English Version
This Site Is Available In English

رهایی زمانی آغاز شد که اندیشه به عمل تبدیل شد

رهایی زمانی آغاز شد که اندیشه به عمل تبدیل شد

سیزدهمین جلسه از دور چهل و چهارم کارگاه‌های آموزشی ویژه مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی ایمان با استادی مسافر احمد و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر امیر با دستور جلسه «وادی پنجم و تاثیر آن روی من» در روز چهارشنبه 31 تیر ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

ابتدا از راهنمای خوبم، آقا مصطفی، تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم، تجربه کسب کنم و آموزش بگیرم 

حقیقتش، الان که بچه‌هایم را می‌بینم، یاد روزهایی می‌افتم که شب‌ها می‌نشستیم و فکر می‌کردیم: «خدایا، فردا چه کار کنیم تا از اعتیاد نجات پیدا کنیم؟» اما صبح که می‌شد، خواب می‌ماندیم و دوباره روز از نو و مصرف از نو. سال‌ها به همین شکل گذشت؛ فقط مصرفمان بیشتر و بیشتر شد و چیزهای زیادی را در زندگی از دست دادیم.برای درمان، راه‌های زیادی را امتحان کردم. پیش دکترهای مختلف رفتم. آن زمان هزینه مواد مصرفی‌ام در هفته حدود صد هزار تومان بود، اما هزینه ویزیت دکتر چهل هزار تومان و هزینه داروها حدود دویست‌وچهل هزار تومان می‌شد. دکتر هم به من می‌گفت که باید تا آخر عمر این داروها را مصرف کنم. داروها را که می‌خوردم، نه حال خوبی داشتم و نه حال بد؛ نه روی زمین بودم و نه روی هوا. آخرش با خودم گفتم همان مواد را مصرف کنم، حداقل تکلیفم با خودم روشن بود.

تا اینکه خدا لطف بزرگی به من کرد و پای همسرم به کنگره باز شد. خیلی اصرار می‌کرد که فقط یک بار بیا و کنگره را ببین؛ اگر خوشت نیامد، هر کاری خواستی انجام بده. من هم گفتم یک بار می‌آیم، اگر جواب گرفتم که می‌مانم، اگر نه، راه خودم را می‌روم. وقتی وارد کنگره شدم، خدا را شکر همان هفته اول و دوم جوابم را گرفتم. دیدم اینجا واقعاً با همه جا فرق دارد. قبل از آن، درخیابان کرمان به کمپ‌ رفته بودم. ده روز، پانزده روز، حتی بیست روز آنجا ماندم. زحمت هم زیاد می‌کشیدند، اما چیزی که کم بود، تفکر و آموزش درست بود. حتی مدتی مسئول نگهبانی آنجا شدم، اما یک روز کلید را تحویل دادم، از آنجا بیرون آمدم و دیگر برنگشتم.

امروز که بچه‌هایم را می‌بینم، خدا را شکر می‌کنم. اگر کنگره نبود، من هیچ‌وقت نمی‌توانستم آن‌ها را به این جایگاه برسانم. برای درمان فرزندانم خیلی کارها کردم، اما نتیجه‌ای نگرفتم؛ نه‌تنها مصرفشان کمتر نشد، بلکه بیشتر هم شد و رفتارشان هم تغییر کرد. اول خودم وارد این مسیر شدم و به درمان رسیدم و بعد از حدود ده سال آنها هم یکی یکی به درمان رسیدند. این ااتفاق واقعاً بزرگ‌ترین هدیه زندگی من است. از آقا مصطفی، از کنگره ۶۰ و از آقای مهندس صمیمانه تشکر می‌کنم که چنین بستری را فراهم کردند تا من، خانواده‌ام و خیلی‌های دیگر بتوانیم به درمان برسیم.

در پایان، می‌خواهم به باورهای اشتباه اشاره کنم. از قدیم به ما گفته بودند که مثلاً بچه را زیاد نباید بوسید یا بعضی رفتارها درست نیست. این باورها برای من به یک گره ذهنی تبدیل شده بود. امروز می‌خواهم بگویم که این گره در کنگره باز شد. شاید برای اولین بار بود که در این جایگاه به فرزندانم دست دادم و احساس واقعی‌ام را ابراز کردم. اعتیاد و باورهای نادرست، سال‌ها ما را از محبت و عشق واقعی دور کرده بود. فهمیدم هر چیزی که از گذشته به ما گفته‌اند، الزاماً درست نبوده است.

خیلی ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

تایپ: مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: مسافر پویا
عکاس خبری: مسافر امیر
گروه سایت نمایندگی ایمان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .