همسفر زهرا.الف
قدرت، یک سکون نیست؛ یک تپش است. کسانی که به دنبال <<قدرت مطلق>>ایستایی هستند، در واقع به دنبال مرگِ قدرتاند. در جهانِ ما، قدرت نه در نشستن، که در رفتن و رسیدن معنا مییابد. قدرت واقعی، همان جریانی است که از میانِ دست دادنِ آنچه هست، و تلاش برای رسیدن به آنچه باید باشد، عبور میکند. قدرت بدون حرکت، تنها یک توهمِ سنگین است؛ اما قدرتی که با رقصِ رفتن و رسیدن همراه باشد، همان حقیقتِ جاریِ جهان است.»
برخی فکر میکنند، نامگذاریهای اشتباه یا حبس کردنِ مبارزات در قالبِ واژههای ثابت، میتوان قدرت را مهار کرد. اما آنها نمیدانند که قدرت، یک تندرویِ ایستا نیست. تاریخ به ما میآموزد که تفکرِ قدرتِ مطلق، همیشه به بنبست میرسد. قدرتِ واقعی در کنگرهها و در میادین، نه در آن چیزی که داریم، بلکه در آن مسیری است که میانِ رفتن از دست دادنِ کهنگیها و رسیدن به آرمانهای نو) طی میکنیم. قدرت، نه یک جایگاه، که یک حرکتِ مداوم است.»
سرانجام، قدم به آستانهی وادی پنجم مانند:جناب مهندس دژاکام گذاشتم؛ جایی که گویی آسمان، سنگینیِ خاطراتش را بر شانههای صخرههای بیجان رها کرده است. اینجا، سکوت تنها فریادی است که در گلوگاهِ درهها خفه شده و باد، همچون روحِ سرگردانی که در جستجوی آرامش است، میان سنگلوها ناله میکند.
در این وادی، نور نه برای روشنگری، که برای آشکار کردنِ سایههای عمیقتر است. هر گام که بر خاکِ این قلمرو برمیدارم، گویی با صوت قدمهای گذشتگان در گذر زمان همآوا میشوم. دژاکام، با آن شکوهِ خاموش و صلابتِ بیرحمانهاش، نه تنها مرزی میان دو جهان است، بلکه مرزی است میانِ آنچه هست و آنچه در پسِ پردهی غبارِ تاریخ، پنهان مانده است.
گویی در این میانهیِ میان، من نه یک مسافر، که بخشی از این منظرهیِ سوگوار هستم؛ تماشاگرِ رقصِ سایهها بر دیوارههای صخره و شنوندهیِ زمزمهیِ سنگها که از شکوهِ از دست رفتهیِ روزگار سخن میگویند. در وادی پنجم، کلمات رنگ میبازند و تنها حضورِ ملموسِ تنهایی است که در تار و پودِ این فضا تنیده شده است.
همسفر مریم.م
زمانی که آموزشها فقط در ذهن من باشند اتفاق خاصی در زندگیام نمیافتد،دانستن به تنهایی کافی نیست،آنچه زندگی مرا تغییر میدهدعمل کردن به آموزشهاست. قبل از ورود به کنگره همیشه فکر میکردم اگر اطلاعات بیشتری داشته باشم، مشکلاتم حل میشود،اما امروز متوجه شدهام که بسیاری از چیزها را میدانستم ولی به آنها عمل نمیکردم. وادی پنجم به من یاد داد که فاصله بین دانستن و رسیدن، با عمل کردن پر میشود.
این وادی باعث شد، مسئولیت زندگی خودم را بیشتر بپذیرم. یاد گرفتم به جای اینکه منتظر تغییر دیگران باشم، از خودم شروع کنم. اگر میخواهم آرامش بیشتری داشته باشم باید روی رفتار، گفتار و افکار خودم کار کنم.
یکی دیگر از تأثیرات این وادی برای من رها شدن از امروز و فردا کردن بود. گاهی تصمیم میگرفتم صبورتر باشم، کمتر قضاوت کنم یا بیشتر آموزش ببینم، اما اجرای آن را به زمان دیگری می گذاشتم . <<وادی پنجم>>به من آموخت که بهترین زمان برای شروع، همین امروز است.
در مسیر همسفری هم هر زمان آموزشها را به عمل تبدیل کردم، نتیجه آن را در آرامش خودم و فضای خانواده دیدم. فهمیدم تغییرهای بزرگ، از قدمهای کوچک و مستمر به وجود میآید، نه از تصمیمهای بزرگ و بدون عمل.
امروز هر بار که این وادی را مرور میکنم، از خودم میپرسم: از آموزشهایی که گرفتهام، امروز به کدامیک عمل کردهام؟ این سؤال باعث میشود به جای جمع کردن اطلاعات، به فکر ساختن خودم باشم.
امیدوارم بتوانم هر روز حتی یک قدم کوچک در مسیر عمل به آموزشها بردارم؛ چون باور دارم خداوند نتیجه تلاشهای درست را در زمان مناسب به انسان خواهد داد.
همسفر سیما.
زمانی که برای اولین بار وادی پنجم را خواندم احساس کردم، این وادی یک تلنگر جدی به من میزند.انگار میگوید، تا چه زمانی فقط میخواهی بدانی فکر کنی یا برنامهریزی کنی؟ بالاخره باید از جایی حرکت را آغاز کنی این وادی به من فهماند که تفکر، آغاز راه است، اما ماندن در مرحله فکرخودش نوعی سکون است.
من قبل از آشنایی با کنگره همیشه تصور میکردم، اگر شرایط زندگیام بهتر شود اگر اطرافیانم تغییر کنند یا اگر مشکلاتم کمتر شودآن وقت میتوانم آرامش را تجربه کنم. اما وادی پنجم،نگاه مرا تغییر دادفهمیدم آرامش نتیجه عمل درست من است نه نتیجه رفتار دیگران.
این وادی باعث شد،بیشتر به مسئولیت خودم فکر کنم متوجه شدم. خیلی وقتها برای انجام ندادن یک کار بهانههای زیادی پیدا میکنم کمبود وقت، خستگی یا شرایط نامناسب اما وادی پنجم به من یاد داد که اگر خواسته واقعی وجود داشته باشد. انسان راه را پیدا میکند نه بهانه را یکی از بخشهایی که خیلی روی من تأثیر گذاشت این بود،که تغییر با کارهای بزرگ شروع نمیشود.گاهی یک تصمیم کوچک مثل گوش دادن با حوصله کنترل یک جمله یا سکوت در زمانی که لازم است میتواند مسیر یک روز یا حتی یک زندگی را تغییر دهداین نگاه باعث شد،دیگر منتظر اتفاقهای بزرگ نباشم و ارزش قدمهای کوچک را درک کنم.
در جایگاه همسفر وادی پنجم کمک بزرگی به من کرد قبلاً بیشتر حواسم به عملکرد مسافرم بود،اینکه چقدر تغییر کرده یا نکرده است اما امروز سعی میکنم بیشتر از خودم سؤال بپرسم که من امروز چه کاری برای رشد خودم انجام دادهام؟ آیا فقط آموزش دیدهام یا به آن عمل هم کردهام؟ این سؤال جهت نگاه مرا از دیگران به سمت خودم برگرداند.
به نظر من وادی پنجم یعنی،تبدیل آموزش به رفتار یعنی اگر از احترام صحبت میکنم در عمل احترام بگذارم اگر از صبر میگویم در سختیها صبور باشم اگر از محبت حرف میزنم آن را در رفتارم نشان بدهم چون تا زمانی که آموزشها در رفتار ما دیده نشوند هنوز به نتیجه واقعی نرسیدهایم.
امروز هر وقت احساس میکنم در زندگی متوقف شدهام، به خودم یادآوری میکنم که هیچ قفلی بدون حرکت باز نمیشود. شاید قدمهایم کوچک باشند، اما اگر هر روز ادامه پیدا کنند مرا به مقصد نزدیکتر میکنند. این بزرگترین هدیهای بود که وادی پنجم به من داد، اینکه به جای منتظر ماندن حرکت کنم و به جای توقع از دیگران از خودم شروع کنم.
رابط خبری :راهنمای تغذیه همسفر ام البنین
ارسال:همسفر زهرا.خ رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
47