سلام دوستان معصومه هستم همسفر
من بیش از ده سالی است که در تاریکی مطلق به سر میبرم.من معصومه، سالها و ماهها با کولهباری از غم و اندوه، درون خود را تخریب کردم؛ مثل یک تنهی درختی که از درون پوسیده باشد.
من این درخت بودم و همیشه در فکر دادرسی میخواستم که به فریادم برسد و مسافرم را از این ظلمت و تاریکی نجات دهد. من فکر میکردم، ولی حرکتی نداشتم. در این دنیای ظلمت، نه دل ماندن داشتم و نه پای رفتن؛ چون یک مادر دردمند بودم.
ولی با ورود به کنگره، همهچیز تغییر کرد؛ «فکر»، «ذهن» و «اندیشهام».با تکتک وادیها درسهایی یاد گرفتم تا به «وادی پنجم» رسیدم که میگوید:
«در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید.»قبل از کنگره، مسبب این همه بدبختی را خدا میدانستم؛ چون روح و روانم به هم ریخته بود، ولی الان با آموزش گرفتن متوجه شدم که بعضی از مشکلات، لعنت خدا نیستند، بلکه رحمت خداوند هستند.
خداوند مرا با فرزندم امتحان کرد. اگر همین فرزند نبود، من آموزش و آگاهی نمیگرفتم.وادی پنجم به من یاد داد که فکر کردن، کاری را از پیش نمیبرد؛ باید حرکت کنم تا راه برایم روشن شود.
وادی پنجم «صبر» را به من یاد داد، «خودداری» را به من یاد داد. من دیگر با روانم نمیجنگم. «صبر» را یاد گرفتم و در برابر هیچ طوفانی نمیشکنم.
اگر آرامشی در درونم است، از برکات کنگره ۶۰ است و آموزشهای آقای مهندس دژاکام و راهنمایی راهنمای خوبم.من دیگر دست روی دست نمیگذارم؛ حرکت و تلاش میکنم برای زندگی بهتر.
وادی پنجم کلیدها و نکتههای بسیار خوبی به من آموخت؛ یکی برگشت از ضد ارزشها، مثل «قضاوت» نکردن دیگران، «دروغ». اینها همه کارهای ضد ارزشی هستند.و راه دیگر، «قناعت» را به من آموخت، «تجسس» نکردن را به من آموخت و بهتر از همه، توکل، رضا و تسلیم را آموختم.حرکت میکنم و دلم را به خدا میسپارم.
در آخر، من مدیون کنگره ۶۰ هستم و هیچ جای دنیا، در طی پنجاه سال زندگیام، چنین درسی به من نیاموخت و از خدای خود میخواهم که به مسافرم توفیق دهد تا اذن کنگره را برای فرزندم صادر کند تا راه برای او نمایان شود و از همهی راهنماهای خوب التماس دعا دارم.
نویسنده: همسفر معصومه رهجو راهنما همسفر الهام(لژیون شانزدهم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
81