چهاردهمین جلسه از دوره چهل و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰؛ نمایندگی صائب تبریزی
با استادی مسافر علی، نگهبانی مسافر حسن، و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه وادی پنجم و تاثیر آن روی من
سهشنبه ۳۱تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار شد.
سخنان استاد:
خدارو شاکر هستم که بعد از مدتها فاصله - البته همیشه دلم و مغزم و قلبم در کنگره است - ولی خب به دستور آقای مهندس دژاکام میتوانیم در بیرون از اینجا هم با آموزشهای کنگره زندگی سالمی را تجربه کنیم. توفیق شد در خدمت دوستانمان باشیم و چند کلمه حرف دل بزنیم.
دستور جلسه امروز وادی پنجم است و متن این وادی به این شکل است که در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ باید یک حرکتی بزنیم، راه برویم، عملی را انجام بدهیم تا نتیجهای بدهد. معنای این را همه دوستان میدانند؛ فقط با فکر کردن انسان نمیتواند به مقصد برسد. مثلاً الان همه ما فکر کنیم که میرویم به تهران و تا شب در این مکان باشیم و فقط تنها فکر رفتن به تهران را داشته باشیم، هرگز به تهران نخواهیم رسید. تفکر باید پشتبندش حرکت باشد.
در کتاب ۱۴ وادی عشق میگوید اگر مصرفکننده خودش نخواهد، نمیتوان به رهایی رساندش و هزار متخصص و پزشک و روانشناس با زور و یا خواهش کنند که بیا درمان شو، درمان اتفاق نخواهد افتاد. ولی اگر انسان خودش به این تفکر و آگاهی برسد و تصمیم بگیرد که درمان شود و حرکت کند، میتواند به درمان برسد.
در مورد وادی ۵ و دیگر وادیها حرف و سخن بسیار زیاد است و همه عزیزان با تجربههایی که داشتهاند، صراف زندگی هستند و سختیهای زیاد را تحمل کردهایم و هزینههای بسیاری را خرج کردهایم و امروزه تصمیم گرفتهایم و فکر کردهایم که حرکت کنیم به سمت درمان و رهایی از اعتیاد.
تفکر به تنهایی نمیتواند انسان را به مقصد برساند. مثلاً یک فرد پول پساندازه کرده و تفکر کرده است. بعد از تفکر، انسان باید نقشه بکشد، پلان ساختمان را بکشد که چند متر است، چند متر مجوز ساخت داری و بعد از طراحی پلان و نقشهی ساختمان، تو داری حرکت میکنی به سمت گودبرداری، ستون میزنی تا الی ماشاءالله سقف و ... مابقی کارها. چون حرکت کردی، به صورت کاربردی یک زمین مسطح را به صورت چند متر ساختی و داری توش زندگی میکنی.
به قول آقای مهندس، من سال ۹۳ که وارد کنگره شدم، استاد آقای امیر صادقی بود که خدا حفظشون کنه. در سال ۹۳ رفتیم پیش نور چشممان و نورچشمان گل رهایی گرفتیم، همهاش زیر سایهی حرکت بود. یک بندهخدایی به من گفت: «علی، من رها شدم و وقتی میخوای رها بشی، سرت رو بکن از در کنگره بیرون بگذار و سر راهنمات رو بذار جاش و اون موقع سفر خوبی خواهی داشت.» چون من به خاطر لذتهای لحظهای و کاذب و کنجکاوی درگیر اعتیاد شدم. من خودم در مواد مخدر بزرگ شدهام و در خراسان بزرگ شدهام و مواد از این شهر وارد ایران میشود و من خودم ورزشکار بودم، فعالیت زیادی داشتم و از مرکز مواد مخدر با تن سالم وارد تبریز شدم و در تبریز وارد شدم و به نقشهبرداری مشغول بودم و در حین کارم درگیر اعتیاد شدم.
تفکر و اندیشه کافی نیست و باید عمل هم باشد و در وادی پنجم چندین بند هم آمده است. بدن انسان بعد از مصرف، آلوده به مواد مخدر میشود و یک انسان بیتعادل و بهمریخته با حرکت کردن در مسیر درست به تعادل میرسد، زیر نظر راهنمای خودش. برای خروج از بدیها، اضطراب و نگرانیها باید باز هم حرکت کنیم و خودسازی کنیم.
از کارهای بد باید خودداری کنیم که با مطالعه و آگاهی است. در مسیر باید قناعت را یاد بگیریم چون فراوانی همیشگی نیست. با قناعت میتوان به ثروت رسید و یا در گلستان سعدی هم به قناعت اشاره شده است. در مسیر حرکت باید صبر داشته باشیم. وقتی انسان یک بذری را میکارد، باید صبر کند تا بعد از نه ماه، هر بذر هفتاد برابر خودش را به بار بیاورد و این موضوع را تشبیه کردهاند به اینکه اگر به یک فقیری کمک کنی، هفتاد برابرش به تو برمیگردد.
تجسس و قضاوت و غیبت؛ من هرگز اجازه ندارم در مورد دیگران تجسس کنم یا غیبت کنم. در مسیر حرکت باید پسانداز داشته باشم، هم معنوی و هم مادی.
در مسیر وادی پنجم باید توکل داشته باشیم و به خداوند راضی باشیم و انسان باید به خداوند خودش کاملاً اعتماد و ایمان داشته باشد و در قرآن آمده است که انسان از آب کثیفی آفریده شده و از همین میتوان استفاده کرد که به غرور و تکبر گرفتار نشود.