English Version
This Site Is Available In English

هر بندی یک زمانی باز می‌شود

هر بندی یک زمانی باز می‌شود

جلسه پنجم از دوره سی‌وهشتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰، نمایندگی وحید به استادی راهنما همسفر حدیث، نگهبانی همسفر خدیجه و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه «وادی پنجم (در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توام با رفتن و رسیدن، آن را کامل می‌نماید.) و تاثیر آن روی من» روز سه‌شنبه 30 تیر‌ماه 1405 ساعت 15:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از ایجنت، مرزبان‌ها و نگهبان لژیون سردار خانم اعظم، بسیار ممنونم که بنده را لایق دانستند؛ جا دارد از راهنمایان خودم، خانم مهدیه و خانم ندا، تشکر کنم که مسیر خروج از تاریکی‌ها را به من نشان دادند، من همیشه مدیون این عزیزان هستم، امیدوارم که کنار همدیگر جلسه خوب و پرباری داشته باشیم و بتوانیم از همدیگر آموزش‌های خوبی را دریافت کنیم، دستور جلسه امروز در رابطه با وادی پنجم و تأثیر آن روی من است. در تیتر ابتدایی این وادی آمده: «در جهان ما، تفکر قدرت مطلق حل نیست»، از همین ابتدا می‌توانم این برداشت را داشته باشم که این وادی مختص این جهان فیزیکی و در واقع جهانی است که من در آن زندگی می‌کنم. در جهان‌های دیگر ممکن است این وادی به شکلی دیگر بیان شود؛ مثلاً در جهان ذهنی، تفکر قدرت مطلق حل است: من هر چیزی را که تصور کنم، بلافاصله ساختار آن در ذهن من پدیدار می‌شود، در این جهان، من با تفکر نمی‌توانم مشکلات را حل کنم؛ به‌عبارتی دیگر و به بیان ساده‌تر، تفکر کلید حل مشکلات من نیست.

در وادی اول یاد گرفتیم که با تفکر، ساختارها آغاز می‌شوند، ولی فقط ساختار آغاز می‌شود، اگر می‌خواهم آن ساختار را اجرایی و عملی کنم، باید آن را به مرحلۀ اجرا بگذارم و از قوه به فعل تبدیل کنم، اگر من امروز به کنگره می‌آیم، سی‌دی می‌نویسم، در لژیون شرکت می‌کنم و از راهنما آموزش می‌گیرم، ولی هیچ‌جا این آموزش‌ها را کاربردی نکنم، هم‌چنان همان آدم عصبی و پرخاشگر هستم که همیشه احساس پوچی می‌کنم و با عزیزترین افراد و بچه‌های خودم نمی‌توانم درست برخورد کنم؛ به‌عبارتی هنوز این وادی را یاد نگرفته‌ام و در پله اول و وادی اول گیر کردم، فهمیدم کارم اشکال دارد و قبول کردم آدم عصبی و به‌هم‌ریخته‌ای هستم، ولی وقتی پای اجرای آن می‌رسد، هنوز نتوانسته‌ام آن را اجرایی کنم. در همین وادی، هفت کلید یا هفت پله به ما یاد داده می‌شود که سعی می‌کنم خلاصه‌وار برایتان بگویم تا بتوانم حق این وادی را به درستی ادا کنم.

کلید اول (پله اول): برگشت از ضدارزش‌ها؛ انسان‌ها در جهان هستی، هر چقدر آموزش و آگاهی‌شان بالا برود، به همان نسبت بار مسئولیت‌شان نیز بالا می‌رود، اگر من امروز فهمیدم غیبت بد است، یا دزدی بد است، یا تجسس در امور دیگران بد است، باید آن را به مرحله اجرا بگذارم، برگشت از ضدارزش‌ها به این گونه نیست که یک‌باره از فردا ضدارزش‌ها را کنار بگذارم و تبدیل به آدم خوبی شوم و از فردا دیگر هیچ کار اشتباهی نکنم؛ این اصلاً امکان‌پذیر نیست، مصرف‌کننده برای این که بیاید و اعتیاد خود را درمان کند، در قالب پله‌های ۲۱روزه این مسیر را طی می‌کند، من همسفر نیز اگر می‌خواهم از آن تاریکی وجود خود فاصله بگیرم، باید پله‌پله و مرحله‌به‌مرحله جلو بروم، پله دوم: خودداری؛ در زندگی با مسائلی برخورد می‌کنیم که نمی‌دانیم درست است یا غلط، نمی‌دانیم انجام دهیم یا ندهیم، در این شرایط به ما توصیه می‌شود که از انجام آن کار خودداری کنیم و انجامش ندهیم، به قول دکتر امین، «بیشترین کلاه را انسان خودش به سر خودش می‌گذارد»؛ یعنی با آن توجیهات و احساسات هیجانی و یک‌دفعه عملی کردن، کاری می‌کند که بعداً پشیمانی به بار می‌آورد.

پله سوم: قناعت؛ یعنی من آن مهارت را داشته باشم که با کمترین امکانات، بیشترین بهره را از زندگی ببرم، در زندگی هیچ‌کس شرایطش همیشه مساعد نیست و همه چیز مهیا نمی‌شود، شاید در اطرافیان خود داشته باشیم که ظاهر زندگی‌شان بسیار خوب است، همه امکانات را دارند و همه‌جوره تأمین‌اند، ولی حال درون‌شان خوب نیست، باید بپذیرم که اگر امروز با مشکل اعتیاد، بی‌پولی یا مشکل عاطفی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنم، فقط به نداشته‌هایم گیر ندهم؛ بلکه تمرکز را بر قسمت مثبت زندگی بگذارم و دارایی‌های خود را ارزش بشمارم، پله چهارم: صبر است، طبق قانون هستی، این پله بسیار مهم است و مخصوصاً به سفراولی‌ها کمک می‌کند، قانون هستی این است که بالاخره در آخر امر، امر اول اجرا می‌شود؛ همه انسان‌ها روزی به خواسته خود می‌رسند، منتها زمان رسیدن به آن خواسته متفاوت است، به قول آقای مهندس در سی‌دی «جاذبه ۲»، «هر بندی یک زمانی باز می‌شود»، یک مسافر می‌آید و خیلی قشنگ کنار همسفر خود سفر می‌کند، بعد ۹ ماه بند باز می‌شود، ولی مسافری دیگر ممکن است ده سال در این مسیر برود و بیاید تا بندش باز شود.

من همسفر باید صبر را یاد بگیرم؛ تفاوت تحمل کردن با صبر کردن را درک کنم، در تحمل کردن، فقط زمان را سپری می‌کنم و هرطور شده سختی‌ها را پشت سر می‌گذارم، ولی در صبر کردن، در کنار طی کردن زمان، باید سعی و تلاش خود را هم ادامه دهم، پله پنجم: تجسس، قضاوت و غیبت؛ به نظر من، انسان شبیه یک گوشی موبایل است، گوشی را در شارژ می‌گذاریم تا ۱۰۰٪ شود، سپس با آن اینستاگرام می‌رویم، سی‌دی می‌نویسیم، زنگ می‌زنیم و بازی می‌کنیم، هر کاری که انجام دهیم، یک درصد از شارژ گوشی کم می‌شود، من انسان نیز همین‌گونه‌ام؛ درون خود انرژی‌هایی دارم که اگر در راه‌های غلط استفاده شوند، دقیقاً مانند گوشی‌ای است که یک ساعت بازی کرده‌اید و بعد خاموش می‌شود؛ وقتی بخواهید تماس مهمی بگیرید، نمی‌توانید، من هم اگر انرژی خود را صرف تجسس، قضاوت و غیبت دیگران کنم، قطعاً به نتیجه دلخواه نمی‌رسم، به‌طور کلی، این وادی به من می‌آموزد که دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کنم، امیدوارم تک‌تک ما قدر این پله‌ها را بدانیم و آنها را کاربردی و اجرایی کنیم؛ اول برای آرامش خودمان و سپس برای آرامش خانواده و اطرافیانمان.

 جابجایی مسئول آزمون‌های شعبه

مرزبان کشیک: همسفر لیلا و مسافر رحیم
تایپیست: همسفر افروز رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون اول)
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون دوم) نگهبان سایت
ویرایش و ارسال: همسفر شهرزاد مرزبان خبری
همسفران نمایندگی وحید

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .