English Version
This Site Is Available In English

«ویرانی اعتیاد ، اولین قدم برای ساختن یک زندگی درخشان است.»

«ویرانی اعتیاد ، اولین قدم برای ساختن یک زندگی درخشان است.»

جلسه هشتم از دور بیست و هشتم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 شعبه تخت جمشید شیراز با استادی مسافر ایمان و نگهبانی مسافر کنعان ودبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه تخریب های شیشه و درمان آن  با متد DST , در تاریخ 1405/04/25 رأس ساعت 17 آغازبه کارکرد.

خلاصه سخنان استاد،


عرض سلام و خدا قوت خدمت تمامی دوستان ،همسفران و مسافران عزیز را دارم. امروز دو دستور جلسه داریم ، که دستور جلسه ی اول شیشه و مخدرهای صنعتی بوده و دستور جلسه ی دوم جشن تولد اولین سال رهایی راهنمای محترم تازه واردین آقا حمیدرضا می باشد.
به دستور جلسه اول میپردازیم ، همان طور که می‌دانید شیشه اولین بار در جنگ جهانی دوم برای نخوابیدن و گرفتن انرژی و توانایی جنگیدن سربازان به آن ها داده میشد.درکنگره 60 به شیشه بمب اتمی مواد مخدر می گویند و در کتاب چهارده مقاله مصرف کنندگان شیشه را مصرف کنندگان شاخ دار می نامند. ترکیبات این ماده ی مخدر باعث افزایش سطح دوپامین بدن میشود و به دنبال آن باعث جابجا شدن حس ها میگردد. ما چیزی به نام کابوس داریم که در خواب اتفاق می افتد و اما در اثر مصرف شیشه چیزی بدتر از آن به نام توهم به وجود می آید که در بیداری اتفاق می افتد، و پنج حس درون و بیرون را  مختل میکند و باعث میشود اتفاقات عجیب  وناگواری رخ بدهد. ماده ی مخدر فوق العاده  قوی میباشد و مصرف کننده ممکن است چند روز نخوابد و یا چندین روز در خواب باشد.اما چاره چیست؟ روش درمان آن کمپ یا قرص های شیمیایی نیست ، درمان شیشه در کنگره 60 با روش DST اتفاق می افتد. با استفاده از داروی اوپیوم در طی عملیات به خصوص  سیستم های بدن که در اثر مصرف شیشه از تعادل خارج شده،طی یک بازه ی زمانی ده تا یازده ماه برمیگردد و به حالت تعادل میرسد.
دستور جلسه ی دوم:
آقا حمیدرضا  برج شش چهارصد و سه با یک حال خراب وارد لژیون نهم شدن. بسیار پسر مودب و حرف گوش کن و ساکت هستن. سی دی هایشان را بسیار  خوش خط مینوشتن. مشارکت های بسیار کوتاه و زیبا انجام میدادن و مرتب و منظم سفر نمودن.
همان طور که خودشان به حال خوش و درمان رسیدن پای کار ماندن و راهنمای تازه واردین شدن و به دیگران کمک می نمایند و از رحمت الهی برخوردار هستند. تولدشون را به خودشون و همسفرهاشون تبریک میگویم و برایشان در ادامه ی مسیر آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم که ثابت قدم و استوار باشند .

اعلام سفر مسافر حمیدرضا

سلام حمیدرضا هستم مسافر
بعد از ده سال تخریب با کنگره ۶۰ شعبه تخت جمشید شیراز آشنا شدم. تحت درمان قرار گرفتم به روش DST داروی درمان شربت OT مدت ۱۱ ماه در لژیون نهم با استاد عزیز اقا ایمان امینی سفر کردم و الان مدت یک سال و ۱۱ ماهه که آزاد و رها هستم.


آرزوی مسافر حمیدرضا

دو تا آرزو دارم که دوست دارم هر دوتای آنها را بگویم ، اینکه در شیراز خیلی شعبه‌های بیشتری از کنگره ۶۰ باشد که خیلی‌های دیگه هم مثل من بتوانند به درمان واقعی و حال خوب برسند ، و آرزوی دوم هم این است که هر کس از این در وارد می‌شود و برای درمان واقعی آمده خداوند دعایش را مستجاب کند و به درمان قطعی و حال خوش برسد.

صحبت های مسافر حمیدرضا راهنمای لژیون تازه واردین؛
خدا را شاکرم که توانستم از آن روزهای تاریکی بیرون بیایم و بار دیگر فرصت زندگی داشته باشم. تشکر می‌کنم از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان که این بستر را برای ما فراهم کردند و اجازه دادند ما یکبار به ‌صورت واقعی برای همیشه درمان شویم و زندگیمان ادامه داشته باشد؛ همچنین تشکر می‌کنم از ایجنت محترم، مسافر احمد رشیدی ، اگر بخواهم در مورد آشنایی با کنگره بگویم شاید برای کسی پیش نیامده باشد که به این شکل با کنگره آشنا شود من در اصل خیلی اهل خواندن کتاب نبودم و یک روز که داشتم با گوشی کار می‌کردم در سایت کتابی را دیدم که شرح حال یک مسافری بود که در کنگره سفر کرده بود. کتاب «ویولون‌ زن روی پل» نمی‌دانستم این کتاب در مورد چیست؛ ولی مشتاق شدم که آن را تهیه کنم و بخوانم. کتاب را گرفتم؛ ولی تا نصفه‌های کتاب بیشتر نخواندم؛ یعنی تا جایی که هنوز مسافر با کنگره آشنا نشده بود را خواندم و ادامه آن را رها کردم تا ۳ الی ۴ ماهی بعد که در حال مصرف بودم تصمیم گرفتم که کتاب را تمام کنم؛ وقتی کتاب را تمام کردم، متوجه شدم که همسفرم قبل از من این کتاب را خوانده بود و شنیده بود که جایی هست به اسم کنگره۶۰ و ما با هزاران بحث به این جا آمدیم؛ چون اعتمادی نداشتم، فکر می‌کردم مثل کمپ هست و نتیجه‌ای نمی‌گیریم.  با همسفرم بحث کردم که اینجا با جاهای دیگر فرقی ندارد و نمی‌خواهم به این مکان بیایم که همان لحظه مرزبان محترم، آمدند و باعث شدند که من در کنگره ماندگار شوم بسیار از ایشان سپاسگزارم و بیشتر از این وقت جلسه را نمی‌گیرم. ممنونم

همسفر زهرا (مرزبان خبری):
خدا را شاکر و سپاسگزارم که در این جایگاه هستم، من هم از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان خیلی تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردن تا منِ زهرا و مسافرم و خانواده‌ام به درمان و حال خوش برسیم از راهنمای مسافرم، مسافر ایمان کمال تشکر دارم و از راهنما مسافر مسعود و راهنمای بسیار خوبم همسفر فاطمه قانع که در این مسیر به من بسیار کمک کردند که الآن اینجا باشم؛ همچنین از همسفر میترای عزیز راهنمای خدمتم که در کنار ایشان خیلی آموزش گرفتم کمال قدردانی را دارم ،  دوست دارم  این جا  از سختی‌هایی که داشتم کمی صحبت کنم ، یکی از سختی‌هایم  این بود، در شهر غریب و با مصرف‌کننده زندگی‌کردن خیلی سخت بود؛ آمدیم کنگره و زمانی که وارد شدیم تمام فکر و ذکر من این بود که کاری کنم که مسافرم زودتر درمان بشوند؛ البته به درمان فکر نمی‌کردم. برای این که ترک کند راه‌های خیلی زیادی رفته بودم و همیشه به دنبال راهی بودم که مسافرم را نجات بدهم، به اشتباه کمپ بردم و خیلی ترک‌های ناموفقی داشت که فکر می‌کنم مقصر قسمتی از اشتباهات هم خود من بودم که این‌قدر عجله داشتم که سریع در ۱۰ روز باید ترک کند تا کسی متوجه نشود و این باعث شد مصرف چندگانه‌ای داشته باشد. یادم است زمانی که کمپ رفتم خیلی اصرار داشتم و راحیل هم خیلی بچه بود و در شهر غریب واقعاً سخت بود که مسافر خودت را راهی کمپ کنی، وقتی فرستادم هر شب خودم می‌رفتم جلوی کمپ و نگاه آن درب بلند می‌کردم و تا صبح گریه می‌کردم، تا این که آمدیم کنگره و اوایل هم خیلی اذیت می‌کرد تا کنگره بیاید و همین‌جا تشکر می‌کنم از مرزبان آن دوره، مسافر ابوطالب که اگر ایشان جلوی درب نبودن، مسافر حمیدرضا می‌رفت و برنمی‌گشت و منم اصلاً امیدی نداشتم که برگردد. آن زمان گفتند: بروید و سه‌شنبه برگردید که مسافر ابوطالب از درب مرزبانی آمدند و گفتند: نه حالا بیایید داخل جلسه و همان شد که مسافر حمیدرضا بیاید و ادامه بدهد؛  این را می‌گویم برای تمام همسفرانی که سفر اولی هستند و تمام فکرشان درمان مسافرشان است. من زمانی که وارد لژیون شدم، صندلیم طوری بود که مسافرم را چک کنم، کی می‌آید؟ کی می‌رود؟ چرا داخل نیامد؟ اصلاً هیچ متوجه نمی‌شدم که خودم اینجا آمدم چه کار کنم و تمام فکرم این بود که بین مسافرها پیدایش کنم و اگر نمی‌دیدمش واقعاً حالم خراب می‌شد. روزی راهنمایم همسفر فاطمه گفتند: زهرا بس است، تا کی می‌خواهی این جوری ادامه بدهی، بعد از آن صندلیم را چرخاندم به پشت مسافران و دیگر اصلاً کاری به مسافرم نداشتم؛ می‌آمد، نمی‌آمد، هم اصلاً واقعاً برایم اهمیتی نداشت. دیگر این‌که سر مسئله پارک آمدن هم خیلی اذیت کرد؛ می‌آمد ولی داخل ماشین می‌نشست. خوب واقعاً آن لحظه‌هایی که خودم می‌آمدم به این نتیجه رسیدم که دوربینم را به سمت خودم بچرخانم و سفر خودم را ادامه بدهم. خدا را شکر مسافر حمیدرضا سفر خوبی داشت و من دیگر در کار او دخالت نمی‌کردم. چیزی که لازم است بگویم: یکبار وقتی پله‌هایش را کم می‌کرد کمی می‌ترسید و به من گفت: خیلی حالم بد است! می‌خواهم بگویم به جایی رسیدم که به او گفتم: اگر می‌دانی حالت بد است، می‌توانی بروی مصرف کنی، تا این حد رسیده بودم، منی که خیلی نگران حال و احوالش بودم به جایی رسیدم که این حرف‌ها را به او می‌زدم، دیگر کاری به کارش نداشتم و الهی شکر امروز خدمت می‌کنند و من به ایشان واقعاً افتخار می‌کنم.

همسفر راحیل:
سلام دوستان راحیل هستم یک همسفر، من هم از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که چنین بستری را فراهم کردند که پدر و مادرم به اینجا بیایند و درمان شوند؛ همین‌طور از راهنمای پدرم آقا ایمان و آقا مسعود و راهنمای مادرم خانم فاطمه عزیز تشکر می‌کنم که به مامان و بابا من کمک کردند تا به رهایی و حال خوش برسیم.

راهنما همسفر فاطمه قانع:
سلام دوستان فاطمه هستم راهنمای یک همسفر، خیلی خوشحالم و خداوند را شاکر و سپاسگزارم که امروز در جمع شما عزیزان هستم؛ اولین سال رهایی مسافر حمیدرضا و همسفران محترمشان زهرای عزیز و راحیل عزیز تبریک می‌گویم در رأس به بنیان کنگره۶۰ و خانواده محترم ایشان، خودشان و راهنمایان محترم مسافرشان، مسافر ایمان . پیامی که تولدها دارند برای یک تازه وارد، سفر اولی‌ها این است که در کنگره۶۰ هر نوع مواد مصرفی، درمان قطعی دارد به شرطی که فرد خواسته درمان داشته باشد و و نمونه‌اش هم همین الگوها و سندهای زنده و بدون نقص هستند که در کنگره درمان می‌شوند و در ادامه در جایگاه‌های خدمتی قرار می‌گیرند که ما نمونه‌هایشان را می‌بینیم. خوب من هم اگر بخواهم در مورد همسفر زهرا بگویم: در تاریخ ۱۴۰۲/۰۴/۲۶ وارد لژیون دوم شدند و سفر خیلی خوبی داشتند؛ بسیار منظم و فرمانبردار بودند، همه کارهایشان را به موقع و به وقت انجام می‌دادند، در طول سفر اصلاً من از ایشان نافرمانی ندیدم و از ایشان راضی بودم و هستم، سفر خیلی خوبی داشتند، همین‌طور که مسافرها در مورد مسافر حمیدرضا تعریف کردند از مؤدب بودن و از در حاشیه نبودنشان دقیقاً همسفرشان هم همین ویژگی را داشتند؛ بسیار مؤدب و بدون حاشیه سفرشان را انجام دادند در ادامه عشق به خدمت داشتند که در جایگاه خدمتی قرار بگیرند و خدمت کنند، خدا را شاکرم الآن خودشان، مرزبان هستند و مسافرشان در جایگاه راهنمای تازه‌واردین خدمت می‌کنند. من از صمیم قلب این رهایی را تبریک می‌گویم و ان‌شاءالله که باشند، بمانند و آزادمردیشان را جشن بگیریم و در جایگاه‌های خدمتی مختلف این عزیزان را ببینیم.

 

تایپ وبارگذاری: مسافر هادی

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .