مرزبانان عزیز در این مسیر، روزهای شیرین و تلخ، تصمیمهای سخت، نگرانیها و لحظههای ناب بسیاری را تجربه کردند؛ لحظاتی که شاید کمتر دیده شد؛ اما بیشک در رشد و آرامش این شعبه سهم بزرگی داشت. امروز، با قلبی سرشار از احترام و قدردانی، از مرزبانان محترم که با عشق، تعهد و مسئولیتپذیری در این جایگاه خدمت کردند، صمیمانه سپاسگزاریم و در این گفتوگو میخواهیم از تجربهها و آموزشهای ارزشمندشان در این دوره خدمتی بهرهمند شویم.

مرزبان همسفر سعیده با آخرین آنتیایکس مصرفی قلیان وارد لژیون ویلیاموایت شدند. ۱۰ ماه و ۱۵ روز به روش DST با آدامس نیکولایف خوراکی به راهنمایی راهنما ویلیام همسفر زیبا سفر کردند و الان با دستان پر مهر آقای مهندس ۲ سال و ۹ ماه است که آزاد و رها هستند.
با چه هدفی وارد خدمت مرزبانی شدید و امروز، تعریف شما از مرزبانی چه تغییری کرده است؟
هدف من از ورود به خدمت مرزبانی این بود که بتوانم بخش کوچکی از زکاتِ حال خوش، آرامش و آگاهیای را که کنگره به من بخشیده است، از طریق خدمت ادا کنم و سهم کوچکی در ادامه این مسیر داشته باشم. امروز نگاه من به مرزبانی عمیقتر شده است. مرزبانی را سراسر عشق، محبت و از خودگذشتگی میبینم. خدمتی که در کنار مسئولیتش، باعث میشود تواناییها و ظرفیتهایی را از درون خودت استخراج کنی که شاید پیش از این از آنها آگاه نبودی. این خدمت، مسیری برای رشد، خودشناسی و کاملتر شدن است.
«خدمت در جایگاه مرزبانی همانند راه رفتن با پای برهنه روی گداختههای آتش است.» شما این جمله را چگونه تجربه کردید و از آن چه برداشتی دارید؟
خدمت در جایگاه مرزبانی، گاهی انسان را در موقعیتهایی قرار میدهد که باید از خواستههای نفس گذشت. در بعضی از تصمیمها شاید دل انسان چیز دیگری بخواهد؛ اما وظیفه و حرمت جایگاه، چیز دیگری را طلب میکند و همین عبور، همان راه رفتن روی گداختههای آتش است. برداشت من این است که اگر انسان این سختیها را با آموزش، محبت و فرمانبرداری از قوانین پشت سر بگذارد، این آتش او را نمیسوزاند؛ بلکه ناخالصیهای وجودش را از بین میبرد و باعث رشد، پختگی و استحکام شخصیتش میشود.
در کنگره۶۰ حضور و جذب تازهواردین خیلی مهم است. به نظر شما یک مرزبان باید چگونه با تازهواردین رفتار کند و ممکن است با چه چالشهایی روبهرو شود؟
به نظر من اولین برخورد یک مرزبان میتواند تأثیر زیادی بر ماندن یا نماندن یک تازهوارد در کنگره داشته باشد. مرزبان باید با رویی گشاده به استقبال تازهوارد بیاید و به او احساس امنیت دهد. یکی از چالشهایی که ممکن است مرزبان با آن روبهرو شود، مقاومت برخی تازهواردان در برابر قوانین و آموزشها است. در چنین شرایطی، مرزبان باید بدون قضاوت، با حفظ آرامش رفتار کند و به یاد داشته باشد که خود او هم یک روزی با همین شرایط وارد کنگره شده است. گاهی یک برخورد درست، یک لبخند یا یک راهنمایی صادقانه میتواند مسیر زندگی یک انسان را تغییر دهد.
شیرینترین خاطرهای که از دوران مرزبانی در ذهن شما مانده چیست؟
هر بار که توانستم گره کوچکی از کار یک همسفر باز کنم یا باعث شوم یک تازهوارد با حس خوب و امید در کنگره بماند، همان لحظه به یک خاطره شیرین تبدیل شده است. به نظر من لذت واقعی مرزبانی در همین است که بدون انتظار، خدمتی انجام دهی و ببینی نتیجه آن، آرامش و حال خوب دیگران است. همین لحظهها ارزشمندترین خاطراتی هستند که از این جایگاه میماند.
سختترین چالشی که در این دوره با آن روبهرو شدید چه بود و با کمک کدام آموزش کنگره ۶۰ توانستید از آن عبور کنید؟
سختترین چالش برای من این بود که یاد بگیرم در هر شرایطی آرامش خودم را حفظ کنم و در برخورد با مسائل، عجولانه یا از روی احساس تصمیم نگیرم. در جایگاه مرزبانی گاهی با شرایطی روبهرو میشوی که اگر نتوانی خودت را مدیریت کنی، ممکن است بهترین تصمیم را نگیری. آموزشی که بیش از همه به من کمک کرد، این بود که یاد گرفتم صبر کنم، بیشتر گوش بدهم و با تفکر عمل کنم؛ اینگونه بسیاری از مسائل بدون تنش حل شدند. این تجربه به من آموخت که مرزبانی، پیش از مدیریت دیگران، هنر مدیریت خودت است.
خدمت در جایگاه مرزبانی چه آموزش و هدیهای برای شما به همراه داشت و چه تغییری در مسیر رشد و شناخت خودتان ایجاد کرد؟
من در این دوره به عنوان مرزبان خبری خدمت میکردم و این جایگاه برای من سرشار از آموزش و تجربه بود. در مسیر آمادهسازی مطالب برای سایت، هر بار که نوشتهها، مقالات و دلنوشتهها را مطالعه میکردم، علاوه بر انجام وظیفه، خودم نیز آموزش میگرفتم.بسیاری از این مطالب باعث میشد نگاهم به مسائل عمیقتر شود و دلنوشتهها بارها به من آرامش و حال خوب هدیه دادند و من را با دنیای جدیدی آشنا کردند. این جایگاه باعث شد بر ترسهایم غلبه کنم و تواناییهایی را در خودم کشف کنم که پیش از آن از آنها بیخبر بودم. همچنین خودم را مدیون آموزشها و حمایتهای همسفر هستی، نگهبان سایت، میدانم که در تمام این مسیر با صبوری و دلسوزی، عاشقانه خدمت میکنند و نقش بزرگی در یادگیری من در این مسیر داشتند.
اگر بخواهید یک پیام به مرزبانان آینده بدهید، آن پیام چیست؟
اگر بخواهم پیامی به مرزبانان آینده بدهم، این است که قدر این جایگاه را بدانید. مرزبانی فقط یک مسئولیت یا عنوان نیست، بلکه فرصتی ارزشمند برای ساختن خود انسان است. هر لحظهای که با عشق، صداقت و نیت خالص خدمت میکنید، پیش از آنکه به دیگران کمک کرده باشید، در حال رشد دادن خودتان هستید. سعی کنید همیشه آموزشها را چراغ راه خود قرار دهید، از روی احساسات تصمیم نگیرید و حرمت جایگاه را حفظ کنید. این جایگاه یکی از زیباترین و پربارترین تجربههای زندگی خواهد بود.
کلام آخر:
در پایان از خداوند سپاسگزارم که این توفیق را نصیب من کرد تا در جایگاه مرزبانی خدمت کنم. از جناب مهندس، خانواده محترم کنگره ۶۰، ایجنت، راهنمای عزیزم و همه کسانی که در این مسیر به من آموزش دادند و اعتماد کردند، صمیمانه قدردانی میکنم. اگر امروز حال خوب، آرامش و آگاهی را تجربه میکنم، حاصل آموزشها و محبتهای کنگره۶۰ است. امیدوارم همیشه بتوانم بخش کوچکی از زکات این حال خوش را با خدمت صادقانه ادا کنم و شایسته آموزشهای ارزشمند باشم.

مرزبان همسفر فاطمه به همراه مسافرشان با آخرین آنتیایکس شیشه، هرویین و الکل وارد کنگره شدند. ۱۰ ماه و ۶ روز به روش DST با راهنمایی راهنما همسفر مرجان و راهنما مسافر حسین سفر کردند. در حال حاضر 2 سال و 3 ماه است که آزاد و رها هستند.
با چه هدفی وارد خدمت مرزبانی شدید و امروز، تعریف شما از مرزبانی چه تغییری کرده است؟
وقتی وارد خدمت مرزبانی شدم، هدفم این بود که بخشی از آموزشهایی را که از کنگره گرفته بودم، در جایگاه خدمت به کار بگیرم و سهمی در حفظ نظم و آرامش شعبه داشته باشم؛ اما در طول این مسیر فهمیدم مرزبانی فقط اجرای قانون نیست؛ ترکیبی از عشق و مسئولیت است. یاد گرفتم که یک مرزبان باید در کنار محبت، قاطعیت هم داشته باشد و همیشه منافع کنگره را بر احساسات و خواستههای شخصی خودش ترجیح دهد. امروز مرزبانی را یک امانت میدانم؛ امانتی که نیاز به تعهد، عدالت و حفظ حرمتها دارد.
«خدمت در جایگاه مرزبانی همانند راه رفتن با پای برهنه روی گداختههای آتش است.» شما این جمله را چگونه تجربه کردید و از آن چه برداشتی دارید؟
قبل از مرزبانی فکر میکردم منظور از این جمله، سختی کار و مسئولیت زیاد است؛ اما در طول خدمت فهمیدم آتش اصلی، روبهرو شدن با نفس خود انسان است. گاهی دوست داری همه از تو راضی باشند یا کسی از تو ناراحت نشود؛ اما مرزبانی به من یاد داد که خدمت واقعی یعنی عبور از خواستههای شخصی و انجام وظیفه بر اساس قانون و آموزش. برداشت من این است که مرزبانی تمرین تعادل بین محبت، قاطعیت و شناخت نفس است.
در کنگره۶۰ حضور و جذب تازهواردین خیلی مهم است. به نظر شما یک مرزبان باید چگونه با تازهواردین رفتار کند و ممکن است با چه چالشهایی روبهرو شود؟
تازهوارد با یک دنیا نگرانی و امید وارد کنگره میشود و اولین برخوردها میتواند در ماندن او در این مسیر تأثیرگذار باشد. به نظر من مرزبان باید با محبت و احترام با تازهوارد برخورد کند؛ اما در کنار آن حرمتها و قوانین را هم حفظ کند. یکی از چالشها این است که گاهی تازهوارد هنوز با ساختار کنگره آشنا نیست و ممکن است بعضی قوانین را درک نکند. وظیفه مرزبان این است که با صبر و آموزش، به او کمک کند تا کمکم با این مسیر آشنا شود.
شیرینترین خاطرهای که از دوران مرزبانی در ذهن شما مانده چیست؟
شیرینترین خاطره من، لحظههایی بود که نتیجه کار تیمی خدمتگزاران را میدیدم؛ زمانی که همه با عشق و مسئولیت کنار هم تلاش میکردیم و آرامش در شعبه جریان داشت. زمانی که برای جشنها خدمت میکردیم خیلی شیرین بود. اما شاید شیرینترین بخش برای من این بود که میدیدم افرادی که با حال خراب وارد کنگره شده بودند، کمکم با آموزشها تغییر میکنند و امید به زندگی در آنها شکل میگیرد. آن لحظهها به من یادآوری میکرد که پشت تمام سختیهای خدمت، یک هدف ارزشمند وجود دارد.
سختترین چالشی که در این دوره با آن روبهرو شدید چه بود و با کمک کدام آموزش کنگره ۶۰ توانستید از آن عبور کنید؟
یکی از سختترین چالشهای من در دوران مرزبانی، روبهرو شدن با ناراحتی بعضی از اعضا هنگام اجرای قانون بود. از طرفی دوست نداشتم کسی از من دلخور شود و از طرف دیگر میدانستم مسئولیتی که پذیرفتهام، نیاز به پایبندی به قوانین دارد. آموزشهای کنگره به من یاد داد که بین محبت و انجام وظیفه تعادل برقرار کنم و بدانم که همیشه راضی نگه داشتن همه، نشانه خدمت درست نیست. یاد گرفتم با احترام، مشورت و حفظ حرمتها مسیر درست را ادامه دهم.
خدمت در جایگاه مرزبانی چه آموزش و هدیهای برای شما به همراه داشت و چه تغییری در مسیر رشد و شناخت خودتان ایجاد کرد؟
بزرگترین هدیه مرزبانی برای من، شناخت بیشتر خودم بود. این جایگاه به من یاد داد که خدمت فقط انجام دادن یک مسئولیت نیست؛ فرصتی است برای دیدن نقاط ضعف و قوت خود انسان. مرزبانی به من یاد داد صبورتر باشم، بیشتر گوش دهم، کمتر قضاوت کنم و بین محبت و مسئولیت تعادل برقرار کنم. امروز احساس میکنم با شناخت و آرامش بیشتری در مسیر آموزش و خدمت حرکت میکنم.
اگر بخواهید یک پیام به مرزبانان آینده بدهید، آن پیام چیست؟
به مرزبانان آینده میگویم این جایگاه را فقط یک مسئولیت نبینند؛ فرصتی برای شناخت و رشد خودشان بدانند. در این مسیر ممکن است همیشه همه از تصمیمات شما راضی نباشند؛ اما اگر با نیت خدمت، آموزش و حفظ حرمتها حرکت کنید، همین سختیها تبدیل به بزرگترین آموزشها میشوند. در این جایگاه با عشق خدمت کنید و در کنار قاطعیت، محبت را هیچوقت فراموش نکنید.
کلام آخر:
در پایان از خداوند سپاسگزارم که فرصت خدمت در این جایگاه را به من داد. مرزبانی برای من فقط یک مسئولیت نبود؛ مسیری بود که در آن خودم را بیشتر شناختم و آموزشهای ارزشمندی گرفتم. از تمام کسانی که در این مسیر به من آموزش دادند، کنارم بودند و با محبت و صبوری همراهیام کردند، صمیمانه تشکر میکنم. امروز این جایگاه را با خاطرات، تجربهها و آموزشهای زیادی تحویل میدهم و خوشحالم که با کولهباری از یادگیری، دوباره در جایگاه یک رهجو به مسیر آموزش ادامه میدهم. مرزبانی تمام شد؛ اما چیزی که در من ساخته شد، همراه من خواهد ماند. امیدوارم همیشه بتوانم خدمت را با عشق، مسئولیت و حفظ حرمتها ادامه بدهم.
طراح سوال و مصاحبهکننده: همسفر پرستو رهجوی راهنما همسفر سامره (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
816