دهمین جلسه از دوره ششم، از سری جلسات ماهیانه لژیون سردار، نمایندگی پرویناعتصامی اراک، با استادی دنور مسافر جهانگیر ، نگهبانی دنور ، مسافر جواد و دبیری مسافر ناصر، و خزانه داری مسافر امیر حسین با دستور جلسه ((وادی پنجم ، در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست بلکه توام با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید))
در روز یکشنبه، تاریخ ۱۴۰۵/۰۴/۲۸ راس ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان جهانگیر هستم یک مسافر،
اول از همه خدا را شکر میکنم که این راه نمایان شد. من به کنگره آمدم تا آموزش ببینم. دوم، از مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر میکنم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا منِ جهانگیر به اینجا بیایم، آموزش ببینم و به درمان برسم. پس از درمان نیز بتوانم به آن تفکری که وادی اول به آن اشاره میکند بیندیشم و چهارده وادیای را که پیش روی ما قرار دارد، یکییکی به مرحله عمل برسانم.
همچنین از راهنمای خودم، آقا حامد، تشکر میکنم. این واژه «سرداری» که اکنون مطرح است را از آقا حامد آموختم. ایشان همیشه در لژیون میگویند که انسان باید اقتصادی فکر کند و هیچگاه از انجام کاری که میخواهد انجام دهد نترسد و با ترس تصمیم نگیرد.
یک خاطره هم در مورد همین موضوع میخواهم تعریف کنم. یک بار آقا پوریا در این باره صحبت کرد. من خودم در گذشته بهصورت جدی سیگار نمیکشیدم و روزی سه یا چهار نخ سیگار مصرف میکردم. زمانی که در لژیون مینشستیم و بچهها برای لژیون سیگار میرفتند، من نمیرفتم. یک روز این موضوع را با آقا حامد مطرح کردم. ایشان گفتند: «نه، سه چهار نخ هم هیچ فرقی نمیکند، باید بروی.»
حقیقتاً یکی دو ماه با خودم کلنجار میرفتم که بروم یا نروم؛ اما زمانی که در برج هشت، همزمان با جشن گلریزان، در دنوری شرکت کردم، فردای آن روز این موضوع باعث شد که به لژیون سیگار بروم و در نهایت موجب شد که دیگر سیگار مصرف نکنم. چون آقا پوریا نیز این موضوع را تعریف کرده بود، من خودم آن را تجربه کردم.
اما در مورد صورتجلسه امروز، یعنی وادی پنجم و تأثیر آن بر من؛ وادی پنجم میگوید: «در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل میکند.»
ما به اینجا آمدیم و چهار وادی نخست را که درباره تفکر بود آموختیم. برای انجام هر کاری باید ابتدا فکر کنیم و بدون تفکر اقدامی انجام ندهیم. زیرا اگر ابتدا کاری را انجام دهیم و بعد بخواهیم درباره آن فکر کنیم، ممکن است متوجه شویم که آن کار اشتباه بوده است.
به قول آقای مهندس، اگر بخواهم به شهری سفر کنم یا مسیری را طی کنم، ابتدا باید فکر کنم که مسیر چگونه است؛ آیا ترافیک دارد، بارانی است یا برفی؟ سپس حرکت کنم تا دوباره دچار دردسر نشوم.
در مورد اعتیاد نیز همینگونه است. منِ جهانگیر فکر کردم و به اینجا آمدم. ابتدا درباره درمان فکر کردم و سپس برای رسیدن به درمان اقدام نمودم. این چهار وادی را در مورد تفکر آموختم و به آنها رسیدم. اما وادی پنجم میگوید که اکنون دیگر زمان صرفاً فکر کردن نیست، بلکه باید حرکت کنیم. نباید فقط فکر کرد؛ باید وارد عمل شد.
در مورد اعتیاد نیز همین است. باید حرکت کنم تا به جاهایی که میخواهم برسم و به آن هدف والایی که مدنظر دارم دست پیدا کنم.
چون این اولین جلسهای است که صحبت میکنم و کمی استرس داشتم، چند نکته را یادداشت کردهام تا فراموش نکنم.
در وادی اول آموختیم که هیچکدام از ما هیچ نیستیم، حتی اگر خودمان تصور کنیم که هیچ هستیم. ما برای هیچ آفریده نشدهایم و بیهوده به دنیا نیامدهایم.
در وادی دوم نیز آموختیم که هیچکدام از ما بیارزش و بیهدف نیستیم.
در وادی سوم یاد گرفتیم که در مسیر درمان اعتیاد، فقط و فقط روی تواناییهای خودمان حساب کنیم و حرکت خود را به امید دیگران متوقف نکنیم. یعنی منِ جهانگیر که میخواهم به رهایی و درمان برسم، باید خودم به فکر خودم باشم؛ دیگران نمیتوانند این مسیر را به جای من طی کنند.
در وادی چهارم یاد گرفتیم که مسئولیت زندگی ما بر عهده خودمان است، نه خداوند. یعنی منِ جهانگیر که به اینجا آمدهام تا به رهایی برسم، باید خودم حرکت کنم و خودم فکر کنم. البته همهچیز به خواست خداوند است، اما ابتدا من باید قدم بردارم و حرکت کنم تا خداوند نیز به من کمک کند.
وادی پنجم به روشنی به ما میگوید که باید حرکت کنیم و تا زمانی که حرکت نکنیم، هیچ اتفاقی برای ما نخواهد افتاد. فکر و اندیشه به تنهایی حلال مشکلات نیست و برای رسیدن به درمان اعتیاد باید حرکت کنیم. این حرکت است که تفکرات ما را کامل میکند.
یعنی منِ جهانگیر که آن چهار وادی را آموختهام و درباره آنها تفکر کردهام، اکنون باید حرکت کنم و درجا نزنم تا به نتایج و وقایع موردنظر برسم.
در این وادی آمده است که «در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست.» شاید در جهانهای دیگر تفکر بهتنهایی قدرت مطلق باشد، اما در جهان ما چنین نیست.
در وادی پنجم با هفت آیتم بسیار مهم آشنا میشویم که چگونگی حرکت ما را در مسیر درمان اعتیاد ترسیم میکنند.

اول، برگشت از ضد ارزشها؛ یعنی منِ جهانگیر که برای درمان آمدهام، باید از ضد ارزشهایی مانند دروغ گفتن، تهمت زدن، قضاوت کردن و غیبت کردن دوری کنم.
دوم، خودداری؛ یعنی اگر بخواهم کاری انجام دهم که درست نیست، باید بتوانم خودم را از انجام آن بازدارم. زیرا من عضو کنگره هستم و برخی کارها را نباید انجام دهم.
سوم، قناعت؛ یعنی در این سفر نباید بلندپروازیهای بیمورد داشته باشم و بخواهم یکشبه به همهچیز برسم. باید قناعت کنم تا بتوانم به هدف اصلی خود دست پیدا کنم.
چهارم، صبر؛ زیرا سفر ما حدود ده ماه طول میکشد و صبر میطلبد. همانطور که گفته میشود میوه صبر شیرین است، وقتی صبر داشته باشم و به مقصد برسم، شیرینی آن را نیز خواهم چشید.
پنجم، تجسس؛ در وادی آمده است که تجسس در کار دیگران درست نیست. شاید برای قاضی یا مأمور نیروی انتظامی که شغلش این است و بابت آن حقوق میگیرد، تجسس لازم باشد؛ اما منِ جهانگیر نباید در زندگی دیگران تجسس یا فضولی کنم.
ششم، پسانداز؛ آقای مهندس در یکی از سیدیها میفرمایند که پسانداز بیشتر برای افرادی است که حقوق ثابت یا درآمد محدودی دارند. این افراد باید بخشی از درآمد خود را برای آینده ذخیره کنند.
و هفتم، توکل، رضا و تسلیم؛ یعنی من که به اینجا آمدهام تا به رهایی برسم، باید به خداوند توکل کنم، فرمانبردار راهنما، ایجنت، مرزبانان و همه کسانی باشم که در اینجا زحمت میکشند و با صبر و توکل مسیر را ادامه دهم تا به مقصد اصلی خود برسم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.

تایپ؛ مسافر حامد
عکس؛ مسافر معین
تنظیم؛ مسافر علی
( مسافران نمایندگی پروین اعتصامی )
- تعداد بازدید از این مطلب :
144