این بار میزبان راهنما همسفر فاطمه هستیم. با ایشان گفتوگوی کوتاهی ترتیب دادهایم که امیدواریم از خواندن آن بهره ببرید.
.jpg)
همسفر فاطمه و مسافرشان رضا با هفده سال مصرف مواد وارد کنگره شدند. آخرین آنتی ایکس قرص B2 به مدت یازده ماه و دو روز با متد DST و داروی OT با راهنمایی مسافر جواد و همسفر خدیجه سفر کردند ورزش مسافر بدمینتون ورزش همسفر تنیسرویمیز.
۱: احساس شما از اینکه برای اولینبار مسئولیت راهنمایی را پذیرفتهاید، چگونه است؟
احساسم بیشتر از هر چیز، شکرگزاری است. خداوند را شاکرم که بعد از سالها آموزش گرفتن در کنگره ۶۰، این توفیق را پیدا کردم که در جایگاه راهنمای همسفر خدمت کنم. برای من این یک مسئولیت بزرگ است؛ مسئولیتی که هر روز به من یادآوری میکند باید بیشتر آموزش بگیرم، بیشتر روی خودم کار کنم و بیشتر به آموزشها عمل کنم.
طبیعی است که در ابتدای مسیر، کمینگرانی و دلهره هم وجود داشته باشد، اما وقتی به آموزشهای کنگره و راهنمای خودم فکر میکنم، آرامش میگیرم. باور دارم با توکل به خداوند، حفظ قوانین و حرمتها و اجرای آموزشهای ناب کنگره، اگر خدمتم خالصانه، همراه با عشق و محبت باشد، خداوند مسیر را هموارتر میکند. من روزی در جایگاه یک همسفر وارد کنگره شدم و بامحبت و آموزشهای راهنمایم توانستم تغییرات زیبایی را در زندگیام تجربه کنم.
امروز خوشحالم که این فرصت را دارم تا اگر بتوانم، حتی سهم کوچکی در انتقال همان آموزشها و همان امید به همسفران دیگر داشته باشم. از خداوند میخواهم کمکم کند که همیشه با عشق، فروتنی و مسئولیتپذیری خدمت کنم و امانتدار خوبی برای این جایگاه باشم.
۲: دیدگاه شما نسبت به یک راهنما در یک محیط تازه و درحالرشد مانند این نمایندگی چیست؟
به نظر من، در یک نمایندگی تازهتأسیس و درحالرشد، نقش راهنما فقط آموزشدادن نیست، بلکه ایجاد امید، آرامش و انگیزه برای ادامه مسیر است. راهنما با رفتار، عمل و پایبندی به آموزشها بیش از سخنانش تأثیر میگذارد و میتواند الگوی مناسبی برای اعضای لژیون باشد.
از نگاه من، رشد یک نمایندگی زمانی اتفاق میافتد که همه اعضا، بهویژه خدمتگزاران، خودشان را همچنان در جایگاه شاگرد بدانند و با حفظ حرمتها، همدلی و تبعیت از ساختار کنگره حرکت کنند. اگر آموزشها بهدرستی منتقل شود و فضای لژیون بر پایه عشق، احترام و اعتماد شکل بگیرد، اعضا نیز باانگیزه بیشتری در مسیر میمانند و نمایندگی بهصورت طبیعی رشد خواهد کرد. من هم در ابتدای این مسئولیت، خودم را بیش از هر چیز نیازمند آموزش میدانم.
امیدوارم بتوانم با خدمت خالصانه، گوش شنوایی برای همسفران باشم، تجربههایی را که از کنگره آموختهام بهدرستی منتقل کنم و سهم کوچکی در رشد لژیون و نمایندگی داشته باشم. باور دارم هرچه ما بیشتر روی رشد خودمان کار کنیم، این رشد به لژیون و در نهایت به کل نمایندگی نیز منتقل خواهد شد. معتقدم راهنما بودن پایان شاگردی نیست، بلکه آغاز شاگردی عمیقتر و مسئولانهتر است.
۳: چگونه تلاش میکنید در این محیط جدید اعتماد افراد را برای شروع یک رابطه راهنمایی جلب کنید؟
به نظر من، اعتماد هدیهای نیست که از همان ابتدا به دست بیاید، بلکه در گذر زمان و با رفتار و عملکرد شکل میگیرد. اعتقاد دارم اگر یک راهنما خودش به آموزشهای کنگره عمل کند، حرمتها را حفظ کند، وارد حاشیه نشود، بامحبت و احترام به اعضا نگاه کند و شنونده خوبی باشد، اعتماد بهتدریج و بهصورت طبیعی ایجاد میشود.
تلاش من این است که قبل از هر چیز، خودم همان چیزی باشم که از همسفران انتظار دارم. سعی میکنم باصداقت، محبت، نظم و مسئولیتپذیری در کنار اعضای لژیون باشم و فضایی ایجاد کنم که هر همسفر احساس امنیت، آرامش و ارزشمندی کند و بتواند بدون ترس از قضاوت، مسائلش را مطرح کند. از طرفی باور دارم که راهنما قرار نیست بهجای همسفر تصمیم بگیرد، بلکه با انتقال آموزشها و تجربه به او کمک میکند تا خودش مسیر درست را پیدا کند. اگر این ارتباط بر پایه عشق، احترام متقابل و اعتماد شکل بگیرد، هم آموزشها اثر عمیقتری خواهند داشت و هم لژیون به محیطی امن و سرشار از رشد تبدیل میشود.
من باور دارم بهترین راه برای جلباعتماد، عملکردن به آموزشهاست. وقتی گفتار و رفتار انسان یکی باشد، اعتماد هم آرامآرام شکل میگیرد؛ چون اعضا بیشتر از اینکه حرفهای ما را بهخاطر بسپارند، رفتار ما را به یاد میآورند. اگر رفتار ما همراه بامحبت، احترام و عمل به آموزشها باشد، همان پیوندی شکل میگیرد که کنگره از آن سخن میگوید؛ پیوندی که بر پایه محبت است و میتواند انسانها را در مسیر رشد کنار هم نگه دارد.
۴: به اعضای جدیدی که به این نمایندگی تازهوارد شدهاند چه توصیهای دارید؟
اگر از تجربه خودم بخواهم بگویم، میدانم که بسیاری از همسفران با نگرانی، خستگی و ترس وارد کنگره میشوند. تمام فکر و ذهنشان درگیر حال مسافرشان است و شاید هنوز ایمان و اعتماد کافی به مسیر نداشته باشند. اما آموزشهای کنگره به من یاد داد که برای رشد لازم است از ذرهبین برداشتن روی مسافر فاصله بگیرم و بیشتر روی آموزش گرفتن و تغییر خودم تمرکز کنم. وقتی این نگاه در من تغییر کرد، آرامش بیشتری را تجربه کردم و متوجه شدم که هر کس در مسیر خودش، با راهنمای خودش حرکت میکند.
به همسفران عزیز توصیه میکنم در جلسات حضور مستمر داشته باشند، به صحبتهای راهنما توجه کنند و آموزشها را بهآرامی وارد زندگیشان کنند. بهمرور، تغییرات را در خودشان و زندگیشان خواهند دید. کنگره راه را نشان میدهد، اما پیمودن این راه با صبر، نظم و عمل به آموزشها امکانپذیر میشود. در مسیر کنگره هیچکس تنها نیست. همانطور که ما روزی با کمک آموزشهای راهنمایمان و محبت اعضا مسیرمان را پیدا کردیم، امروز هم این بستر برای تازهواردان فراهم است.
جملهای که همیشه برایمان دلگرمکننده بوده، اینجا هم معنا پیدا میکند: «تنها پیوند محبت است که ما را به هم متصل نگاه میدارد.»
۵: آرزوی شما برای این نمایندگی در سالهای پیش رو چیست؟
آرزوی من برای این نمایندگی این است که روزبهروز در مسیر آموزش، خدمت و محبت رشد کند و به جایگاهی برسد که افراد بیشتری بتوانند پیام امید، رهایی و تغییر را دریافت کنند. میدانم که یک نمایندگی تازهتأسیس برای رشد، نیاز به زمان، صبر و تلاش دارد؛ زیرا تغییر نگاه جامعه نسبت به موضوع اعتیاد و پذیرفتن مسیر درمان، همیشه بهآرامی شکل میگیرد.
اما باور دارم بهترین معرفی برای کنگره، تغییراتی است که در وجود و زندگی اعضای آن اتفاق میافتد. امیدوارم هر یک از اعضای این نمایندگی، با کاربردیکردن آموزشهای کنگره در زندگی خود، به الگویی زیبا برای اطرافیان تبدیل شوند؛ الگویی که دیگران با دیدن آرامش، رفتار، منش و تغییرات مثبت آنان، به دنبال شناخت این مسیر بیایند. امیدوارم پیام کنگره به کسانی که درگیر اعتیاد و رنجهای آن هستند برسد و آنها بدانند که راهی برای بازگشت و ساختن دوباره زندگی وجود دارد.
اگر ما بتوانیم آموزشها را بهدرستی در زندگی خود جاری کنیم، بدون نیاز به توضیح زیاد، همین تغییرات مثبت ما میتوانند بهترین معرف کنگره باشند. امیدوارم من هم بتوانم با خدمت خود، سهم کوچکی در رشد این نهال تازه داشته باشم تا به درختی پربار تبدیل شود. در پایان، وظیفه خود میدانم از بنیان کنگره ۶۰ و خانواده محترم ایشان، بابت فراهمکردن این مسیر ارزشمند، صمیمانه تشکر و قدردانی کنم.
همچنین از راهنمای بزرگوارم که بامحبت و آموزشهایشان همواره چراغ راه من بودهاند و از همه خدمتگزاران شعبه بوئینزهرا که با عشق خدمت میکنند، سپاسگزارم. امیدوارم بتوانم با خدمت و عمل به آموزشها، قدردان این نعمت بزرگ باشم.
طراحِ سؤال و مصاحبهکننده: همسفرِ معصومه، رهجویِ راهنما همسفرِ محبوبه (لژیونِ سوم)
عکاس: همسفرِ اعظم، رهجویِ راهنما همسفرِ اعظم (لژیونِ یکم)
تنظیم و ارسال: همسفرِ فریبا، رهجویِ راهنما همسفرِ محبوبه(لژیونِ سوم) دبیر سایت
نگهبان سایت:همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون اول)
- تعداد بازدید از این مطلب :
847