«بنام قدرت مطلق»
جلسه دوم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی مسافرسعید، نگهبانی مسافر پیمان و دبیری مسافر پیمان با دستور جلسه وادی پنجم و تاثیر آن روی من "در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست ؛بلکه توام با رفتن و رسیدن ،آن را کامل می نماید" چهارشنبه 31تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، سعید هستم، یک مسافر.
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر این فرصت را نصیبم کرد تا بتوانم در این جایگاه خدمت کنم و از همه شما عزیزان بیاموزم.
از نگهبان جلسه سپاسگزارم و همچنین از ایجنت محترم شعبه که این فرصت را در اختیارم قرار دادند.
من از وادی اول تا پنجم، تفکر را آموختم؛ اما وادی پنجم مسیری است که تا آن را تجربه نکنیم و در آن قدم برنداریم، به نتیجه نمیرسیم؛ زیرا «تفکر، قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید.»
آقای مهندس در وادی پنجم به هفت نکته اشاره کردهاند که من بهاختصار درباره هرکدام صحبت میکنم.
اولین نکته، برگشت از ضدارزشها است؛ یعنی کارهای ضد ارزشی که قبلاً انجام میدادیم، دیگر انجام ندهیم. برای ما، مصرف مواد یکی از مهمترین ضدارزشها بود.
دومین نکته، خودداری است. خودداری یعنی از انجام کارهایی که میدانیم درست نیستند، پرهیز کنیم. برای مثال، از دروغ گفتن، غیبت کردن یا هر رفتار نادرستی که قبلاً انجام میدادیم، خودداری کنیم. به نظر من، قبل از انجام هر کاری باید کمی فکر کنیم؛ اگر آن کار درست بود، انجامش بدهیم و اگر نادرست بود، از انجام آن صرفنظر کنیم.
سومین نکته، قناعت است. آقای مهندس در همان وادی مثال زیبایی زدند و فرمودند حتی از یک زمین شور و آبی که کیفیت مناسبی ندارد، میتوان بهترین گلها و میوهها را پرورش داد. یعنی اگر درست عمل کنیم، از کمترین امکانات نیز میتوان بهترین نتیجه را گرفت.
.jpeg)
چهارمین نکته، صبر است. بسیاری از ما در گذشته صبر نداشتیم و میخواستیم همه چیز همان لحظه اتفاق بیفتد؛ اما چنین چیزی امکانپذیر نیست. همین سفری که انجام دادیم، بهترین نمونه صبر بود. پلهپله جلو آمدیم؛ پله اول، پله دوم، پله سوم، تا به رهایی رسیدیم. اگر همان روز اول میخواستیم به رهایی برسیم، به نظر من چنین چیزی غیرممکن بود.
پنجمین نکته، تجسس، قضاوت و غیبت است. درباره تجسس خاطرهای دارم. زمانی که به شعبه صالحی دعوت شده بودیم، من اوایل سفر اول بودم. در مسیر، همراه آقا علیرضا مرزبان صحبت میکردیم. ایشان جملهای به من گفتند که هنوز هم در ذهنم مانده است. گفتند: «سعید، همیشه سعی کن آنتنت روی خودت باشد، نه روی دیگران.» یعنی همیشه حواسمان به رفتار و عملکرد خودمان باشد، نه اینکه ببینیم دیگران چه میکنند. واقعاً من چه کاری دارم که فلان شخص چه کاری انجام میدهد یا انجام نمیدهد؟
قضاوت هم همینطور است. شاید کسی کاری انجام داده باشد و شاید هم اصلاً آنطور که ما فکر میکنیم نباشد. پس چرا درباره دیگران قضاوت کنیم؟
غیبت هم یکی دیگر از ضدارزشهایی است که قبلاً بسیاری از ما انجام میدادیم. اکنون هم تلاش میکنیم وارد آن نشویم، هرچند گاهی در بعضی جمعها زمینه آن فراهم میشود؛ اما سعی میکنیم، همانطور که در اصل خودداری گفته شد، از آن دوری کنیم.
ششمین نکته، پسانداز است. به نظر من اگر این اصل نباشد، بسیاری از کارها به نتیجه نمیرسند. آقای مهندس در همان وادی مثال نان را زدند؛ اگر امروز یک نان داریم، نصف آن را بخوریم و نصف دیگر را برای فردا نگه داریم؛ شاید فردا امکان خرید نان نداشته باشیم. یا اگر امروز درآمد خوبی داریم، آن را مدیریت کنیم؛ بخشی را هزینه کنیم و بخشی را پسانداز کنیم. این اصل فقط مربوط به پول نیست، بلکه در همه زمینههای زندگی کاربرد دارد.
هفتمین نکته، توکل، رضا و تسلیم است. توکل یعنی وقتی میخواهیم کاری انجام دهیم، از خداوند یاری بخواهیم و به او اعتماد کنیم. رضا یعنی به هر نتیجهای که خداوند برایمان مقدر کرده است، راضی باشیم. تسلیم هم یعنی فرمان خداوند را با جان و دل بپذیریم و در برابر خواست او تسلیم باشیم.
ما در کنگره چیزهای بسیار ارزشمندی آموختهایم و تلاش میکنیم آنها را در زندگی خود اجرا کنیم.
اگر بخواهم دوباره به همان بحث برگشت از ضدارزشها اشاره کنم، یکی از بزرگترین ضدارزشهای من در سفر اول، دروغ گفتن به خانوادهام بود. البته این رفتار نتیجه مصرف مواد بود. وقتی بعدازظهر از محل کار تعطیل میشدم، بهجای اینکه مستقیم به خانه بروم، با دوستانم برای مصرف مواد میرفتم. همسرم تماس میگرفت و میپرسید: «کجایی؟» و من دروغ میگفتم که هنوز سرِ کار هستم. مدتها با این موضوع درگیر بودم تا اینکه به کنگره آمدم و کمکم توانستم آن را کنار بگذارم.
.jpeg)
این را هم بگویم که چنین آموزشهایی را جای دیگری به ما یاد نمیدهند. تنها جایی که این آموزشها را بهصورت عملی فرا میگیریم، کنگره است. من در کنگره چیزهای زیادی یاد گرفتهام؛ از شیوه صحیح صحبت کردن و راه رفتن گرفته تا آداب معاشرت و حتی درست غذا خوردن.
الان ما لژیون تغذیه داریم. همه ما غذا میخوریم، اما اینکه چگونه غذا بخوریم هم اهمیت زیادی دارد. خود من قبلاً شاید در کمتر از یک دقیقه غذایم را تمام میکردم؛ اما اکنون که در لژیون تغذیه سفر میکنم، آموزشهایی را که گرفتهام اجرا میکنم و با آرامش و دقت بیشتری غذا میخورم.
امیدوارم همه ما همینطور در مسیر آموزش و خدمت پیش برویم و همانطور که آقای مهندس میفرمایند، بچهکنگرهای باشیم و از طایفه دژاکام محسوب شویم.
بهترینها را برای همه شما عزیزان آرزو میکنم.
عکس : مسافر مصطفی
تایپ و بارگزاری: مسافر محمدعلی
مرزبان خبری : مسافر محسن
- تعداد بازدید از این مطلب :
70