی تبدیل کنیم. این جمله پایان یک وادی نیست؛ آغاز یک سبک زندگی است. سبکی که در آن اندیشه از سکون رها میشود، به حرکت درمیآید و قدمبهقدم انسان را از جهل به دانایی، از آشفتگی به تعادل و از خواستن به رسیدن میرساند. اندیشهای که راه میرود، بیتردید به مقصد میرسد.
نویسنده: راهنمای تازه واردین همسفر سمیه
رابط خبری: همسفر هایده رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر ندا نگهبان سایت
نمایندگی همسفران گوجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
92