English Version
This Site Is Available In English

ساختارها به وسیله تفکر به وجود می‌آیند

ساختارها به وسیله تفکر به وجود می‌آیند

سلام دوستان الهام هستم یک همسفر؛

وادی پنجم: «در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن‌ را کامل می‌نماید.» در این وادی آموختم که انسان دارای صور آشکار و پنهان است و فقط چند کیلو گوشت و استخوان نیست. انسان در همین حیات زمینی، در چند جهان دیگر نیز زندگی می‌کند: جهان خاکی، جهان خواب و جهان ذهنی، البته حیات‌های دیگری نیز وجود دارند که قابل رؤیت نیستند. جهان ذهنی، مقدمه برنامه‌ریزی و تمرین برای چگونه زیستن در جهان خاکی و سایر جهان‌ها است. ساختارها به وسیله تفکر به وجود می‌آیند. من برای این‌که عملی را انجام دهم، ابتدا ساختار آن‌ را در ذهنم شکل می‌دهم و سپس آن‌ را به مرحله اجرا می‌رسانم یعنی تفکرات خود را از قوه به فعل تبدیل می‌کنم و برای انجام این عمل، باید از حالت استرس، ترس و عدم اعتمادبه‌نفس خارج شوم و به مرحله آرامش قدم بگذارم. برای رسیدن به این آرامش، تنها یک راه وجود دارد و آن تزکیه و پالایش انسان، دوری از ضدارزش‌ها و حرکت به سوی ارزش‌ها است. برای خروج از تاریکی‌ها، پله‌هایی عنوان شده است که اولین پله، بازگشت از ضدارزش‌ها است. دومین پله، خودداری است و گاهی انسان بین انجام دادن یا انجام ندادن کاری قرار می‌گیرد و نمی‌داند کدام درست و کدام نادرست است؛ بنابراین بهترین راه، انجام ندادن آن کار است. پله سوم، قناعت است که قناعت یعنی از کمترین امکانات، بهترین استفاده را داشته باشیم و این پله در زندگی به من آموخت که اگر مهمانی به خانه‌ام بیاید، می‌توانم با یک استکان چای ساده؛ اما با لبخند و رویی گشاده از او پذیرایی کنم و تمام محبت و احساس خود را نثارش کنم و در چنین شرایطی، حس خوبی بین ما جاری می‌شود؛ اما اگر بهترین پذیرایی را با چهره‌ای عبوس و اخلاقی نامناسب انجام دهم قطعاً آن حس خوب شکل نخواهد گرفت به همین دلیل، ترجیح می‌دهم از کمترین امکانات، بهترین بهره را ببرم. پله بعدی صبر است همان ویژگی ارزشمندی که در وجود بسیاری از اعضاء کنگره دیده می‌شود و صبر یعنی گذر زمان همراه با تلاش و کوشش لازم برای رسیدن به اهداف تعیین‌شده. پله بعدی، دوری از تجسس، قضاوت و غیبت است من در این پله آموختم که اگر کسی را قضاوت کنم، مطمئن باشم روزی خودم نیز قضاوت خواهم شد. پله بعدی پس‌انداز است دانه‌دانه، غله در انبار. روزی در یکی از جلسات، نام لژیون سردار را شنیدم و تمام وجودم پر از حسرت شد که چرا من نمی‌توانم عضو این لژیون باشم و با خودم می‌گفتم چرا تمام درآمدم صرف درمان می‌شود و نتیجه‌ای هم نمی‌گیرم، در صورتی‌که سیزده سال برای رسیدن به خواسته‌ام تلاش کرده بودم؛ اما زمانی رسید که تصمیم گرفتم عضو لژیون سردار شوم، کم‌کم و با پس‌انداز طی یک سال توانستم به این هدف برسم و سال اول، سال دوم و اکنون که در سال سوم عضویتم هستم، همچنان برای رسیدن به خواسته‌های خود تلاش می‌کنم. آنجا که فرمان را اجرا کردم و پله تسلیم را در برابر فرمان الهی به کار بستم، به خواسته‌ام رسیدم. وادی پنجم، مسیر زندگی من‌را تغییر داد و امیدوارم لایق باشم که همچنان در آموزش، خدمت و عشق به کنگره‌۶۰ غرق باشم.

سلام دوستان لیلا هستم یک‌ همسفر؛

«در جهان ما تفکر، قدرت‌ مطلق حل نیست؛ بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن‌ را کامل می‌نماید.» در کنگره آموزش گرفتم که برای انجام هر کاری، ابتدا باید تفکر داشته باشم و بدانم هیچ موجودی جهت بیهودگی به دنیا نیامده است و هیچ موجودی به اندازه خود انسان به فکر خود انسان نیست، همچنین آموزش گرفتم بار مسئولیت خود را بر گردن خداوند نیندازم و مشکلاتم را خودم حل کنم. در وادی پنجم آموختم که با تفکر خالی به هدف نمی‌رسم و برای این‌که بتوانم صعود کنم و از اضطراب و نگرانی خارج شوم باید هفت پله را با آرامش و به‌مرور زمان پشت‌سر بگذارم که این هفت پله عبارت‌اند از: برگشت از ضدارزش‌ها، خودداری، قناعت، صبر، تجسس، قضاوت، غیبت، پس‌انداز، توکل، رضا و تسلیم و عبور از این پله‌ها برای هر مسافر یا همسفری هم می‌تواند سخت و هم سهل باشد. اولین کاری که من می‌توانم انجام دهم این است که با تفکر صحیح، پندار سالم، گفتار سالم و کردار سالم داشته باشم؛ زیرا آموزش‌های کنگره به من یاد داد که وقتی تفکر و اندیشه‌ام مثبت و سالم باشد، می‌توانم گفتاری سالم و آموزنده داشته باشم و برای رسیدن به تعادل، به تزکیه و پالایش نیاز دارم. زمانی‌که از ضدارزش‌ها دوری کنم و از انجام برخی کارها خودداری کنم یاد می‌گیرم از ساده‌ترین چیزها و کمترین امکانات بهترین بهره را ببرم، با صبر و شکیبایی مشکلاتم را حل کنم و برای رسیدن به هدفم از افراد صالح مشورت بگیرم؛ اما نتیجه نهایی کار را خودم بپذیرم و بدانم که پایان شب سیاه، سپید است، به مرحله‌ای می‌رسم که یکی دیگر از آموزش‌های پربار کنگره، که خداوند آن را سر راه من قرار داده چراغ راه زندگی‌ام می‌شود. در وادی پنجم آموختم در زندگی دیگران سرک نکشم؛ زیرا این کار راه قضاوت و تجسس را برای من باز می‌کند و نتیجه آن این است که به اشتباه حکم صادر کنم و زیر دیوار شکسته و پوسیده غیبت قرار بگیرم، دیواری که سرانجام بر سر خودم خراب می‌شود و نتیجه‌ای جز آسیب ندارد و در چنین شرایطی به دنبال مقصر می‌گردم در حالی که مقصر اصلی، جهل، نادانی و ناآگاهی خود من است. یکی دیگر از آموزش‌های کنگره این است که بدانم همیشه زندگی بر وفق مراد من نیست، چون زندگی فراز و نشیب‌ها و بالا و بلندی‌های بسیاری دارد و باید برای مشکلات زندگی آماده باشم و همیشه پس‌انداز مادی و معنوی داشته باشم؛ زیرا پس‌انداز، خود معجزه و حکمتی دارد که باید آن‌را حس کنم و این فرهنگ را به فرزندان‌مان نیز آموزش دهیم همان‌گونه که گفته می‌شود: «پس‌انداز، دانه‌دانه است و غله در انبار.» در وادی پنجم آموزش گرفتم که در مسیر حرکت، به خداوند توکل کنم، به رضای قدرت مطلق راضی باشم و بدانم تا زمانی‌که با تفکر و تلاش حرکت می‌کنم، اگر آنچه قدرت مطلق مقرر می‌فرماید مطابق خواسته من باشد، راضی و خوشنود خواهم بود؛ اما زمانی‌که وارد مرحله تسلیم می‌شوم، دیگر خواسته‌ای از خود ندارم و در آنجا، امر، امر قدرت مطلق است، نه می‌توانم موافق باشم و نه مخالف؛ زیرا مرحله تسلیم، مرحله‌ای بسیار دشوار و در عین حال زیبا است. ان‌شاءالله چهار وادی کتاب عشق، چراغ راه همه ما برای رسیدن به قدرت مطلق باشد.

