یازدهمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی جهانبین شهرکرد؛ به استادی راهنما مسافر مهدی، نگهبانی مسافر افشین و دبیری مسافر خسرو، با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» سهشنبه ۳۰ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، مهدی هستم یک مسافر.
دستور جلسه این هفته، «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» است. در جهان ما، در جهانی که در آن زندگی میکنیم، تفکر کردن بهتنهایی قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن، کامل میشود.
پیش از اینکه صحبت خودم را آغاز کنم، لازم میدانم اعلام کنم که امروز آخرین جلسهای است که کنگره برگزار میشود و از اول مرداد تا پانزدهم مرداد تعطیل خواهد بود. شانزدهم مرداد، اولین جلسه در پارک تشکیل میشود. امیدوارم این دو هفته تعطیلات به سفر دومیها و سفر اولیها خوش بگذرد. در این مدت، مقداری مراقبت لازم است و باید حتماً مراقب باشید. بالاخره آن گوهری را که به دست آوردهایم و زحمتی را که تا امروز کشیدهایم، باید حفظ، نگهداری و حراست کنیم.
سفر دومیها حتماً برنامهریزی کنند و اگر امکانش را دارند، به سفر بروند؛ البته با توجه به شرایط گرما و جنگ. نکتهای را که من خودم در این سالها یاد گرفتهام و در زندگیام به کار بردهام، این است که زمانی از خانواده و با خانواده بودن محروم بودم. بیشتر اوقات، به دلیل سن و سال کم، با دوستان و رفقا و در رفتوآمد بودیم. اما امروز بهترین رفیق، بهترین همدم و بهترین یار انسان، خانواده اوست. امیدوارم در این دو هفته، وقت خود را در کنار خانواده بگذرانیم.
اما موضوعی که بیارتباط با تعطیلات هم نیست، این است که من، یکی از معضلاتی که همیشه با آن درگیر بودم این بود که هیچوقت نمیتوانستم تفکراتی را که داشتم، به عمل تبدیل کنم و آنها را وارد وادی زندگی خودم کنم. وقتی وارد کنگره شدم، یکی از تأثیراتی که کنگره بر من گذاشت، این بود که یاد گرفتم اصلاً نباید به بعضی چیزها توجه کنم و نباید به بعضی چیزها فکر کنم. فکر کردن، تنها هنر ما نیست که بخواهیم به همهچیز فکر کنیم. گاهی هنر انسان این است که بداند به چه چیزی فکر کند و به چه چیزی فکر نکند. به چه چیزی باید تفکر کنم؟ به چه چیزی نباید تفکر کنم؟ کدام تفکر در این لحظه برای من اولویت دارد؟
ما این موضوع را در وادی پنجم نیز داریم. در بحث قناعت، گفته میشود که باید با آنچه در اختیار داریم، بهترین نتیجه را به دست بیاوریم. اصلاً آیا لازم است اینقدر به موضوعی بیربط فکر کنم؟ آیا لازم است ذهن خودم را درگیر آن کنم؟ خیر، ضرورتی ندارد. به قول معروف، وادی پنجم پس از چهار وادی نخست که با تفکر ارتباط دارند، میآید و تلنگری به ما میزند و حرکت بسیار مهمی را در زندگی ما شکل میدهد. برای منِ مهدی، این وادی باعث شد بتوانم تفکراتی را که دارم، به ظهور برسانم و آنها را عملی کنم. گاهی اوقات، همانطور که آقای مهندس روز چهارشنبه بسیار زیبا بیان کردند، ما بسیاری از حرفهایی را که میخواهیم بزنیم و بسیاری از تفکرات و پندارهایی را که داریم، شاید بتوانیم تنها یکی دو موردشان را عملی کنیم. در کار کردن نیز همینگونه است.
منِ مهدی زمانی که وارد کنگره شدم، به دلیل تخریب زیادی که به خودم زده بودم، نمیدانستم از کجا باید شروع کنم. میخواستم تغییر را به مرحله عمل برسانم، اما نمیدانستم از کجا آغاز کنم و کدام تخریب را باید اصلاح کنم. بنابراین باید اولویتبندی کرد و دید اگر کدام قسمت را اصلاح نکنیم، ضرر بیشتری به ما وارد میشود. باید از یک نقطه شروع کنیم. اینکه دارو را درست مصرف کنم، به اندازه و مقدار مشخص و در ساعت مقرر مصرف کنم، خودش یک حرکت و یک عمل است. این حرکت در ادامه مسیر، همواره رشد پیدا میکند. آقای مهندس بارها به این موضوع اشاره کردهاند. در سیدی «پسانداز» نیز به این موضوع اشاره میشود. در همین وادی پنجم نیز پسانداز را داریم.
یکی از دلایلی که میگوییم بچهها سیدیها را بنویسند، این است که تفکرات و اندیشههای ما هنوز در صور پنهان هستند و در عالم ذهن و تفکر در حال چرخشاند. اولین نقطه اتصالی که صور پنهان با صور آشکار پیدا میکند، روی همین برگه است. اندیشه از صور پنهان وارد جهان مادی میشود. آن فکر وارد میشود، شروع به گسترش میکند و به پیشرفت میرسد. منِ مهدی، روز اولی که آمدم، بههمریخته بودم و اصلاً نمیدانستم چه خبر است. به بچههای لژیون خودم گفتم: خطوط دفتر صاف بود، اما من کج مینوشتم و اصلاً نمیتوانستم روی خط صاف بنویسم. همین که من شروع کنم دارو را درست مصرف کنم، خودش یک عمل است. یک تفکر مانند بذری است که شکل گرفته و به وجود آمده است. وقتی این بذر کاشته میشود، باید به آن رسیدگی کرد، باید به آن آب و دانش داد، باید از آن مراقبت کرد و باید کمک کرد تا رشد کند.
به نظر من، ما که در کنگره هستیم، بسیار خوشبختیم. مسیر برای ما بسیار باز است و واقعاً به قول آقا اسکندر، خداوند را میتوان در کنگره حس کرد. یک روز دوستی داشتیم. این موضوع را مدتها در ذهنم نگه داشته بودم و نمیدانستم کجا مطرح کنم. حالا میخواهم آن را بیان کنم. در منطقهای بودم که مردم در آنجا بسیار فعالیت میکردند و نذری میدادند و صحبت درباره خدمت کردن بود. آن بنده خدا در مورد خدمت کردن، با مثال عزاداران امام حسین(ع)، میگفت: «خداوند از ما دور است و ما به آن مقام نرسیدهایم.» او این حرف را از روی تواضع میزد و من هم قبول دارم که از روی تواضع بود؛ اما این صحبت برای من تلنگری شد و خدا را شکر کردم که ما چقدر به خداوند نزدیک هستیم. تنها یاد خداوند در کلام ماست و چقدر واقعاً خداوند به ما نزدیک است. میتوانیم او را حس کنیم، لمس کنیم و در اینجا از حضور و آموزشهای او بهره ببریم.
امیدوارم همه ما، هم در این تعطیلات و هم در مسیری که در حال سفر کردن هستیم، به اندازه توان خود از این مسیر بهره ببریم. هرکسی به اندازه ظرف وجودی خودش بهره میبرد؛ یکی به اندازه یک لیوان آب، دیگری به اندازه یک قابلمه و شخصی دیگر مانند پمپی که در اقیانوس قرار میگیرد و آب را بالا میکشد. از علمی که در اینجا وجود دارد، از سلامتی و درمانی که در اینجا هست، بهره ببرید و ناسپاسی نکنید.
کفر یعنی پنهان کردن. وقتی حال من خوب شده، یک یا دو ماه است که به کنگره میآیم و حالم بهتر شده، اما نمیآیم و این موضوع را اعلام نمیکنم، در واقع ناسپاسی میکنم و آن را پنهان میکنم. شاید یک سفر اولی که تنها یک هفته است به کنگره میآید، منتظر شنیدن همین حرف من باشد. اینها همان وادی عمل کردن است. هرچقدر تا امروز تفکر کردهای، باید وارد مرحله عمل شوی. پلههایی که آقای مهندس در وادی پنجم بیان میکنند، کاملاً کاربردی هستند. من که میخواهم بذری را بکارم و آن را رشد بدهم، به این هفت پله نیازمندم.
اولین پله، برگشتن از ضد ارزشهاست. تا زمانی که ضد ارزش در زندگی من وجود دارد، هیچ تغییری اتفاق نمیافتد. وقتی تغییری اتفاق نیفتد، تبدیلی نیز رخ نخواهد داد. گاهی حتی فکر کردن به چیزی که ضرورتی ندارد، میتواند ضد ارزش باشد. هرکس با توجه به محیط جامعه و ذهنیات خودش باید این موضوع را پیدا کند. زمانی من غذا میخوردم و ورزش هم میکردم و دو دیس برنج میخوردم. آن زمان شاید برای من ضد ارزش نبود، اما امروز میتواند ضد ارزش باشد. حتی نوشیدن یک لیوان آب در وسط غذا، برای من میتواند ضد ارزش باشد. باید ببینیم ضد ارزشهایی که در ذهن و زندگی ما وجود دارند، چیستند و خودمان را با آنها شکل بدهیم. گاهی یک کلام نامناسب است، گاهی گریز زدن است و گاهی دارو را سر وقت نخوردن. هرکسی باید خودش این موارد را پیدا کند و به درون خودش رجوع کند.
پلههای بعدی، قناعت کردن، صبر کردن و خودداری کردن است. وقتی نمیدانم کاری درست است یا نادرست، انجامش نمیدهم. اگر در تعطیلات به مهمانی دعوت شده باشم و بدانم ممکن است اتفاقات مختلفی در آنجا رخ دهد، اما مطمئن نباشم که رفتن به آن مهمانی درست است یا خیر، نمیروم. اگر فکری به ذهنم برسد و بدانم که لازم نیست به آن فکر کنم، اصلاً به آن فکر نمیکنم. قناعت کردن، یکی از چیزهایی است که من یاد گرفتهام. گاهی به طبیعت غبطه میخورم. واقعاً گاهی انسان اگر به یک درخت نگاه کند، متوجه میشود که شاید خودش از یک درخت کمتر باشد. من خودم را میگویم. با توجه به امکاناتی که در اختیار من قرار داده شده، استادی که به من داده شده، محیطی که برای من فراهم شده، پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر و هرکسی که در اطراف من است، نتوانستهام آن چیزی را که باید، به دست بیاورم و نتوانستهام توان و پتانسیلی را که باید، آزاد کنم. این یعنی ناسپاسی و این یعنی تلاش نکردن.
پله بعدی، تجسس و قضاوت نکردن است. من فکر میکنم انسان باید روی خودش تمرکز کند. روی خودمان تمرکز کنیم و کاری را که ما را از خودمان دور میکند، انجام ندهیم و به مسیر خودمان ادامه بدهیم. باید صبر کنیم. صبر کردن سخت و تلخ است، اما در نهایت به نتیجه آن خواهیم رسید.
مرحله بعد، توکل، رضا و تسلیم است. به اعتقاد من، ما که به کنگره میآییم، انگار این مسیر برایمان نوشته شده است. راهنمای من همیشه میگفت: «یک جایی یک کاری کردهاید و بهگونهای شده که پایتان به کنگره باز شده است.» امروز که به این موضوع نگاه میکنم، میبینم که نزدیک به یک میلیارد مصرفکننده در دنیا وجود دارد و از میان این یک میلیارد نفر، من رها شدهام و واقعاً حالم خوب است. آن یک نفر، من هستم. واقعاً کار شخص دیگری است. کسی اجازه داده من به اینجا بیایم و وقتی در مسیر سفر هستیم، این موضوع را فراموش میکنیم. کسی که راه منِ مهدی را به کنگره باز کرده است، حتماً ادامه زندگی من را نیز در نظر گرفته است. حتماً میداند که چگونه باید پول دربیاورم و زندگیام را اداره کنم. نباید زیاد بترسم. باید بتوانم در ساعت کنگره درِ مغازه را ببندم و به آنچه دارم، راضی باشم. یک عمر چیزی نداشتم و هرچه کار میکردیم، صرف مواد میشد. اکنون باید مقداری هم به آنچه داریم، رضایت داشته باشیم. در نهایت، بحث تسلیم است که من درباره آن صحبت نمیکنم. انشاءالله خواستههای همه ما در خواست خداوند ذوب شود و بدانیم که خداوند هیچگاه برای منِ مهدی بد نمیخواهد.
ببخشید، وقت من هم تمام شده است. انشاءالله راهنماها صحبت کنند و درباره تعطیلات هرچه به ذهنشان میرسد، بیان کنند. آنها پیشکسوت من هستند و میتوانند چراغ راهی برای این تعطیلات باشند. انشاءالله که به همه خوش بگذرد. ما قرار است در این دو هفته لذت ببریم. قرار نیست بترسیم یا واهمه داشته باشیم. همه ما در این مدت آموزش دیدهایم و در طول این سالها، حتی در تعطیلیها و نبودن دارو، محکم شدهایم. اما نیاز است که لذت ببریم و بدانیم که بدون جلسه و بدون آمدن به کنگره، مشکلی برای ما پیش نمیآید و قرار نیست اتفاقی رخ دهد. ما نیاز نداریم مانند بسیاری از NGOها همیشه در جلسه باشیم. گاهی اوقات، استراحت نیز لازم است. این فرصت خوبی است که ذهنمان کمی باز شود و کمی فاصله بگیریم. سفر اولیها نیز باید سیدیهای خود را بنویسند و همانطور که راهنما به آنها میگوید، کارهای خود را انجام دهند.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.
.jpg)
نگارنده: مسافر مصطفی لژیون ۴
عکاس: مسافر محمد لژیون ۵
تنظیم: مسافر علی لژیون ۷
ارسال: مرزبان خبری مسافر وحید
نمایندگی جهانبین شهرکرد/مسافران
- تعداد بازدید از این مطلب :
63