English Version
This Site Is Available In English

وادی پنجم؛ آموزش زندگی در میدان عمل

وادی پنجم؛ آموزش زندگی در میدان عمل

جسله اول از دوره چهل و پنجم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی ایجنت محترم مسافر حسن ، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «وادی پنجم و تاثیر آن روی من » در روز سه شنبه مورخ ۱۴۰۵/۴/۳۰ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد.

سلام دوستان، حسن هستم یک مسافر.

از گزارش خوب دبیر محترم جلسه تشکر می‌کنم. این جایگاه را هم به نگهبان محترم و هم به دبیر جلسه تبریک عرض می‌کنم. نخستین جلسه خدمتشان است و ان‌شاءالله در این مسیر ثابت‌قدم باشند و الگویی برای سایر دوستانی شوند که اکنون در سفر هستند تا روزی به رهایی برسند و مانند این عزیزان در جایگاه‌های مختلف خدمت کنند؛ دبیر شوند، نگهبان شوند و سایر مسئولیت‌هایی را که بر عهده اعضای کنگره است، با عشق و تعهد انجام دهند.

از گروه مرزبانی نیز صمیمانه تشکر می‌کنم که با خدمت خود، محیطی آرام، امن و مناسب فراهم می‌کنند تا ما بتوانیم در اینجا با آرامش بنشینیم، آموزش بگیریم و از حضور در کنگره لذت ببریم.

در مورد دستور جلسه، وادی پنجم، باید بگویم که پنج وادی اول، وادی‌های هوایی هستند برای رسیدن به فرمان عقل؛ یعنی به من آموزش می‌دهند که چگونه بتوانم به فرمان عقل نزدیک شوم تا هر زمان عقل فرمان درستی صادر کرد، بتوانم آن را اجرا کنم و به مرحله عمل برسانم.

در وادی پنجم تلاش می‌کنیم ساختار تفکر خود را از قوه به فعل تبدیل کنیم؛ یعنی هر آنچه در ذهن خود می‌سازیم و درباره آن تفکر می‌کنیم، به مرحله اجرا برسانیم و عملی کنیم. فعل یعنی آنچه در ذهن من شکل گرفته است، در عمل نیز انجام شود.

برای عملی کردن هر کاری، نیاز به فرمان عقل دارم و از آنجا که کنگره می‌گوید: «اولین قوه به‌کارگیری عقل، حس است.» بنابراین لازم است حس خوبی در وجودم شکل بگیرد تا بتوانم افکاری را که در ذهنم ساخته‌ام، به اجرا درآورم.

برای به وجود آمدن این حس خوب، وادی‌های دوم، سوم و چهارم نقش بسیار مهمی دارند. این سه وادی می‌توانند در منِ مصرف‌کننده‌ای که وارد مسیر درمان شده‌ام، حس امید و حرکت را ایجاد کنند.

وادی دوم به من می‌آموزد که من بیهوده به دنیا نیامده‌ام، توانایی‌های زیادی دارم و می‌توانم کارهای بزرگی انجام دهم. وقتی این وادی را درک می‌کنم، امید در وجودم شکل می‌گیرد.

وادی سوم به من می‌آموزد که به خودم متکی باشم، از دیگران توقع نداشته باشم و مسئولیت انجام کارهایم را خودم بر عهده بگیرم.

وادی چهارم نیز به من یاد می‌دهد که مسئولیت کارهایم را به گردن خداوند نیندازم و مسئولیت زندگی خودم را بپذیرم.

وقتی این آموزش‌ها را دریافت می‌کنم، دیگر توقعی از دیگران ندارم، امید در وجودم شکل می‌گیرد و مسئولیت زندگی خودم را می‌پذیرم؛ در نتیجه، حس خوبی در وجودم ایجاد می‌شود. اما قبل از آن، تفکر من همراه با ناامیدی بود؛ همیشه تصور می‌کردم دیگران باید به من کمک کنند یا خداوند باید همه مشکلات مرا حل کند. این طرز فکر باعث می‌شد حس خوبی در من به وجود نیاید و در نتیجه از حرکت کردن باز بمانم.

مثالی به ذهنم رسید. در خانه نشسته بودم و به این موضوع فکر می‌کردم که اگر گرسنه شوم و بخواهم غذایی بخورم، ابتدا ساختار آن در ذهنم شکل می‌گیرد. شروع می‌کنم به فکر کردن و از روی گرسنگی و هوس، اشتهایم باز می‌شود و آرزو می‌کنم که مثلاً الان یک غذای خیلی خوشمزه مثل کباب کوبیده، فسنجان یا هر غذای مورد علاقه‌ام آماده باشد و بتوانم آن را بخورم.

اما بدون اینکه به جیبم نگاه کنم یا ببینم داخل یخچال چه چیزی وجود دارد، فقط در ذهنم آن غذا را تجسم می‌کنم. بعد که می‌خواهم آن را تهیه کنم، می‌بینم جیبم خالی است و یخچال هم مواد اولیه لازم را ندارد.

در این شرایط ممکن است حس خوبی در من ایجاد نشود و ذهنم به سمت ضدارزش‌ها برود؛ مثلاً به فکر قرض گرفتن پول، برداشتن پول از جایی یا سفارش دادن غذا بدون توان پرداخت بیفتم.

اما اگر حس خوبی در وجود انسان شکل گرفته باشد، وقتی احساس گرسنگی می‌کند، مستقیم به سراغ یخچال می‌رود، بررسی می‌کند چه امکاناتی در اختیار دارد و با همان مواد غذایی موجود، غذایی آماده می‌کند. گاهی همان غذایی که انسان با دستان خودش تهیه می‌کند، آن‌قدر لذت‌بخش است که از بهترین غذاها نیز خوشمزه‌تر به نظر می‌رسد؛ زیرا همراه با حس خوب است.

در اینجا همان آیتم‌هایی که آقای مهندس مطرح می‌کنند، یکی‌یکی اجرا می‌شود.

اول دوری از ضدارزش‌ها؛ یعنی برای به دست آوردن یک غذای بهتر، سراغ کار نادرست نمی‌روم.

بعد خودداری؛ از انجام یک عمل نادرست خودداری می‌کنم.

سپس قناعت؛ به آنچه در اختیار دارم قناعت می‌کنم، با همان امکانات غذا تهیه می‌کنم و از آن لذت می‌برم.

بعد از آن صبر؛ صبر می‌کنم و به خودم فشار نمی‌آورم. اگر امروز امکانات بیشتری ندارم، صبر می‌کنم تا در آینده بتوانم شرایط بهتری ایجاد کنم، بدون اینکه مرتکب کار نادرستی شوم.

مرحله بعد تجسس، قضاوت و غیبت است. مثلاً بلند نمی‌شوم ببینم همسایه یا فامیل چه غذایی درست کرده‌اند، بعد قضاوت کنم که چرا با وجود اطلاع از تنهایی من، غذایی برایم نیاورده‌اند و سپس نزد دیگران بنشینم و غیبتشان را بکنم. ببینید برای یک وعده غذا خوردن، انسان ممکن است چه تعداد ضدارزش انجام دهد.

بعد از آن پس‌انداز است. با همان امکانات موجود، یک وعده غذا تهیه می‌کنم، بدون اینکه قرض بگیرم، بدون اینکه کار ضدارزشی انجام دهم، بدون بی‌حوصلگی، عصبانیت، تجسس یا غیبت؛ و در نهایت همان پولی را که قرار بود صرف غذای بیرون یا قرض شود، می‌توانم پس‌انداز کنم.

آخرین مرحله نیز توکل، رضا و تسلیم است که ایمان مرا قوی‌تر می‌کند. وقتی توانستم چنین چالشی را با کمترین هزینه، کمترین استرس و کمترین درگیری پشت سر بگذارم، یعنی به خودم متکی شده‌ام و ایمان پیدا کرده‌ام که از عهده کارهایم برمی‌آیم.

همین اتفاق برای کسی که وارد کنگره می‌شود نیز رخ می‌دهد. به مرور زمان و در طول سفر، تمام این پارامترها در وجود او شکل می‌گیرد و در پایان سفر متوجه می‌شود که همه این مراحل را طی کرده و آن‌ها را آموخته است.

در ابتدای سفر به او گفته می‌شود که مصرف مواد را قطع کند و مصرف داروی OT را آغاز نماید؛ یعنی اولین قدم، شروع درمان است.

مرحله بعد خودداری است؛ چون دارو مصرف می‌کند، از مصرف مواد مخدر خودداری می‌کند.

بعد قناعت؛ به همان مقدار دارویی که راهنما برای او تعیین کرده قناعت می‌کند و به دنبال نشئگی بیشتر نمی‌رود.

سپس صبر؛ در روزهای اول، هفته اول و هفته دوم صبر می‌کند تا از آن بازه زمانی عبور کند.

همه این‌ها همان آموزش‌هایی هستند که پنج وادی اول در وجود انسان ایجاد می‌کنند.

در ادامه، اگر انسان وارد تجسس، قضاوت و غیبت شود، مسیر درمانش دچار مشکل خواهد شد. مثلاً شروع کند بررسی کند که هم‌لژیونی‌اش چرا داروی بیشتری مصرف می‌کند یا دیگری چرا کمتر مصرف می‌کند، بعد راهنمایش را قضاوت کند که بین رهجوها تفاوت قائل می‌شود و در نهایت پشت سر راهنما یا دیگران غیبت کند. اگر این ضدارزش‌ها وارد زندگی انسان شود، او را از مسیر درمان خارج می‌کند.

وقتی من دیگر مواد مخدر و سیگار مصرف نمی‌کنم و تنها داروی درمانی خود را مصرف می‌کنم، در حقیقت در حال پس‌انداز هستم. پولی که قبلاً صرف خرید مواد یا سیگار می‌کردم، امروز در زندگی‌ام باقی می‌ماند. اگر امروز هزینه داروی من روزانه چهارصد هزار تومان باشد، اما قبلاً روزانه بیش از یک میلیون تومان صرف خرید مواد می‌کردم، آیا این پس‌انداز نیست؟ قطعاً هست.

وقتی در مسیر درست حرکت می‌کنم، تمام این نتایج را به دست می‌آورم و در نهایت توکل، رضا و تسلیم باعث می‌شود ایمانم قوی‌تر شود. وقتی می‌بینم توانسته‌ام این مراحل را با موفقیت پشت سر بگذارم، باور می‌کنم که از پس بسیاری از کارهای دیگر نیز برمی‌آیم و به تدریج به فرمان عقل نزدیک‌تر می‌شوم؛ در نتیجه، می‌توانم راهکار درست را انتخاب کنم و آن را به سرانجام برسانم.

امیدوارم همه شما در مسیر درمان، موفق، ثابت‌قدم و پیروز باشید.از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

 

سایت نمایندگی دانیال اهواز

عکس و تایپ: مسافر پیروز ((لژیون دهم))

تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .