English Version
This Site Is Available In English

عشق، خدمت و نجات همنوع، هدف لژیون سردار

عشق، خدمت و نجات همنوع، هدف لژیون سردار

ششمین جلسه از دور ششم جلسات لژیون سردار نمایندگی ایمان به استادی پهلوان مسافر موسی، نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر علی و خزانه داری مسافر حمید با دستور جلسه "وادی پنجم و تاثیر آن روی من" در تاریخ 29 تیر ماه 1405 ساعت 15:30 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

وقتی وادی‌ها و کتاب ۶۰ درجه را با دقت می‌خوانم، احساس می‌کنم خلاصه و چکیده همه آن‌ها در لژیون سردار معنا پیدا می‌کند. به نظر من، لژیون سردار یعنی انسانی که قدم در وادی عشق و محبت می‌گذارد؛ انسانی که به همنوع خود و به کسانی که به او نیاز دارند، عشق می‌ورزد و خدمت می‌کند.

روزی من با گرفتاری وارد شعبه شدم. واقعاً دردمند بودم و اعتیاد هزاران بند به دست و پایم بسته بود. اما قبل از من، انسان‌هایی در کنگره خدمت کرده بودند، چراغ این مسیر را روشن نگه داشته بودند و راهنماهای محترم با عشق، بدون هیچ توقع و خواسته‌ای، از وقت و زندگی خود می‌گذشتند تا انسانی مثل من که چهار یا پنج سال پیش با آن حال خراب وارد شعبه شده بود، بتواند درمان شود. واقعاً هیچ پزشک، روان‌پزشک یا روان‌شناسی نتوانسته بود مرا درمان کند. روزی نبود که از خداوند آرزوی مرگ نکنم. از زندگی خسته شده بودم، از همه انسان‌ها متنفر بودم و دائم با خداوند در جنگ بودم. تمام انرژی من صرف افکار بیهوده می‌شد.

خدا را شکر می‌کنم که قبل از من انسان‌های بامرام، باگذشت و عاشقی بودند. اگر آن‌ها خدمت را رها کرده بودند، من امروز کجا می‌رفتم؟ اگر آن‌ها هم بعد از رهایی دیگر به شعبه برنمی‌گشتند و هیچ خدمتی انجام نمی‌دادند، تکلیف افرادی مثل من چه می‌شد؟ در اصل، می‌خواهم یک نکته را هم بگویم؛ ما به کسی خدمت نمی‌کنیم، بلکه به خودمان خدمت می‌کنیم. من در بخش‌های مختلف نمایندگی خدمت کرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام که هر خدمتی که انجام داده‌ام، در واقع به خودم بازگشته است. حتی زمانی که پهلوان شدم، فکر می‌کردم برای دیگران کاری کرده‌ام، اما دیدم که بیشترین سود نصیب خودم شده است.

هر خدمتی که انجام دادم، دیدم هزاران برابرش گره از کار خودم باز شد. اگر گره از کار یک مسافر تازه‌وارد باز کردم، دیدم ده‌ها بند از زندگی خودم باز شد. اگر در بخش مالی حتی مبلغ اندکی کمک کردم، چندین برابر آن را در زندگی‌ام دریافت کردم. این را با تمام وجود لمس کرده‌ام. کنگره هیچ‌وقت نمی‌گذارد کسی طلبکارش شود. من با اطمینان این را می‌گویم، چون بارها آن را تجربه کرده‌ام. هیچ‌وقت احساس نکردم چیزی از دست داده‌ام؛ بلکه همیشه چندین برابر آن به زندگی‌ام بازگشته است.

وقتی برای گرفتن اجازه پهلوانی خدمت آقای مهندس رسیدم، از من پرسیدند: "هدفت چیست؟" واقعاً باید بدانیم برای چه می‌خواهیم خدمت کنیم؛ اگر هدف مشخص نباشد، خدمت هم معنایی پیدا نمی‌کند. گفتم: "در شهر من، سبزوار، شعبه کم است و افراد گرفتار زیاد هستند. بعضی از مسافران باید سه یا چهار ماه در نوبت بمانند." ما که مصرف‌کننده بوده‌ایم، خوب می‌دانیم در این سه یا چهار ماه ممکن است چه اتفاقی برای یک مصرف‌کننده بیفتد. شاید اصلاً فرصت درمان را از دست بدهد.

خدا را شکر، آقای مهندس اجازه دادند و این لطف بزرگی بود. من همیشه سپاسگزار خداوند هستم که چنین فرصتی را نصیبم کرد. به نظر من، بهترین لطفی که خداوند در حق من کرده، همین است که امروز در لژیون سردار کنار شما نشسته‌ام. اگر به گذشته برگردیم، می‌بینیم چهار یا پنج سال پیش هر کدام از ما کجا بودیم و امروز کجا هستیم. امروز کنار هم نشسته‌ایم تا به همنوعان خود خدمت کنیم، به آن‌ها کمک کنیم و شاید بتوانیم با نجات یک نفر، یک خانواده را از گرفتاری نجات دهیم. این بزرگ‌ترین لطف خداوند در حق ماست. امیدوارم تا آخر عمر، هرکدام از ما به اندازه توان خود قدمی برداریم؛ یکی با خدمت، یکی با محبت، یکی با کمک مالی و یکی به هر شکلی که از دستش برمی‌آید.

دوستان، این لژیون را در جای دیگری پیدا نمی‌کنید. این حس خوب، این بوی محبت و این حال خوشی که در شعبه‌های کنگره ۶۰ وجود دارد، جای دیگری قابل تجربه نیست. همه ما این را لمس کرده‌ایم. اگر عاشق نبودیم، امروز اینجا نبودیم. ما آمده‌ایم تا گرهی از زندگی انسانی که روزی شرایطی شبیه خودمان داشته است باز کنیم. از خداوند می‌خواهم همیشه در این مسیر پایدار و ثابت‌قدم باشم و برای همه شما نیز آرزوی سلامتی، موفقیت و خدمت بیشتر دارم.

ممنون از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید.

تایپ: مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: مسافر امیر
عکاس خبری: مسافر امیر
گروه خبری سایت نمایندگی ایمان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .