English Version
This Site Is Available In English

کلید هر تغییری عمل کردن است

کلید هر تغییری عمل کردن است

گاهی‌اوقات با خودم فکر می‌کنم چه‌قدر سال‌ها کنار ساحل زندگی، خسته، درمانده و چشم‌انتظار ایستاده بودم و فقط به آن سوی دریا نگاه می‌کردم؛ درحالی‌که آرزو داشتم روزی آرامش را ببینم. خیال می‌کردم اگر مسافرم تغییر کند، اگر شرایط بهتر شود، اگر معجزه‌ای رخ دهد آن روز نوبت آرامش من هم می‌رسد؛ اما هیچ‌‌وقت قدمی برنمی‌داشتم. فقط فکر می‌کردم، نگران می‌شدم و انتظار می‌کشیدم.

وارد کنگره۶۰ شدم به وادی پنجم که رسیدم این وادی به من این آموزش را داد: «در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل می‌نماید». آن روز فهمیدم سال‌ها فقط به راه نگاه می‌کردم بی‌آنکه جرأت کنم قدمی بردارم.

انگار مولانا سال‌ها پیش پاسخ سردرگمی‌های من را در این دو مصراع گفته بود: تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت. انگار این شعر قصه زندگی من است. ناگفته نماند که تا وقتی ایستاده بودم هیچ راهی دیده نمی‌شد؛ اما وقتی اولین قدم را برداشتم، راه کم‌کم خودش را نشان داد.

روزی که وارد آموزش‌های کنگره۶۰ شدم، تازه فهمیدم قرار نیست فقط مسافرم درمان شود، من هم باید از درون درمان شوم؛ باید از ترس‌ها، وابستگی‌ها، قضاوت‌ها و انتظارهای بی‌پایان رها شوم. یاد گرفتم آرامش هدیه‌ای نیست که کسی به من بدهد، آرامش نتیجه قدم‌هایی است که خودم برمی‌دارم.

امروز می‌دانم حرکت همیشه با کارهای بزرگ آغاز نمی‌شود. گاهی حرکت‌‌؛ یعنی با وجود تمام نگرانی‌ها باز هم به جلسات بروم، سی‌دی‌ها را گوش بدهم، آموزش‌ها را در زندگی اجرا کنم، امروز کمی صبورتر از دیروز باشم و مسئولیت حال خوب خودم را بپذیرم. همین قدم‌های کوچک آرام‌آرام من را از تاریکی بیرون آوردند.

همیشه طبیعت این حقیقت را زمزمه می‌کند که رودخانه هیچ‌وقت با ایستادن به دریا نمی‌رسد. قطره‌قطره حرکت می‌کند، از سنگ‌ها عبور می‌کند، پیچ‌وخم‌ها را پشت‌سر می‌گذارد و سرانجام به مقصد می‌رسد. شاید راز رسیدن نه در سرعت بلکه در ادامه دادن باشد. امروز اگر آرامشی در دلم وجود دارد، حاصل یک اتفاق ناگهانی نیست؛ بلکه حاصل همان قدم‌های کوچکی است که هر روز برداشته‌ام.

وادی پنجم به من آموخت هیچ قفلی با فکر کردن باز نمی‌شود. کلید هر تغییری عمل کردن است و هم‌اکنون هر وقت به گذشته نگاه می‌کنم، با لبخند به آن آدم خسته کنار ساحل می‌گویم: اگر آن روز فقط یک قدم برنمی‌داشتی، هیچ‌وقت رنگ این آرامش را نمی‌دیدی.

نویسنده: همسفر نیره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) دبیر سایت
رابط خبری: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر امیره (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر مژگان رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی جواد گلپایگان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .