جلسه پنجم از دور سوم کارگاه آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی گرمسار استادی راهنما همسفر عارفه، نگهبانی همسفر اعظم و دبیری همسفر انسیه با دستور جلسه «وادی پنجم و تاثیر آن روی من» روز یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت :۰۰ :۱۷ شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
این وادی به ما می گوید؛ که ما باید سعی کنیم که از آن دنیای ذهن خارج شویم و وارد دنیای عمل بشویم؛ سعی کنیم آن چیزی که آموزش گرفتهایم، را عملی کنیم. من چون راهنمای تازه واردین هم هستم؛ خیلی از افرادی که وارد میشوند؛ می گویند، چگونه زندگیمان را تغییر بدهیم، با توجه به آن چیزی که داخل این وادی یاد گرفتهایم و این وادی دقیقاً حرفش این است؛ که ما باید عمل کنیم. همان جوری که گفتم فقط آموزش صرف نیست؛ ما فقط آموزش نمیگیریم، سعی میکنیم؛ تک تک آموزشها را در خودمان پیاده کنیم.
آقای مهندس یک سری قدمها را معرفی میکنند؛ که داخل لژیون سردار ما دو مورد را صحبت کردیم. قناعت و پس انداز بود؛ هر کدام از این قدمها که ما میتوانیم طی کنیم دنیایی از حرف را دارند؛ حالا پله اول که میگوید؛ دوری از ضد ارزش ها، من هم آن اوایل که به کنگره آمده بودم، خیلی این اسم ضد ارزش برای من سنگین بود. اینکه چرا اینجا هم دارد ارزش گذاری می شود؛ من قبلاً تمام باورهای خودم را از دست داده بودم و با هر چیزی که ارزش و ضد ارزش میکرد مخالف بودم؛ اما امروز، صحبتی که خانم عاطفه کرد خیلی جالب بود؛ ایشان فرمودند: اصلاً نگویید ضد ارزش، هر چیزی که ارزش نداشته باشد، میشود ضد ارزش. هر چیزی که بیارزش باشد و حالا میتوانیم اسمش را بگذاریم کار منفی، کار نادرست، هرجور که ما میتوانیم ارتباط برقرار کنیم؛ یا یک سری کارهای نادرست است که اگر انجامش بدهیم ما را از آن تعادل خارج میکند و ما را وارد دنیای تاریکی میکند؛ یکی از آنها مواد مخدر است؛ که خوب باعث میشود فرد از تعادل خارج بشود.
مواد مخدر به خاطر تخریبی که در سیستم بدن وارد میکند؛ باعث میشود که از خانواده دوری کند، این بند محکمی است که به پایش بسته میشود؛ اولش خیلی لذت بخش است، خیلی شیرین است که باعث بیشتر شدن تمرکز و توان همه این چیزها میشود ولی، بعد از یک مدت دیگر میشود؛ آن بندی که هرجا میروی باید با خودت بکشی، در جمع خانواده نمیتوانی راحت باشی، در جمع هر دوستی نمیتوانید بروید و کلی محدودیت که به خاطر این بند ایجاد میشود.
یک بند دیگر اضافه وزن است که خیلیها به خاطر اضافه وزنشان محدودیتهایی برایشان ایجاد میشود؛ یعنی اگر نگاه کنیم مثل همان مواد مخدر است؛ فرد فقط به فکر این است که کدام رستوران بروم و فلان خوراکی را بخورم، که لذت بیشتری ببرم، یک بند دیگری که وجود دارد بند سیگار و قلیان و مواد نیکوتین دار است که آن هم مثل مواد مخدر در اول خیلی جذاب است؛ هیچ شکی نیست یعنی همه مصرف کنندهها اولش لذت میبرند و واقعاً چیز لذت بخشی است. من خودم خیلی سیگارو قلیان را دوست داشتم، می گفتم اصلاً بدون اینها نمیشود زندگی کرد ولی، بعد از یک مدت تبدیل به بند میشود؛به جایی رسیدم و دیدم که از خانواده دوری میکنم مخصوصا اگر خانواده ندانند. من اوایل کنار دوستانم مصرف میکردم، بعد همین که دیدم واکنش منفی دارند کم کم ارتباطم را دور میکردم و کلاً حذفشان کردم. در اینجا آن سیگار برای من تعیین میکرد که با کی دوست بشوم. و سیگار همدم و پناه من میشود؛
یک سری از بندها دیده نمیشود مثل دروغ گفتن، غیبت کردن و شاید اینجوری ملموس نباشد باید بتوانیم تک تک اینها را عملی کنیم در وجود خودمان پیاده کنیم و باور کنیم، آقای مهندس هر چیزی که میگوید، به نفع خودمان است. او یک انسان توانمند میخواهد که در تمام جهات باش آقای مهندس دغدغه مال من را دارد و میخواهد؛ انسانی با توانمندی مالی باشم، دغدغه سلامت من را دارد و میخواهد یک انسان چابک باشم و بتوانم راحت پیادهروی کنم، فعالیتهایم را انجام بدهم؛ دغدغه تغذیه و دغدغه سلامت ما را با همین سفرهایی که برایمان مهیا کرده است واقعاً به خودم میگویم؛ به تک تک آموزش باید عمل کنم چون خیر من داخل آن است و قطعاً بهره بیشتری خواهم برد؛ بهتر میتوانم از فضای کنگره استفاده کنم و خودم را از خودم یک نسخه بهتر تبدیل کنم.

تایپیست: همسفر آزاده رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون اول)
ویرایش: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون اول)
ارسال: راهنما همسفر زینب ( مرزبان خبری)
همسفران نمایندگی گرمسار
- تعداد بازدید از این مطلب :
117