همسفر راه نور! این جمعه قبل از تعطیلات تابستانی کنگره۶۰ صبح زود طبق روال هر جمعه؛ البته دو ماهی هست که بهعنوان همسفر در پارک طالقانی حضور دارم؛ با دیدن شلوغی پارکینگ و نبودن جای پارک ماشین به خودم گفتم: چطور ممکن است این همه «غریبه آشنا» درکنار هم بدون قیافه گرفتن برای یکدیگر با عشق کنارهم جمع شده باشند؟! اگر یک سوم همین جمعیت در جای دیگری بودند سر جای پارک ماشین، بگیر و ببندی داشتند! بیشک دست بنده صالح خدا بدجور در دست خداست.
نسیم خنک صبحگاهی در دل تابستان گرم و شور و شعف مسافرها، همسفرها و بچههایی که با حال خوب مشغول بازی بودند در کنار هم دیدنی بود. در مسیری که قدم میزدم تا به جایگاه شطرنج برسم زیراندازها پهن بود، گروههای چهار و پنج نفره خانمها با حال خوش که در حال صبحانه خوردن بودند تا برای ورزشکردن آماده شوند، حس خوبی به من میداد.
با دقت که نگاه میکردم یه چیز مشترک در میان همه سفرهها بود؛ «تخم مرغ»! پیگیر که شدم متوجه شدم به لژیون جونز و کتاب «ساختمان جسم» برمیگردد. تصمیم گرفتم کتاب را تهیه و مطالعه کنم. در پیشگفتار کتاب، نویسنده توانمند؛ آقای مهندس دژاکام جملهای نوشتند با این مضمون: هر وسیله جدیدی که خریداری میشود همراه آن یک کتابچه راهنمای آموزشی موجود است که عملکرد و نگهداری آن را مشخص میکند؛ اما هنوز برای بدن انسان چنین دستورالعملی وجود ندارد.
همین جمله کافی بود که من ترغیب شوم این کتاب ارزشمند را تا آخر بخوانم؛ چون تا حالا به این صورت به جسمم توجه نکرده بودم که آیا جسم هم میتواند کتابچه راهنما داشته باشد؟! این جمله برای من حکم کلید را داشت. بعد از خواندن کتاب تصمیم گرفتم پادشاه بشوم و بر روی جسم خودم سلطنت کنم. برای بقای سلطنت خودم یک سری قوانین وضع کردم که چه بخورم، چه نخورم و از هر چیز چه اندازه بخورم. فهمیدم هرچه مورد نیاز این شهر وجودیم هست برای سوخت و ساز و ترمیم خودش به اندازه مصرف کنم و هیچ وقت در گرسنگی قرار نگیرم، سر ساعت سوخترسانی کنم و در هفته پنج روز دو عدد تخم مرغ بخورم که صورتم پر و قشنگ بماند. چه خوب که در این کتاب رژیمی هم در کار نبود و ترس از گرسنگی هم وجود نداشت. اینگونه شد که تاج پادشاهی بر سرم گذاشتم و سلطنت خودم را آغاز کردم. از آنجایی که انسان قدردانی هستم از «تخم مرغ» کمال تشکر را دارم.
ای همسفر راه نور! به بدنت سخت نگیر، نه با کم و زیاد کردنهای عجیب، نه با بیخیالی، پادشاهی بر بدن یعنی بفهمی الان چه لازم دارد؛ اندکی خواب و استراحت، یک لیوان آب، یک وعده غذای سالم یا مقداری حرکت. سعی کن بدنت را شاد نگه داری. با نور آفتاب، موسیقی، پیاده روی، خنده، نفس عمیق، سجده و ...
ای همسفر راه نور! سلامتی مهم است؛ اما بدن فقط یک تکه گوشت نیست، خانه نفس و روح است؛ پس مراقبت کن تا نفس و روحت خانه قشنگی برای زندگی داشته باشند. ای همسفر! بدن مراقبت شده هر لمسی را نمیپذیرد، خودش حد و مرزها را میشناسد؛ با معاشرت با آدمهای امن، پادشاه بدن خودت باش. بیهوده به خودت استرس راه نده، غصهای که از دل بیرون نرود از بدن سر در میآورد. بدنت را قربانی سلیقههای بیپایان آدمها نکن. بدن این طوری تربیت شده و با روحت همدل میشود. بدن تربیت شده قشنگ بلد است جلوی خدا خم بشود و سجدهاش فقط زمین خوردن نیست، دل دادن است. آن وقت سوار بر هر موجی نمیشود. زیباتر دیده میشود و آنگاه آرایش انتخابت میشود نه کمبودت! همسفر نور! انتظار از بدنت را تنظیم کن. قرار نیست همیشه زیبا و قوی باشد، بدان پیری سقوط نیست؛ بلکه امضای زیستن توست نه از دست رفتنت.
حرف آخر
خدایا نگذار نان سفرهام با منت مردم گره بخورد؛ چون سفرهای که با زحمت پهن میشود شیرینتر از سفرهای ست که با منت پر میشود. یاحق.
نویسنده: همسفر فاطمه ق. رهجوی راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر سعیده (لژیون هشتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
138