سلام دوستان صدیقه هستم یک همسفر؛

در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه توام با رفتن و رسیدن، آن‌ را کامل می‌نماییم. ما در چهار وادی تفکر کردن را یاد گرفتیم؛ ولی وادی پنجم به ما می‌گوید فقط تفکر کافی نیست؛ بلکه باید حرکت کنیم و با تلاش و کوشش خود به هدف‌مان برسیم. در این وادی اگر ما نتوانیم ساختار ذهنی و تفکر خود را تبدیل به ساختارهای عملیاتی کنیم هیچ‌گاه به نتیجه نمی‌رسیم و در این وادی هفت راهکار برای ما بیان می‌شود تا بتوانیم حرکتی درست و اصولی داشته باشیم. دوری از ضدارزش‌ها: اولین پله برای بالا رفتن ما است یعنی گذشتن از تاریکی‌ها و رسیدن به روشنایی‌ها. خودداری: کسی که خود را از انجام عمل ناپسند نگه می‌دارد و مواظب رفتار خود است. قناعت: یک ویژگی پسندیده است که به ما کمک می‌کند با آنچه داریم احساس خوشبختی کنیم و به چیزهایی که دیگران دارند حسادت نورزیم. صبر: صبر کردن یکی از راه‌های مقاومت انسان در شرایط دشوار است. تجسس، قضاوت و غیبت: این‌ها به‌خاطر نادانی و جهل انسان است که تجسس کردن یعنی جستجو کردن و میوه تجسس قضاوت و غیبت است و این وادی به ما می‌آوزد برای رسیدن به خود و طی کردن مسیر باید از این سه پارامتر دوری کنیم در غیر این صورت از مسیر دور و به بیراهه می‌رویم. پس‌انداز: پس‌انداز برای تمامی انسان‌ها یک ‌ضرورت است در پس‌انداز کردن حکمت و معجزه‌ای هست که تا به آن دست نیابیم متوجه قدرت و برکت آن نخواهیم شد. توکل، رضا و تسلیم: ما باید در تمام شرایط زندگی همراه با تلاش و کوشش به خدا توکل کنیم، توکل به خدا یعنی راضی هستم به رضای او و ما باید از این دو مرحله توکل و رضا عبور کنیم تا به مرحله تسلیم برسیم.

سلام دوستان کیهان هستم یک همسفر؛ 

در کنگره‌۶۰ یاد گرفتم که تمام مشکلاتی که با آن‌ها روبه‌رو هستم، بر اثر ناآگاهی و عدم تفکر صحیح من در انجام کارها بوده است و جز خودم کسی نمی‌تواند مشکلاتم را حل کند؛ اما حالا یک سوال مهم ذهن من‌را به خود مشغول کرده است؛ چرا اکنون که آموزش دیده‌ام، نمی‌توانم ساختارهای فکری خود را به عمل درآورم؟ وادی پنجم پاسخ این سوال را برایم روشن کرده است. برای این کار باید از حالت اضطراب، ترس، ناامیدی و سایر احساسات منفی خارج شوم و به مرحله آرامش قدم بگذارم تا بتوانم تفکرات خود را به اجرا درآورم. برای رسیدن به آرامش، باید پاکسازی و سازندگی را از خودم آغاز کنم. وادی پنجم پله‌هایی را به من معرفی می‌کند تا آن‌ها را مرحله‌به‌مرحله به اجرا درآورم و به آرامش برسم و این پله‌ها شامل برگشت از ضدارزش‌ها، خودداری، قناعت، صبر، دوری از تجسس، قضاوت و غیبت، پس‌انداز، توکل، رضا و تسلیم است و برای طی‌کردن هر یک از این پله‌ها، به تلاش بسیار و زمان طولانی نیاز دارم، پس باید صبور باشم و هرگز دست از تلاش و کوشش برندارم تا به هدف برسم.

سلام دوستان نرجس هستم یک همسفر؛

وقتی با مشکل اعتیاد فرزندم مواجه شدم، دائماً خودم را سرزنش می‌کردم که مادر خوبی نبوده‌ام و وظیفه خود را به‌درستی انجام نداده‌ام؛ اما وقتی با آموزش‌های کنگره پیش رفتم و وادی‌ها را یاد گرفتم، به‌ویژه در وادی پنجم زمانی‌که به پله‌های خروج از ناامیدی، اضطراب و نگرانی رسیدم، آرام شدم. پله هفتم این وادی درباره توکل، رضا و تسلیم سخن می‌گوید و من دریافتم که توکل، رضا و تسلیم فقط در زمان خوشی و هنگامی که همه‌چیز بر وفق مراد ما است معنا پیدا نمی‌کند؛ بلکه در هر موقعیت و در دل هر سختی نیز باید به این سه اصل توجه داشته باشیم، پس با توکل بر قدرت مطلق، حرکتم را تقویت کردم و با راضی بودن به امر الهی و تقدیر، به آرامش رسیدم و اکنون می‌کوشم در هر زمان و در هر شرایطی تسلیم امر الهی باشم هرچند این مرحله، بسیار سخت و دشوار است. در این وادی، امور زندگی‌ام را از مرحله فکر به مرحله عمل، ایمان و باور رساندم و تا حدودی کنترل بحران‌ها را آموخته‌ام.

عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر شکیبا (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر طوبی رهجوی راهنما همسفر منیژه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون چهارم) دبیر سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .